محمد اعظم خان ناظم جهان
14
قرابادين اعظم ( فارسى )
آب بجوشانند هرگاه ثلث بماند در آن نشيند آبزن جهت اورام رحم صفت آن گل خطمى سپيد گل نيلوفر برگ خطمى تازه جو مقشر نيمكوفته سبوس گندم تخم خرپزهء نيمكوفته اكليل الملك گل بابونه تخم خطمى كرنب تازه عنب الثعلب تازه برگ كاسنى تازه برگ شلغم تازه مع يار هر يك به قدر ضرورت در سى يا چهل آثار آب بجوشانند تا مهرا شود بدست خوب ماليده صاف نموده در آب آن نيمگرم بنشيند و از همين آب مقدارى در آفتابه گرفته از مكان بعيد بموضع ورم نطول نمايند و در ايام انحطاط تخم كتان و حلبه و چقندر و شبت نيز افزايند و بعد خروج از آبزن روغن حنا يا روغن شبت به شرط عدم مانع تدهين كنند آبزن حابس حيض [ صفت آن ] قرص كهربا با رب آس خورده بعده كزمازج جوز السرو پوست انار نيمكوفته هر يك سه درم شب يمانى مازوى نيمكوفته گلنار هر يك پنج درم گل سرخ برگ مورد هر يك ده درم در ده آثار آب بجوشانند تا پنج آثار بماند در طشتى كرده در آن نشينند و همين آب را بر پشت و زهار چند مرتبه ريزند و حجامت بىشرط زير پستان براى جذب ماده به كار برند آبزن كه در حمى دق به كار آيد صفت آن گل نيلوفر گل بنفشه پوست خشخاش جو مقشر نيمكوفته تخم خطمى برگ كاسنى برگ بيد برگ خبازى تراشهء كدو و تربوز و تراشهء خيار تخم كاهو و برگ آن برگ خرفه برگ اسفاناج جمله يا هر چه ميسر آيد در آب بسيار بجوشانند و عليل را در آن بنشانند و سر بيمار بيرون از آب باشد و آب نيمگرم بود و بعد خروج تدهين به لوبان مرطبه چون روغن كدو و خشخاش و جز آن ضرورست و همچنين تقطير در گوش و بينى و نزد اطباى هند آبزن از شير بز يا ماده گاو نمودن و بدن را از آن دلك كردن مفيد باب الباء الموحده مشتمل بر سه فصل فصل اول در پاشويها بدانكه پاشويه در صداع و سرسام و جميع آلام دماغ را بنا بر جذب مواد به اسفل نفع تمام دارد و ايضا بسبب تفتيح مسام و تسييل عرق و كشيدن حرارت به ظاهر براى تپ در اواخر نوبتها هم نفع مىرساند اما استعمال او در عين شدت تپ مفرط الحرارت روا نيست چه گرمى آب گرمى حمى بيفزايد و اگر ضرورت مثل خوف حدوث سرسام و جز آن داعى باشد از آب نيمگرم مائل بسردى نمايند و در وقت استعمال سر مريض را به طرف پشت مائل دارند تكيه داده و چادرى ما بين ظرف آب و روى مريض دارند تا بخار بدماغ نرسد و اصل پاشويه آب گرمست و براى قوت تاثير و تقويت اماله و ارخاى جلد ديگر ادويه اضافه مىكنند مثلا اگر مادهء حار بود مثل گل بنفشه و گل نيلوفر و مانند آن و اگر مادهء بارد بود چون بابونه و اكليل الملك و مثال آن مىافزايند و طريقش آنكه ادويه در آب بسيار بجوشانند پس صاف كرده در ظرف انداخته پايها در آن گذارند و ساقها بمالند از اعلى به اسفل تا كه خوش آيد و طبع برداشت كند پايها بر آن دارند و هنوز قدرى گرمى در آن آب باقى باشد كه پايها برآرند و بپارچه خشك كرده در چادر پوشيده دارند خصوص در هواى سرد و احسن آنكه ظرف عميق باشد چنانچه پايها تا زانو غرق باشند و تكرار عمل بحسب حاجتست و هرگاه كه بعد پاشويه بستن پايها جهت جذب مواد كرده باشند واجبست كه چون بكشايند پايها در آب گرم گذارند تا ابخرهء منجذبه صعود نمايند و حل دفعة نكنند و ابتدا از طرف قدم بايد كرد بخلاف بستن و هرگاه كه حاجت به پاشويه و محجمه افتد اول محجمه بىشرط به كار برند بعده پاشويه نمايند تا ابخره كه بسبب محجمه به اسفل منجذب شدهاند از پاشويه تحليل شوند و باز صعود ننمايند و مخفى نماند كه مقولهء اطباست كه چنانچه دماغ را بپايها شركتست قلب را بدستهاست چون براى جذب بخار از دماغ به اسفل پاشويه مىنمايند همچنين بنا بر جذب بخار از قلب دستشويه مىكنند و كذلك براى ترطيب و تبريد دماغ و دفع سهر طلا و تدهين كف پا مىكنند براى حرارت قلب در كف دست مثل صندل و كافور و حنا و غيره مىمالند و طلا مىسازند پس اگر