محمد اعظم خان ناظم جهان

61

قرابادين اعظم ( فارسى )

نوع ديگر مقوى باه نافع محرورى مزاج از تاليف حكيم علوى خان صفت آن تخم خيارين دو توله دانهء خشخاش سفيد يك توله خسك مربى مغز بادام مقشر هر يك چار ماشه گلاب پنج توله در شير گاوميش شيره برآورده بجوشانند تا غليظ شود ثعلب مصرى توله بهمن سفيد توله شقاقل مصرى تخم شلغم خولنجان هر يك يك ماشه نبات سفيد سه توله سائيده آميخته دو سه جوش دهند تا مثل حريره گردد فرود آورده سرد كرده بنوشند ايضا كه عجيب الفعل‌ست صفت آن ثعلب مصرى تخم گذر هر يك دو ماشه در شير گاوميش پاو سير جوش دهند و چمچه زنند تا مانند حسو شود فرود آورده دارچينى زنجبيل شقاقل مصرى بهمنين خولنجان هر يك نيم ماشه باريك سوده نبات سفيد دو توله آميخته بنوشند حريره مقوى باه از تاليف حكيم شريف خان صفت آن مغز بادام مغز فندق هر يك بست دانه نشاسته دو توله هر سه را در آب شيره كشيده بر آتش ملائم بپزند نبات به قدر حاجت و مسكه قدرى در اثناى پختن داخل كنند و پيش از فرود آوردن ثعلب مصرى شقاقل مصرى بهمن سفيد هر يك دو ماشه هر سه را خوب سائيده داخل كنند يا هر سه را نيز شيره كشيده همراه شيرهء مذكور بپزند و تناول نمايند حريره كه اهل هند زنان را بعد از زائيدن مىدهند صفت آن روغن زرد پاو سير خوب داغ كنند و پاؤ سير ميده داخل كرده خوب بريان نمايند آنگاه يك نيم پاؤ قند سياه شربت ساخته بياميزند و بقاشق بگردانند تا آن‌قدر سطبرى بهم رساند كه بقاشق توان آشاميد پس فرود آورده دواهاى گرم مثل فلفل دراز و فلفل مويه و زنجبيل و نانخواه از هر يك يك سير شاهى كوفته اضافه نمايند و به كار برند حسو نافع براى سمن صفت آن نخود كه در شير خيسانيده خشك كرده باشند برنج و جو مقشر از هر يك سى درم خبز سميد خشك كرده شصت درم همه را بعد سحق مخلوط نموده سى درم گرفته با شير تازه حسو سازند و بعد از خروج حمام بخورند فصل سوم در حلويات حلواى ضيق كه براى دفع ضيق النفس مجرب نبيره سيد عبد الرزاق صاحب بانسوىست صفت آن بگيرند زردى دو بيضهء مرغ و آن را با سيماب يك نيم توله در پوست يك بيضه كنند و پوست بيضهء دوم را سرپوش آن كرده در ميدهء گندم به قدرى كه حلواى آن توان خورد گرفته در روغن زرد برابر ميدهء مذكور بريان نمايند چنان كه بسيار سخت نشود بعده آن را برآورده سرد كرده و سيماب برآورده نگاهداشته ميده و زردى مذكور را ماليده شكر برابر ميده و روغن باقى را در ان آميخته حلوا كرده بخورد تا هفت روز هر سال مىخورده باشد كه مقوى و مبهى نيزست حلواى بيد انجير كسى كه عادى بقولنج باشد بايد كه خورده باشد صفت آن مغز تخم بيد انجير شكر برابر مغز تخم بيد انجير را در شير مادهء گاو كه چهار چند ادويه باشد سائيده صاف كرده بر آتش گذارند تا مثل كهوه گردد پس شكر آميخته حلوا سازند خوراك به قدر يك توله و بعضى درين قدرى زنجبيل مىآميزند حلواى بيضه لذيذ و مقوى باه و مولد خون صالح صفت آن بيضهء مرغ يازده عدد روغن زرد فانيذ هر يك نيم آثار مشك يك ماشه زعفران دو ماشه بيضه‌ها را شكسته در ظرف چينى خوب لت كنند تا سفيدى و زردى آميخته گردد بعده روغن زرد آميخته خوب لت نمايند من بعد فانيذ آميخته باز لت نمايند تا خوب آميخته گردد پس بر آتش انگشت نهند و از قاشق جنبان باشند هرگاه روغن بگذارد اول زعفران من بعد مشك محلول بگلاب انداخته فروگيرند نوع ديگر براى تقويت باه معمول صفت آن هليون پنج اوقيه در يك آثار آب بجوشانند تا دو اوقيه بماند از آتش فرود آورده صاف كرده يك صد زردى بيضهء مرغ در آن آب حل كرده و شكر سرخ چار اوقيه انداخته روغن بادام يك چهانك گرم كرده در ان اندازند و بطريق حلوا تيار سازند و هفت حصه نموده يك حصه هر روز خورند [ حلواى گذر مخترع حكيم ارزانى ] حلواى گذر مخترع حكيم ارزانى در تقويت باه و توليد منى و تسمين بدن و جهت درد كمر و ضعف گرده و مثانه مجرب صفت آن زردك