عبد الله احمديه
30
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
سرانجام در اوائل اسفندماه 1323 پس از 14 ماه مرا به عيادتش بردند . در معاينه و آزمايش نيمى از بدنش را كمى سست و نافرمان ديدم . ضمنا دردهاى مفصلى نيز در نقاط بدن مشاهده كردم كه همه را نتيجه گريب ، تورم مفاصل و سستى اعصاب فهميده و بدرمان پرداختم . چون سنش زياد ، طبيعتش " سرد " و دچار سرماخوردگى و بارانزدگى در شب بيمارى خود گرديده و ماست و اسفناج نيز صرف كرده بود كه همگى اثر سردى دارند پس بايد گفت كه بنابه عقيدهء پيشينيان " سرديش " كرده بود و نياز به خوردن " گرمى " داشت . ازاينرو برگ اكاليپتوس و مرزنجوش و بوزيدان دادم كه همه آنها گرم بوده و در روماتيسم اثر خوبى دارند . پس از سه روز بهبودى زيادى در حال بيمار حاصل گرديد . اينبار اسطوخودوس ، ريشه ايرسا ، بوزيدان و مرزنجوش و نيز قرص بتاكسين و واسپرمين دادم . بار سوم كه دستور برايش فرستادم معجون گوگردى ساده ( گوگرد و عسل ) داده شد . روز دهم به مطب آمد . اينبار معجون گوگردى مركب ( گوگرد ، قند رون و عسل ) تجويز گرديد . با پيروى از دستورات قطرات ادرار به كلى بر طرف و جريان آن طبيعى شد . بعلاوه نيروى جوانى كه قبلا از كار افتاده و معالجات در اين مورد بىاثر مانده بود دوباره عود نمود . بيمار پس از 18 روز با كمال سلامتى و بدون هيچ عيبى به رشت بازگشت . اين توضيح نيز لازمست كه در طبائع " بلغمى " مزاج ، هرگاه بيمار دچار سرگيجه و خفگى گرديده و با دردهاى گوناگونى در نقاط مختلف بدن روبرو شود هرچند فشار خون خيلى كمتر از حد طبيعى باشد باز هم كاهش چند مثقال خون رفع عوارض ياد شده را خواهد نمود . 2 - آقاى ج . ت . كودكى ده ساله ساكن گلپايگان است . پدر و مادر او داراى يك پسر و چهار دختر مىباشند كه همگى سالم هستند . آنها خود نيز هيچ بيمارى ندارند . طبق اظهار ، كودك ياد شده در پنج سالگى مقعدش بيرون مىآمده كه بتدريج اين عارضه بر طرف گرديده است . در دو سال پيش ياد آورده . پزشكان گلپايگان به مداوا پرداخته و او را درمان نمودهاند . در عوض كودك دچار بيمارى شده كه با ترش مىگفته " سردى آمد ، سردى آمد " ، در واقع احساس بالا آمدن چيزى از معده به دهان مىنمود . رنگش پريده و لعابى كمتر از ميزان يك استكان از دهانش به زمين مىريخته آنگاه حالش خوب مىشد . پس از چندى حملهوار عطسههاى پىدرپى همراه با سرفه بروز كرد و آبريزش بينى پيدا شد . در اين موقع بيمار مىگفت " گرفتم ، گرفتم " بعد يك دفعه دستهايش جمع مىشد و به حال تشنج و غش مىافتاد كه به تفاوت از ده دقيقه تا يك ربع طول مىكشيد . گاهى ادرار مىكرد سرش درد مىگرفت و بعد مىخوابيد . در گلپايگان داروى ضد كرم به او داده و معالجاتى كردند كه مفيد واقع نشدند .