محمد اعظم خان ناظم جهان
128
قرابادين اعظم ( فارسى )
عراقى را به گلاب سائيده طلا نمايند و بعد يك دو ساعت به آب گرم بشويند و مكرر به عمل آرند و يا تخم خشخاش سفيد در شير ميش يا در آب سائيده صبح و شام بمالند و يا بالاى شير با حنا سوده آميخته بر كف دست ماليده باشند و يا نوشادر و روغن تلخ بسايند و بر دست و پا بمالند و يا شير آگ يك قطره با يك قطرهء روغن كنجد حل كرده بر دست بمالند تا يك هفته صحت يابند ايضا كه براى چهاجن مجربست صفت آن شير بز يا گاو نيم آثار جوش دهند و سركهء انگورى نيم پاؤ در وى آميزند هرگاه شير پاره شود از پارچهء سفت گذرانيده آب صاف او بگيرند و در شيشه نگاهدارند و همين آب بدفعات ماليده باشند دوائى كه سعفهء اطفال را مجربست صفت آن نيله تهوتهه يك ماشه دودهء خانهء كسى كه نخود بريان مىكند دو دام در روغن سرسون بريان نمايند پس بدستهء آهنى خوب بسايند و بر سر طلا نمايند اولا اندكى لذع مىكند بعد دو گهرى ساكن شود ايضا [ صفت آن ] حنا كميله چونهء برى خشك از هر يك يك دام نيله تهوتهه نيم دام كتهه شش دام كوفته بيخته بروغن سرشف آميخته بمالند و ساعتى در آفتاب نشينند براى قروح سر مجربست دوائى كه در سعفه يعنى جوشش سر اطفال كه بسيار جوش نموده باشد مجربست صفت آن تخم كاسنى نيم كوفته شاهتره مكو تربد موصوف هر يك هفت ماشه پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه آمله باى برنگ اسطوخودوس مويز منقى هر يك نه ماشه مصطگى چار ماشه گلقند دو توله همه را كوفته در نيم آثار آب خيسانيده صبح جوش دهند چون سوم حصه آب بماند صاف نموده بنوشند و هر صباح از آب نيب سر را بشويند و اين مرهم كميله اكليل الملك گل ارمنى دال عدس حناى خشك هموزن كوفته بيخته در روغن گل برابر همه ادويه آميخته طلا نمايند كه عظيم النفع و آزموده است دوائى كه در جدرى معمولست صفت آن هرگاه تپ شروع گردد مرواريد بسيار كوچك ده دوازده دانه بلع كنانند و سرمه در چشم كشند و در بينى و گوش دمند و اندرون حلق اندازند و بالاى سينه بمالند و چون برآمدن شروع كند عناب به عرق عنب الثعلب و عرق گاو زبان جوشانيده نبات خاكشى داخل كرده به قدر مناسب بدهند و تا به شدن همين دوا داده باشند و هنگام ضعف عرق كيوره نيز بدهند و اگر جدرى در برآمدن دير كند و تا روز چهارم بتمامه برنيايد درين دوا انجير زياده كنند و گاهى عدس مسلم و سبوس گندم و شكر سرخ نيز اضافه كرده مىشود و اگر انجير فقط بجوشانند و قدرى زعفران آميخته بنوشند نيز مفيد بود و آب نيمگرم نزد بيمار دارند و چادر پيچيده بخار آن بر بدنش رسانند و خاكشى بر بدن مريض پاشند و بثور جدرى كه بروز كرده باز ناپديد مىشوند تدبيرش نيز همينست غذا برنج در شكر پخته و نخود شيرين و نان شيرين و كهچرى و دالمونگ و عدس همراه نان بدهند و در گرما آب تازه و در سرما عرق عنب الثعلب يا گاو زبان براى نوشيدن دهند ايضا [ صفت آن ] گويند كه دانهء لاكهه و عدس مسلم و بهوجپتر هر يك دو ماشه نبات سفيد نه ماشه جوش داده بنوشانند و اگر طفلى را چيچك برنيامده باشد شير اول روز مادهء اسپ را كه زائيده باشد بنوشانند با پارچهء كه به شير تر كرده داشته باشند بعرض يك درم در آب شسته بنوشانند گاهى برنيايد مجربست و كذا كباب گوشت غاق خورانيدن مجرب دوائى كه آبلهء چيچك را زود خشك كند صفت آن خاكستر چوب گز و اسفيداج در خرفهء باريك صره بندند و در مقابل آبله انگشتى بر آن مىزده باشند تا قليلى از غبار آن بر آبله رسد كه زود خشك كند دوائى كه در جذام به عمل مىآيد صفت آن بعد فصد باسليق و صافن و اسليم و گرفتن خون وافر ادويهء