محمد اعظم خان ناظم جهان
48
قرابادين اعظم ( فارسى )
قرنفل هر يك چهار ماشه اول سيماب و گندك را سحق بليغ نموده دواهاى ديگر آميخته سائيده با زردهء تخم مرغ صلايه بليغ نمايند و مقدار فلفل حبها سازند و هر روز يك حب بخورند و بالاى آن شورباى گوشت گوسفند يا شير گاو بنوشند نيمگرم يك هفته و تا بست روز مجامعت نكنند و از ترشى پرهيزند و غذا مولد خون خورند حب ريگماهى جهت تقويت باه و امساك صفت آن ريگ ماهى شنگرف عفص قرنفل هر واحد چهار جز زعفران مشك افيون هر يك يك جز نكچهكنى ورق طلا هر يك سه جز دارشيشعان دارچينى ورق نقره هر يك هفت جز كوفته بيخته به قدر نخود حبها سازند شربت يك حب تا دو با پيالهء شير گاو خورند و بعد از دو ساعت جماع كنند حب مرواريد منعظ و مبطى انزال و مشهى و مقوى هاضمه صفت آن عود هندى قرنفل كبابه چينى قرفه فلفل سفيد هر يك سه درم بالنگو دو درم دارفلفل تخم بابونه يا گل او مرواريد ناسفته هر يك يك درم زعفران نيم درم كوفته بيخته با قند كه در گلاب بقوام آورده باشند بسرشند و به قدر نخود حبها سازند شربتى دو دانگ و جهت اشتها و هضم هفت حب و بهر امساك دو حب در دهان دارند و اگر زود حل شوند ديگر بدارند حب عنبر مقوى باه و ممسك و داشتن او در دهان موجب ادامت نعوظ و مطيب دهان و مقوى دماغ صفت آن مشك خالص مصطگى قرنفل هر يك يك مثقال عنبر اشهب خصية الثعلب خولنجان هر يك دو مثقال مايهء شتر اعرابى سه مثقال كوفته بيخته بگلاب حبها سازند به قدر فندق و هر روز يك عدد بخورند و از عقب آن شراب يا شير تازه يا آب تراتيزك يا آب نخود خام بنوشند و ازين حب تا نيم مثقال مىتوان خورد و مرطوب المزاج زياده از ان هم تواند خورد حب براى قوت باه مبرودين مجرب صفت آن موصلى سياه نيم سير در يك آثار شير گاو بجوشانند تا تمام شير جذب شود بعده در سايه خشك نموده بسايند و جوزبوا بسباسه هر يك نيم پاؤ كوفته بيخته در شهد مقوم حبها بندند و حسب برداشت مزاج بخورند حب هندى مقوى باه و ممسك قوى و رافع تعب جماع صفت آن اسپند سوختنى پنج درم نصف آن را بريان كنند و نصف خام دارند پوست خشخاش دو درم كنجد سياه دو درم قند سياه كهنه بست درم هر دوا را نرم بسايند پس با قند كهنه بكوبند تا همه يكى شود هفت حصه كنند و هر حصه را بندق سازند و بوقت مجامعت يكى از ان بخورند حب ملذذ [ صفت آن ] زعفران عاقرقرحا هر يك شش ماشه مصطگى چهار ماشه ميعهء سائله دو ماشه خون كنجشك نر به قدر حاجت همه ادويه را باريك سائيده در خون خوب حل كنند و حبوب سازند وقت حاجت در آب سائيده بر قضيب طلا كنند ايضا [ صفت آن ] پيخال كبوتر خاكسترى موى سر عورت زهرهء زاغ زهرهء خروس بيربهوتى تازه دارچينى عاقرقرحا بسباسه هر يك يك جز مشك نصف جز به شهد حب بندند و وقت حاجت به شراب سائيده طلا نمايند هرگاه خشك شود مشغول به جماع شوند حب منزل [ صفت آن ] نسأ سيماب نيم جز تنكار كافور هر يك جزوى عسل شش جز با هم بسايند و به قدر نخود سه حب بندند سواى حشفه بر ذكر طلا كنند حب ممسك معمول صفت آن جوزبوا بسباسه افيون مازو اسپند مصطگى زعفران ناگكيسر موچرس تج گوگل سپيارى چهاليه دانهء الايچى خرد طباشير اجواين خراسانى از هر واحد يك ماشه باريك سائيده بلعاب اسپغول و بهدانه حب به قدر كنار بسته نگهدارند وقت حاجت يك حب به آب تازه بخورند و بعد چهار گهرى شير تازهء گاو با شيرينى بنوشند و ديگر غذا نخورند و ترياق اين حب در تعسر نمك لاهورى بايد داد ايضا از تاليف حكيم محمود خان صفت آن بهنگ يك ماشه افيون چهار ماشه مصطگى رومى گل ارمنى عاقرقرحا شنگرف هر يك سه ماشه كوفته بيخته بعسل مصفى به قدر حاجت سرشته بست حب سازند