عبد الله احمديه
172
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
تپش افتاد و ريزش عرق شروع شد . درد به شكم افتاد . اسهال پيدا شد كه فقط زور و پيچ بود و مدفوع خيلى كم دفع مىگرديد . اشتها كم و نفخ افزايش يافته بود . براى معالجه بيمار را به تهران آورده بودند منتهى پس از يك هفته چون بهبود يافته بود ، دوباره به مازندران بازگشتند . شدت مرض در آنجا آنها را ناچار به عزيمت مجدد به تهران كرد . بعد از مدتى درمان نزد اطباى مختلف بالاخره او را به نزد من آوردند . در معاينه ، بيمار رنگى پلاسيده و پريده داشت . شكايت از ناراحتى سينه ، قلب ، ورم روده و اسهال مىنمود . معده دچار نفخ بود . رودهها در اثر فشار دست دردناك مىنمودند . ضربان قلب زياد بود . خفگى داشت و مىگفت در انجام كار خيلى زود خسته مىشود . اين بيمار از پلههاى مطب به زحمت و با كمك ديگران بالا آمده بود زيرا قلب او به تپش مىافتاد . مقدمتا جوشاندهاى مركب از افسنتين رومى 1 ، ريشه انجبار 2 ل و سپستان 20 دانه تجويز كردم . در تاريخ 13 / 8 / 33 در معاينه بهبود بسيار پديدار گرديد . شكم جمعتر شد . نسخه زير را دادم : جوشانده از افسنتين 1 ، زنيان 1 و زوفا 1 ل و براى تقويت قلب هم حب حرمائى روزى 6 دانه تجويز شد . - در 14 / 8 / 33 با خوردن حب وضعيت قلب بهتر شد . اينبار 8 عدد از اين حب براى دو روز بعد دادم . - در 16 / 8 / 33 بهبود بسيار حاصل شد . حال بيمار قريب به عادى و طبيعى گرديد . داروها تكرار شدند . - در 17 / 8 / 33 همراه بيمار مىگفت روز اول كه باهم نزد شما مىآمديم هرچند قدم راه نفس او تنگى مىكرد و مجبور به توقف مىشديم زيرا مريض زود خسته و مانده مىشد و نفسش يارى نمىكرد . مخصوصا قلبش به تلاطم مىافتاد و حالت خفگى به او دست مىداد . ولى به عكس امروز از اواسط خيابان سيروس نزديك داروخانه بين المللى تا اينجا را كه قريب يك كيلومتر است پياده و يكنفس آمد و از من جلوتر بود و يكراست از اين 21 پله عمارت بدون توقف و يكنفس بالا آمد . در معاينه ، رنگ و روى او روشن مىنمود . حالا به غذا ميل