محمد اعظم خان ناظم جهان

54

قرابادين اعظم ( فارسى )

مندى نكند با برىهرن كهرى جوانسه برادهء شيشم برادهء آبنوس برادهء چوب بيجاسار چاكسو نركچور زيرهء سياه برگ بادرنجبويه برگ فرنجمشك تخم كاسنى بسفايج افتيمون گل گاو زبان هر يك سه ماشه عناب پنج دانه عوض تخم كشنيز و برگ حنا و صندل سرخ و زيرهء سفيد و فلفل سياه و گل كچنال و برگ بكاين‌ست و نوشته كه يك توله رسوت را در آب برگ نيب حل كرده ادويه سوده بدان سرشته حبها به قدر كناردشتى براى مرد كلان و يا به قدر نخود يا مونگ براى طفل سازند و از يك حب تا دو حب بخورند براى فساد خون و سرخ باده مجرب‌ست نوع ديگر مستعمل در سرخ بادهء اطفال صفت آن رسوت صندل سرخ هر يك دو ماشه نركچور سه ماشه چاكسو چار ماشه افيون زردچوب حنا هر يك ماشه مرداسنگ نيم ماشه برگ نيم برگ بكاين هر يك پانزده عدد كوفته بيخته در آب حبها به قدر منمنه بسته وقت صبح يك حب همراه شير مادرش مىداده باشند حب هندى جهت خنازير و سلعه و جميع اقسام غدد گلو معمول حكيم شاه محمد صفت آن الايچى خرد پنج دانه سونهه مرچ‌پيپل هر بهيره آمله هر يك پاو كم پنج ماشه كوفته بيخته نگاهدارند و هر بهيرهء آمله نسوت سفيد خراشيده مغز املتاس هر يك دوازده و نيمدام پخته جوكوب كرده در پنج سير آب شب تر كنند صبح بجوشانند چون سوم حصه بماند بدست ماليده آب غليظ آن برآرند و بست و پنج دام پخته گوگل كوفته در ان حل كرده باز بر آتش گذارند و بجوشانند چون غليظ مثل معجون شود داروهاى كه اول كوفته نگاهداشته‌اند داخل نموده حبها سازند و هر روز نيمدام خام تا نيمدام پخته بخورند حب شرى كه در شراى حار بعد فصد و تلين طبع به آب تمر هندى و شيرخشت مىدهند صفت آن كتيرا يك دانگ ايارج فيقرا يك درم پوست هليلهء زرد دو درم به آب كرفس حبها سازند نوع ديگر از بياض والد مرحوم صفت آن گيرو مويز منقى زنجبيل نمك سياه هر يك هفت ماشه به قدر كنار صحرائى حب بندند و هر روز نهار يك حب همراه آب فروبرند حب لاجورد كه بهر تنقيه در مرض آتشك معمول صفت آن ايارج فيقرا ريوند غاريقون هش به غربال موئينه گذرانيده جلاپا انگريزى شحم حنظل هر يك يك مثقال تربد موصوف دو درم پوست هليلهء كابلى يك درم جهر لاجورد حجر ارمنى هر يك نيم مثقال زنجبيل نمك لاهورى رب السوس هر يك يك ماشه كوفته بيخته كتيرا مقل ازرق يك يك ماشه در عرق باديان حل كرده در ان حبها به قدر مونگ بندد و قدر شربت يك توله همراه مسهل كه در مطبوخات خواهد آمد حب توتيا براى آتشك بعد تنقيه معمول صفت آن هليلهء زنگى يك توله طباشير شش ماشه نيله تهوتهه سه ماشه تا يك هفته در پاؤ اثار آب‌ليموى كاغذى بسايند تا آب خشك شود مقدار كناردشتى حب سازند يك حب صبح و يك شام بخورند و از شيرينى پرهيز نمايند و اگر برداشت شود در آب ليمو سائيده هم طلائى مىنموده باشند نوع ديگر كه قوىترست و اكثر به عمل آمده صفت آن پوست هليلهء زرد آمله كات سفيد توتياى سبز هر واحد دو دام در شيرهء دوازده عدد ليموى كاغذى كهرل كرده حب به قدر كناردشتى بندند و يك صبح و يك شام خورند و از شيرينى و ترشى و بادى پرهيزند نوع ديگر [ صفت آن ] هليلهء سياه چهار دام فلفل سياه يك دام توتياى سبز ربع دام كوفته بيخته به آب‌ليموى كاغذى يك‌صد و يك عدد كهرل نموده حبها مقدار كناردشتى بسته يك حب صبح و يك شام بخورند غذا دال‌مونگ حب سيماب مجرب حكيم منصور على صفت آن اصل السوس سيماب عسل هر سه مساوى شش شش ماشه سحق نموده سى و شش حبوب سازند يك حب از ان با پنج توله عرق باديان خورانيده باشند حب مفيد آتشك از مجربات حكيم عليم صاحب صفت آن دانهء هيل اجواين خراسانى گيرو هر يك بست و يك ماشه ثعلب مصرى يك توله و سه ماشه زعفران عاقرقرحا هر يك سه ماشه و نيم قند سياه كهنه شش توله و نيم برگ تنبول