محمد اعظم خان ناظم جهان

84

قرابادين اعظم ( فارسى )

بنوشانند و فصد سر رو كنند و بعد از آن هفت هفت عدد زلو زير هر دو گوش و ميان گردن بچسبانند و روز دوم نيز اين عمل نمايند و فصد رگ زير زبان كنند و حجامت ساق و ميان هر دو شانه نيز مفيدست و جدوار در آب كشنيز سبز با آب عنب الثعلب سائيده بر گلو طلا كنند كه براى خناق و درد گلو مجرب و همچنين تنزوى خطائى تنها و يا با جدوار در آب كشنيز سبز سوده نيز مفيد بود و غراغر معمولى به عمل آرند و در خناق سخت غوك كلان صحرائى را شكم شگافته گرم‌گرم بر گلو بندند و پنبهء كهنه بر آتش گرم كرده مكرر بندند و سنگ پشت را محاذى دهن مخنوق دارند تا هواى دهن سنگ پشت بموضع خناق رسد در اندك مدت ورم خناق را تحليل مىكند و اگر حاجت مسهل باشد بعد از نضج بمنضج بارد از مسهل بارد تنقيه كنند و اگر عوض مسهل حقنه كنند بهتر باشد و هرگاه ماده ريم كند و رنگ آن زرد شود نوشادر و نمك سائيده در روغن كنجد نيم‌گرم آميخته غرغره كنند و چون منفجر شود غرغره از روغن زرد و آب گرم و يا از ماء العسل نمايند ايضا براى خناق بلغمى صفت آن اولا منضج گرم داده از مسهل گرم تنقيه كنند و از عسل و آب‌كامه و يا از انجير و تخم ترب جوشانيده غرغره كند ايضا كه براى خناق سوداوى معمول‌ست صفت آن بعد از فصد و حجامت ساقين و نضج ماده از منضج سودا بمسهل سودا تنقيه كنند و غرغره به شير و انجير و تخم مرو نمايند دوائى كه بجميع اقسام ورم لهات و نيز براى خناق مجرب صفت آن دهك نربسى كه دوائى هنديست و آن بياره باشد كه اكثر در صحرا بر درختهاى كهنه پلاس مىپيچد و نهايت تلخ مىباشد خصوصا بيخ آن به قدر يك سرخ با چار عدد فلفل سياه سائيده به دو توله آب در سرما نيمگرم و در گرما سرد نوشانند دوائى معمول در استرخاى لهات [ صفت آن ] بايد كه ملازهء افتاده را از گل ديگدان و يك عدد فلفل سياه سائيده در چمچه كه از موم ساخته باشند نهاده بردارند و از گلنار و كوكنار و عنب الثعلب و كزمازج و كشنيز خشك غرغره كنند و مازو و گل سرشو را به سركه سائيده بر تارك ضماد نمايند و شب يمانى سائيده بعسل آميخته بر لهات ماليدن نيز مفيد بود و اگر بسبب خلط حار باشد علامت آن سرخى و سوزش و تشنگى باشد علاج آن مثل علاج جوشش دهن كه از مادهء حار باشد بايد كرد و علاج ورم لهات نيز مانند علاج جوشش دهن‌ست دوائى كه اخراج زلو نمايد صفت آن سير بجوشانند و خردل و زاج و بورهء ارمنى و نوشادر در آن افكنند و بر آن انكباب نمايند فى الفور زلو از دهان بيرون افتد باذن اللّه تعالى و غرغره به سركه كه در آن اجزاى مذكور جوشانيده باشند ازين قبيل‌ست و به خوردن تمباكو فورا جدا مىشود و نمك تمباكو زياده‌تر كشندهء آنست ايضا از مجربات حكيم على اگر زلو در خلق مانده باشد صفت آن نانخواه و فلفل را نازك بسايند و در حلق بدمند كه زلو از نانخواه مىگريزد و جاى خود را مىگذارد بعد از آن اگر بمعده رود سركه و نمك بخورد كه قاتل اوست بعد از آن ملينى كه دفع آن كند و اگر در بينى باشد دواى مذكور در بينى دمند دوائى كه براى اخراج لقمه و خار و مانند آن كه در حلق متعلق باشد نافع صفت آن اگر بحس درآيد از زنبور بگيرند و اگر نظر نيايد آب بنوشند و لقمهء بزرگ خورده قى كنند و اسفنج و يا صوف را برشته بسته بلع نمايند وقتى كه از شى متعلق تجاوز كند آب بر آن بنوشند پس به زودى آن رشته را بركشند دوائى كه مخنوق بكمند را نافع صفت آن اولا كمند را از گلوى آن وا كنند پس اگر كف از دهان او بر آيد اميد زندگانى او نيست و اگر كف برنيايد فصد سر رو كنند و بروغن بنفشه و آب نيم‌گرم غرغره كنانند و هر دو پاى بمالند و پاشويه كنند و حقنه نمايند دوائى كه در بحت الصوت كه به سبب گرمى حنجره باشد نافع صفت آن شيرهء تخم خيارين شيرهء تخم خرفه شيرهء مغز