محمد اعظم خان ناظم جهان

10

قرابادين اعظم ( فارسى )

يك شبانروز پس به آب گرم بشويند و به آب خالص بجوشانند تا مهرا شود و از پالايش بگذرانند و قند و عسل را داخل كرده بقوام آورند و ادويه را كوفته بيخته به آن معجون سازند و در نسخهء ديگر وزن عنبر اشهب يك مثقال‌ست وزن قند و عسل سه وزن مجموع ادويه و قلمى نموده كه آمله را بعد از شستن به آب گرم با گلاب بجوشانند تا مهرا شود و از پالايش بگذرانند و با عسل و قند بقوام آورند و ادويه را بدستور مقرر به آن بسرشند [ نوع ديگر كه حكيم مومن از بياض مجربات نواب حكيم محمد باقر نقل كرده ] نوع ديگر كه حكيم مومن از بياض مجربات نواب حكيم محمد باقر نقل كرده و قلمى نموده كه بهترين نسخهاى انوشداروى لؤلؤىست و مكرر تجربه شده به جهت تقويت اعضاى رئيسه و ضعف معده و بدن و نقاهت و برانگيختن اشتها [ صفت آن ] طباشير سفيد ابريشم مقرض مصطگى زعفران سنبل الطيب مرواريد ناسفته كهربا گل سرخ از هر يك سه مثقال ياقوت رمانى ريوند خطائى اسارون سعد كوفى عود هندى اذخر مكى صندل سفيد پوست زرد اترج ساذج هندى بسد يشب سبز تخم بادرنجبويه درونج عقربى دانهء هيل زرشك عنبر اشهب ورق طلا ورق نقره از هر يك دو مثقال مشك تركى يك مثقال شير آملهء منقى نود مثقال آمله را با گلاب نود مثقال و آب باران پنج رطل بجوشانند تا مهرا شود از پرويزن بگذرانند و با يك وزن و نيم مجموع ادويه قند سفيد و مثل آن عسل سفيد مصفى بقوام آورند و ادويه را بدستور مقرر به آن معجون سازند و در نسخهء ديگر حكيم محمد باقر موسوى كه معمول حكيم محمد حسين ولد مشار اليه بود وزن عنبر اشهب سه مثقال و مشك خطائى دو مثقال و آملهء منقى شصت مثقال و بجاى بسد و تخم بادرنجبويه مرجان و بادرنجبويه است و صندل سفيد مطروح و باقى ادويه بدستور و نوشته كه آمله را بگلاب و عرق بيدمشك بجوشانند و از پشت غربال بپالايند و قند و عسل داخل كنند و بعد از آن عنبر را در آن حل كنند و بعد مشك و زعفران و بعد ازين ورقها پس باقى اجزا را داخل نمايند نوع ديگر كه نسخهء باردست تاليف حكيم موصوف و معمول ولد معزى اليه است [ صفت آن ] ابريشم مقرض طباشير گل گاو زبان گل سرخ مرواريد ناسفته عنبر اشهب ورق طلا ورق نقره كهرباى شمعى صندل سفيد زرشك منقى از هر يك سه مثقال يشب سبز مرجان قرمزى ريوند چينى از هر يك دو مثقال ياقوت رمانى زعفران تخم بادرنجبويه سنبل الطيب مصطگى از هر يك يك مثقال اسارون سعد كوفى دانهء هيل درونج عقربى پوست زرد اترج اذخر مكى ساذج هندى از هر يك يك نيم مثقال عود هندى غرقى يك مثقال آملهء منقى شصت مثقال به نبات و قند و عسل از هر يك مثل مجموع اجزا مرتب نمايند شربتى يك مثقال تا دو درم نافع باد [ نوع ديگر از تصرفات حكيم معتمد الملوك سيد علوى خان ] نوع ديگر از تصرفات حكيم معتمد الملوك سيد علوى خان اعضاى رئيسه و معده را قوت دهد و نور چشم را بيفزايد و مانع انصباب موادست بمعده و امعا و حافظ اخلاط از تعفن و فساد و اختلاط سودا بروح و غلبهء سودا و مقوى باه و مجفف رطوبات معده و امعا و دماغ و اعصاب و هاضم و مشهى طعامست و بوى دهان خوش كند و فرح و سرور آورد و ضعف دماغ و ماليخوليا و سائر امراض سوداوى را دافع‌ست و منافع بسيار دارد و مجرب‌ست [ صفت آن ] غنچهء گل سرخ منزوع الاقماع چهار مثقال مرواريد ناسفته يشب سبز بسد محرق مغسول كهرباى شمعى از هر يك دو مثقال طباشير سفيد ساذج هندى پوست بيرون پسته پوست زرد اترج فادزهر معدنى خطائى گل ارمنى مغسول گل داغستانى ابريشم مقرض صندل سفيد بهمن سرخ بهمن سفيد شقاقل مصرى خولنجان از هر يك سه مثقال سعد كوفى هيل‌بوا سنبل الطيب زرنب از هر يك يك مثقال و نيم زرشك منقى هفت مثقال تخم خرفهء مقشر چهار مثقال عنبر اشهب طلاى محلول از هر يك نيم مثقال زعفران ورق نقرهء محلول از هر يك يك مثقال شير آملهء منقى هفتاد و پنج مثقال فانيذ سنجرى عسل سفيد مصفى خوش‌بو نبات سفيد سه وزن ادويه يعنى از هر يك به وزن مجموع ادويه امله را يك شبانه‌روز در شير گاو بخيسانند