محمد اعظم خان ناظم جهان

75

قرابادين اعظم ( فارسى )

از حب ايارج هم مضايقه ندارد دوائى كه براى رمد حار معمول صفت آن پوست هليلهء زرد پوست بليله آمله حضض گير و برگ تمر هندى افيون شب يمانى بريان زيرهء سفيد هر يك قدرى در پارچه بسته بگلاب تر كرده بر چشم بگردانند ايضا كه در رمد حار معمول صفت آن پهطكرى بريان نموده هر واحد يك ماشه افيون نيم ماشه برگ تمر هندى چار ماشه همه را سائيده در پارچه پولى بسته در آب تر كرده زمان زمان بر چشم بگردانند ايضا [ صفت آن ] برگ سبز تمر هندى سه ماشه پهطكرى چار ماشه مغز گهيكوار يك توله در صره بسته به آب كوكنار تر كرده به كار برند كه در دو روز به مىسازد ايضا [ صفت آن ] هليلهء زرد پهكطرى باديان رسوت انبه هلدى كوكنار هر واحد يك ماشه كوفته در پارچه صره بسته به آب گهيكوار تر كرده بر چشم گردانيده باشند نوع ديگر معمول براى رمد و رفع سرخى عين صفت آن مغز گهيكوار به قدر دو ماشه پهطكرى بريان يك ماشه افيون يك سرخ باريك سائيده در مغز گهيكوار آميخته پوطلى بسته در آب تر دارند و بر چشم بگردانند و قدرى ازين در چشم قطور كنند ايضا نافع درد چشم از هر قسم كه باشد صفت آن زيرهء سفيد لوده پهطكرى بريان هر يك مساوى باريك سائيده با قدرى مغز گهيكوار آميخته پوطلى بندند و در آب تر كرده هر ساعت بر چشم بگردانند و اگر شبها اين داروى مستعمل را بر پارچه گسترده بر چشم بسته بخوابند و روزانه بدستور مذكور به عمل آورند در دو روز صحت بخشد دوائى كه بيك ميل در چشم كشيدن درد و سرخى و سوزش فورا رفع گردد صفت آن افيون پهطكرى رسوت نبات سفيد شفاف به آب تازه در كطورهء پهول به سنگ بسايند تا بقوام عسل آيد در شيشى نگاهدارند و ميل را در آن تر كرده در چشم كشند دوائى كه درد چشم را بيك لحظه ساكن كند صفت آن لوده پتهانى سوده ميدهء گندم روغن گاو هر يك چهار درم همه را در آب خمير كنند و چهار غلوله سازند و سفالى بر آتش ملايم نهند و يك غلوله بر آن گذارند چون گرم شود نرم كرده بر چشم نهند تا آن زمان كه سرد شود پس غلولهء ديگر كه گرم شده باشد آن را بر چشم نهند و همچنين كنند تا در چهار بار درد بر طرف شود نوع ديگر از بياض اوستاد مرحوم صفت آن خوردن گل بابونه دو ماشه باطريفل كشنيزى دو توله سرشته جهت درد چشم كه بيقرار گرداند همان دم نفع بخشد ايضا مجرب براى رفع سرخى چشم و درد آن صفت آن زنجبيل صندل سرخ نركچور هليلهء زرد مساوى كوفته در گلاب سائيده بالاى چشم طلا نمايند و چشم بكشايند تا قدرى در چشم رود و آب سوزان خارج شود پنج شش كرت چشم بپوشد و بگشايد و باز خواب كند دوائى كه در اول رمد به جهت ردع مواد برء فى الحال‌ست صفت آن خرمهره كوفته بيخته حضض هندى كوكنار سفيدى بيضهء مرغ همه مساوى در آب‌ليموى كاغذى در ظرف آهنى تا دو ساعت سحق بليغ نموده بر اطراف چشم سه نوبت ضماد نمايند و بعد سه روز قرنفل سوده شب يمانى هر كدام يك درم حضض سه درم افيون نيم درم به آب گرم سرشته ضماد كنند كه بغايت مفيدست دواى رمد ابيض و احمر كه بعد هفته در رمد حار از مجربات اهل رىست صفت آن چشخام مدبر و نبات و انزروت مدبر به شير خر و گرد اسپغول هر يك درمى در سنگ سماق صلايه كرده از دارائى سفت گذرانيده به كار برند و اين را ابيض گويند و اگر يك دانگ دم الاخوين برابر هر درمى اضافه كنند اين را دوا رمد احمر گويند دوائى كه در رمد كهنه معمول اوستاد مرحوم بوده صفت آن پهطكرى يك ماشه را در روغن گاو نه ماشه بريان كنند و افيون يك ماشه انداخته و قدرى روغن زرد ديگر بالاى آن ريخته در كرچههء آهنى از دستهء آهنى خوب مخلوط كرده به چشم كشند دوائى كه در ازالهء طرفه مجرب‌ست صفت آن قطرهء خون بال كبوتر يا بط با قدرى گل ارمنى آميخته در چشم چكانند و در انتها با محللات مثل كندر و مر و اشق و زعفران چكانند دوائى كه سبل و بياض و ناخنه را ببرد