عبد الله احمديه

38

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

توتياى كبود 6 ل ، گل مختوم 12 ل ، سركه 5 سير و آب 15 سير . ابتدا بايد آب و سركه را بجوشانند تا يك ثلث آن بخار شود . آنگاه گل مختوم و توتياى كبود را در آن حل و دهان - شويه نمايند . بعد از كشيدن قليان نيز بايد با گرد مركب از تنگار 5 / 1 ل ، آمله مقشر 3 ل ، پوست هليله زرد 3 ل و مازو 4 ل دهان شويه نمود و لثه‌ها را پاك كرد . تجويز ديگر آنكه 2 مثقال كرچك هندى را با 20 دانه هليله زرد كوبيده و با آب خمير و حب‌هايى به اندازه ماش از آن بسازند . ( دانه كرچك هندى را بايد از وسط دو نيمه نمايند . در ميان آن پرده‌ايست بسيار سمى كه بايد آن را برداشته و دور انداخت ) از حب‌هاى ساخته شده هفت دانه در روز ميل كنند . اگر موثر واقع شد بعدا يك روز در ميان از حب استفاده شود . غذا بايد بىنمك بوده و اصولا از هر چيز سرد و شور اجتناب گردد . سوپ جوجه بعنوان غذا داده شود . بعد از هفت روز همان واحد تجويز شده براى يك قليان را در زير محفظه يا چادرى از پائين دود نمايند بطورى كه بيمار عريان در چادر قرار گرفته و سرش از آن بيرون بماند . اين عمل را مىتوان زير كرسى نيز انجام داد " . براى آگاهى اساتيد و حضار محترم چند نمونه از اقدامات و مشاهدات خود را بعرض مىرسانم : 1 - مردى روستايى ساكن دهكده اسك لاريجان 35 ساله كشاورز ، در اواخر جنگ جهانى اول يعنى در سال 1918 دچار گم كام دهان گرديد . يكى از علماى روحانى درمان او را جدا از من خواستار شد . اينجانب نهايت جديت را در تشخيص و درمان او نموده و با مشورت ديگران به معالجه او پرداختم . ابتدا دارو را به ميزان تراپوتيك و برابر دستور استعمال كردم . يعنى آمپول نئوسالوارسان و تزريق بىيدور دومركور در رگ و يدور دوپتاسيم خوراكى تجويز نمودم . سودى نبخشيد و بيمارى روز به روز بدتر شده و خوره پيشرفت مىكرد . بطورى كه استخوان و اعضا را خورده و سوراخى در كام دهان ايجاد نموده و همه‌روزه نيز بيشتر مىشد و به اطراف و جوانب سرايت مىكرد . ما هم براى جلوگيرى بيمارى بناچار روزانه يك آمپول نئوسالوارسان و دو سانتىگرم بىيدور دومركور در رگ مىزديم . ضمنا همه روزه مالش با روغن خاكسترى مضاعف داده و 5 گرم يدور دو پتاسيم نيز به صورت خوراكى مىداديم . در مدت تقريبا چهل روز بيش از 24 آمپول نئوسالوارسان و شايد در حدود 5 گرم جيوه از راه ماساژ داخل بدن او شده و بيش از 150 گرم يدور پتاسيم خورده بود . داروها ابدا اثر نمىكردند و بيمارى و زخم همچنان پيش مىرفت . كام دهان به كلى سوراخ و بينى فرو رفته و استخوان VOMER نابود گرديده ، تمام فك بالا متورم شده بود به نحوى كه در حال افتادن بود . غذا خوردن براى او بسيار دشوار به نظر مىرسيد زيرا غذا از سوراخ كام دهان بخارج ريخته مىشد . اما خوشبختانه از سوى ديگر تحمل اين بيمار در