عبد الله احمديه

176

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

رنگ و روئى بسيار خفه و تار بود . چهره‌اش برافروخته و سرخ و سياه مىشد . چشمانش از شدت تهاجم خون قرمز بود . حالت كسى را داشت كه حلقش را فشرده باشند و در حال خفگى باشد . شكم او برآمده و بزرگ و تمام اعضاى بدنش انباشته از اخلاط لزج و سموم مختلف صفرا ، سودا و بلغم بود . نفسش براى حرف زدن به درستى يارى نمىكرد . مىگفت دهانش تلخ است و مزاجش به كمك مسهل عمل مىكند . اگر چند قدم راه برود صورتش قرمز و سياه مىگردد . مدت شش ماه بود كه بدن او بدين شكل پف‌كرده و متورم شده بود . در بيمارستان‌هاى تهران تحت معالجه قرار گرفته و بهبود بدست نياورده و در يك ماههء آخر نيز دچار حالت خواب‌آلودگى شده بود . بيمار اظهار داشت مدت ده‌سال است كه عادت ماهانه‌ام بند آمده و از آن وقت تاكنون بدين مرض دچار شده‌ام . كمر و زانوهايم درد مىكند . پاهايم به سختى كشيده مىشود و درد كمر مانع راه رفتنم مىگردد . معاينه در معاينه نبض سريع بود و گاهى اندك وقفه‌اى داشت . سينه انباشته از تهاجم خون و اخلاط بود . به هنگام گوش دادن ، صداى « سيپلان » در تمام امتداد سطح ريه شنيده مىشد . فشارخون 11 / 16 بود . تشخيص علت بيمارى را از ضعف كبد و كليه و تنبلى روده‌ها تشخيص دادم . جگر بيمار به اصطلاح « گرم » و استخوانهايش « سرد » بودند . روىهم‌رفته بايد گفت كه طبيعت او « گرم و تر » بود . درمان دستور آزمايش ادرار و خون دادم و نسخه‌اى به شرح زير برايش نوشتم :