محمد اعظم خان ناظم جهان
73
قرابادين اعظم ( فارسى )
مجرب اشياست و آويختن بسد و ياقوت و زمرد در گردن مصروع بسيار مفيدست و آويختن دم موش بر سر صاحب صرع مجرب دانستهاند و بوييدن عاقرقرحا و آويختن آن نيز نافع است و سعوط استخوان سوختهء انسان شفا مىدهد و كذا خوردن آن و تبخير تاج خروس نيز نافع است و بوئيدن جندبيدستر و حلتيت نيز نفع مىكند و غذا از گوشت بز و مرغ و كنجشك مناسب بود دوائى كه مسمى بدواء الاسقيلست و براى صرع از تاليف والد علويخانست صفت آن قرص اسقيل قرنفل جوزبوا اسطوخودوس عود صليب تخم سيساليوس هر يك نيم درم جندبيدستر جدوار خطائى هر يك دو قيراط كوفته بيخته بسكنجبين عنصلى و شربت اسطوخودوس هر يك يك اوقيه سرشته دو حصه كنند يكى صبح با پنج مثقال عسل در عرق افسنتين و گلاب حل كرده بدهند و حصهء دومى را بوقت شام بگلاب سه مثقال و نبات و تخم فرنجمشك هر يك دو درم ايضا قوىتر [ صفت آن ] قرنفل جوزبوا عود قمارى عود صليب وج تركى زرنباد جندبيدستر قسط تلخ هر يك دو مثقال كوفته بيخته در سكنجبين عنصلى و روغن ناردين سرشته اندكى در بينى نشوق نمايند و اندكى در دهن وجور سازند و باقى را بر پيشانى و بناگوش ضماد نمايند فى الفور به هوش مىآرد دوائى سكته از بياض اوستاد مرحوم صفت آن بر تارك مريض چند شرط خفيف زده بچهناك را در بول آدمى سائيده بمالند كه مجربست و كندش و خربق سياه و جندبيدستر كوفته در بينى دمند تا عطسه آرد و تابه گرم كرده بر سر گذاشتن و كندش و قرنفل جندبيدستر بويانيدن نيز به صاحب سكته بسيار مفيد بود دوائى نافع فالج و لقوه بعد از تنقيه صفت آن تا چهار روز عوض آب و غذا بر ماء العسل اكتفا نمايند و اگر توانند تا بهفت روز و پارهء جوزبوا در دهان دارند و روز پنجم يا هشتم شورباى كبوتر و موتهه بدمند و از روز هشتم منضج گرم دهند و روز شانزدهم مسهل دهند و بعد تنقيه معجون سير و دواء المسك حار و ديگر معاجين گرم بخورانند و روغنهاى گرم بمالند ايضا [ صفت آن ] بعد تنقيه دواء المسك حار يا معتدل خورده بالاى آن باديان خطائى عود مصطگى خولنجان قرنفل انيسون هر يك دو ماشه الايچى خرد دارچينى هر يك چهار ماشه چاى خطائى هشت ماشه در آب جوش داده صاف نموده نبات سفيد دو اوقيه داخل كرده بنوشند ايضا جهت فالج صفت آن معجون سورنجان خورده بالايش باديان بيخ باديان سورنجان بوزيدان هر يك يك مثقال جوشانيده صاف نموده شربت اصول داخل كرده بنوشند ايضا براى فالج و لقوه صفت آن ترياق فاروق دو دانگ يا مثروديطوس يا ترياق اربعه اول تناول كرده عقب آن قرنفل دارچينى عود هندى عود صليب از هر يك يك مثقال در عرق باديان جوشانيده صاف نموده شربت اسطوخودوس داخل كرده بنوشند و تنقل مغز چلغوزه بالخاصيت نافع لقوه و فالجست دوائى دافع كجى رو كه از لقوه باشد صفت آن عاقرقرحا زنجبيل هر يك دو توله شونيز خردل وج هر يك توله جوزبوا نه ماشه قرنفل شش ماشه دارفلفل فلفل گرد هر يك دو مثقال مصطگى پنج ماشه كوفته بيخته سفوف سازند و به قدر شش ماشه ازين گرفته به شهد خالص نيمدام آميخته از انگشت سبابه تا يك گهرى در دهان دلك نمايند لعاب بسيار مىبرآيد و كجى دور مىكند دوائى كه فى الفور كزاز را ساكن گرداند صفت آن حلتيت و فلفل سياه هر كدام نيم درم با شربت عسل بخورند دوائى براى تشنج و وجع عصبه صفت آن زعفران يك ماشه مشك دو سرخ سوده در روغن گل و روغن بابونه هر يك شش ماشه آميخته نيمگرم بمالند دوائى كه براى رعشهء سر مجرب اطباست صفت آن اسطوخودوس ايارج فيقرا مساوى دو درم حب ساخته بدهند