محمد اعظم خان ناظم جهان
7
قرابادين اعظم ( فارسى )
باز سه روز صرف يك شربت بدستور خورده باز در دو شربت ربع درم محموده آميخته بخورد و همين طور تا چهل روز به عمل آرد و اگر بعد از تنقيه بمسهلات ديگر اين دوا را استعمال نمايد احتياج امتزاج محموده در آن نيست و بارد مزاج در هر موسم بدستور بخورد بغايت مجربست صفت آن هليلهء هندى هليلهء كابلى آمله بليله هر يك هفت درم زنجبيل دارچينى دارفلفل خولنجان سنبل الطيب ساذج سليخه قاقلهء صغار و كبار شقاقل قرنفل شيطرج لسان العصافير بهمن سرخ و سفيد از هر يك دو درم تخم خشخاش سفيد كنجد مقشر مربا بياسمين از هر يك سه درم مغز بادام شيرين و تلخ از هر يك نيم مثقال جوزبوا باديان شبت انيسون مصطگى از هر يك دو درم شاهسفرم پودينهء خشك از هر يك يك نيم مثقال تربد مقشر مجوف سه مثقال قند سفيد نه توله روغن بادام هفت درم شهد سفيد خالص سه چند همه ادويه بايد كه ادويه را جدا جدا كوفته بيخته وزن نمايد پس يك جا كرده بروغن چرب ساخته قند سوده آميزند و بشهد كف گرفته و بقوام آورده آميزند و تا هفته استعمال آن ممنوع و بعد چهل روز بهترست قدر شربت از دو درم تا دو مثقال اطريفل كشنيز كه در دفع خفقان حار و منع بخار معده و مراق و تقويت دماغ و معده و دل نافع صفت آن پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه پوست بليله آمله غنچهء گل سرخ تخم خشخاش گل گاو زبان هر يك دو توله كشنيز خشك مقشر برابر همه كوفته بيخته قند سفيد دو چند ترنجبين يك چند بقوام آورده مشك يك نيم ماشه زعفران دو ماشه بگلاب سوده اضافه كنند و با عرق گاو زبان هر صبح بخورند اطريفل قنبيلى كه حب القرع و ديگر اقسام ديدان بكشد و تنقيه مواد غليظه از معده و سائر بدن نمايد و امراض بلغمى و اوجاع مفاصل را نافع بود صفت آن پوست هليلهء كابلى پوست هليلهء زرد هليلهء سياه پوست بليله آمله منقى از هر يك يك توله قنبيل چهارده ماشه برنگ كابلى مقشر بست ماشه تربد سفيد مدبر شش ماشه حب السلاطين مدبر سه ماشه قسط تلخ ريوند چينى سورنجان لسان العصافير تلخ از هر يك پنج ماشه ترمس شامى افسنتين رومى درمنه تركى افتيمون خردل نمك نفطى شحم حنظل سعد كوفى راسن شيح ارمنى پلاس پاپره برگ سناى مكى هر يك چهار ماشه زيرهء كرمانى زنجبيل انيسون مصطگى گل سرخ از هر يك سه ماشه كتيرا رب السوس هر يك دو ماشه ادويه كوفته بيخته بروغن بادام شيرين چرب نموده با سه وزن مجموع ادويه عسل مصفى بقوام آورده بسرشند شربتى از دو مثقال تا چهار مثقال و بعضى كيلدارو و جوز و فلفل و نمك هندى هر يك پنج ماشه عوض هليلجات كرده معجون مىسازند اطريفل مقل ملين نافع بواسير و ملين طبع صفت آن پوست هليلهء زرد و كابلى پوست بليله آمله هر يك ده درم كوفته بيخته بروغن بادام يا ماده گاو چرب نموده مويز منقى پنج درم مقل سى درم مقل را در آب گندنا حل كنند و بسه چند عسل مقوم ادويه بسرشند و گاهى بىمويز هم ساخته شده و اگر آب گندنا بهم نرسد بجاى او آب ككرونده بگيرند كه انفع از آنست نوع ديگر كه معمول است صفت آن هليلهء زرد و كابلى و هليلهء سياه آملهء مقشر بليله از هر يك نيم توله مويز منقى دو توله مقل يك نيم توله آب گندنا يك پاؤ عسل سفيد سه برابر ادويه روغن بادام شيرين دو توله بعد از چهل روز استعمال نمايند و هر چند كهنه شود در حبس خون بواسير انفع گردد اطريفل مقل ممسك كه حابس خون بواسيرست صفت آن پوست هليلهء زرد و كابلى هليلهء سياه پوست بليله اين همه در روغن زرد بريان كرده آملهء منقى كشنيز مقشر مقل ازرق در روغن زرد گداخته حل كرده صاف نموده از هر يك سه درم حضض غنچهء انار هر يك دو درم تخم حماض بريان دم الاخوين طباشير هر يك يك درم به دو چند قند سپيد و يك چند شربت حب الآس بقوام آرند خوراك تا يك توله نوع ديگر كه در قطع خون بواسير مجرب صفت آن پوست هليلهء كابلى پوست بليله آمله