عبد الله احمديه

40

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

بود . گلو و لبهايش پر از زخم‌هاى سيفليسى شده و بثوراتى نيز در بدن او مشاهده مىگرديد . بيمار را نزدم آوردند . چون بىبضاعت و ندار بود . بنابراين اقامتش در تهران ميسر نمىشد . سه ، چهار بار از چپق استفاده كرد و بعد دستور استعمال آن را با مقدارى از داروى مربوط دريافت و به ولايت خود بازگشت نمود . پس از يك سال بعنوان قدردانى بنزدم آمد و درحالىكه يك جوجه نيز براى پاداش ارمغانم كرد ، آزمايش دقيق از تمام غدد بدن او نمودم . در گلو و نقاط ديگر بدن هيچ‌گونه آثارى به چشم نمىخورد . سوزاكش نيز با كشيدن " چپق " خوب شده بود . او با پيشنهاد من براى انجام آزمايش " واسرمن " حاضر نشد . زيرا از جمعيت شهرى گريزان بود و مشكل اقامتش مزيد بر علت . بنابراين با اطمينان به بهبودى به ولايتش بازگشت . * * * 4 - جوانى خياط كه در حال حاضر از درزىهاى مشهور خيابان لاله‌زار است دچار بيمارى سيفليس گرديده بود . نزد پزشكى آزموده و آگاه در بيمارى سيفليس بدرمان پرداخت . مدت هفت ماه پىدرپى تزريق آمپولهاى جيوه و امثالهم مىنمود . داروهاى مزبور همگى بىاثر بودند . بيمار مبتلا به ورم عصب چشم گرديده بود . بنابراين به چشم‌پزشكان مراجعه نمود . مدت پنج ماه نيز نزد آنان به درمان پرداخت . باز معالجات بىاثر و يك چشمش نابينا شد . اين پيشامد موجب وحشت او گرديد . بيكى از استادان بزرگ چشم پزشكى مراجعه نمود . مشاراليه پس از معاينه دقيق از ته چشم اعلام داشت يك چشم به كلى فاسد شده و غير قابل علاج است . فقط بايد كارى كرد كه چشم ديگر معيوب نشده و از كار نيفتد . يك ماه نيز بدستور ايشان رفتار نمود . متأسفانه چشم خوب هم بناى تارى را گذارد و ديدش كم شد . روزى اين جوان در هنگام آزمايش لباس من ، نزدم گريه و ناله كرد كه به زودى كور و از هستى ساقط خواهم شد . دلم بحالش سوخت . حاضر شدم بدون هيچ‌گونه توقعى به درمان او پردازم . چندين بار از " چپق " استفاده كرد . در هفته اول تارى چشم بيشتر و خفگى رنگ رخسار زيادتر و اندكى نيز دوار پديدار گشت . در هفته دوم چشم بناى روشنايى را گذاشت تا آنكه سرانجام هر دو چشم بهبودى يافته و بينائى خود را بازيافت . هم‌اكنون اين مرد يك عضو مفيد جامعه مىباشد . بعدها بيمار مذكور خود و شاگردانش چند بيمار ديگر در همين زمينه را نزدم آوردند كه همگى با همين روش درمان گرديدند . * * *