محمد اعظم خان ناظم جهان
122
قرابادين اعظم ( فارسى )
كنند و در مساكن بارده و مهب شمال و كنار آبها مسكن سازند ايضا براى دق از حكيم على شريف صفت آن كافور يا طباشير يا مرواريد هر يك يك ماشه يا قرص طباشير كافورى چهار ماشه يا زمرد چهار سرخ سوده لعل چهار سرخ سوده با خميرهء مرواريد يا گاو زبان يا شربت نيلوفر آميخته بخورند بالايش شيرهء خرفه دو توله يا لعاب بهدانه سه ماشه و شيرهء مغز تخم كدو يك توله شربت نيلوفر و شربت تمر هندى و غيره بدهند بالجمله تقويت و تبريد درين تپ منظور مىباشد و اگر اسهال يار باشد قابضات چون طباشير يك ماشه و كافور قيصورى چار سرخ با شيرهء بارتنگ هفت ماشه بدهند و چون تپ عفنى به اين تپ مركب شود گل بنفشه نيلوفر عناب سپستان عنب الثعلب گاو زبان خطمى خبازى شب در عرقيات خيسانيده مغز فلوس تمر هندى ترنجبين ماليده گلقند حل كرده بدهند و شيرخشت براى اصلاح صفرا نيز اضافه مىكنند دوائى فلغمونى يعنى ورم دموى كه با تمدد و ضربان و تپ و سرخى رنگ مىباشد صفت آن بعد فصد و چسپانيدن زلو تبريد از لعاب بهدانه و شيرهء عناب در عرقيات برآورده شربت نيلوفر خاكشى داخل كرده بنوشند و تقليل غذا نمايند و بعد از نضج بمنضج بارد از مسهل بارد تنقيه كنند و غذا آش جو و مانند آن از اشياى بارده نمايند و در سه روز اول رادعات مانند صندلين و فوفل و گل ارمنى و گل سرخ و عنب الثعلب در آب كشنيز سبز و آب عنب الثعلب سبز سائيده ضماد كنند و يا اين مرهم رسوت موم سفيد دو درم روغن گل روغن بنفشه هر يك چهار درم گداخته رسوت يك درم سائيده بياميزند و مرهم ساخته ضماد كنند و اگر ماده از دفع اعضاى رئيسه بود و در مغابن يعنى پس گوش يا زير بغل يا كنج ران جمع گردد رادعات مناسب نبود بلكه مرخيات محلله مانند موم و روغن گل با محللات ضماد نمايند و فصد كنند و زلو بچسبانند و همچنين اگر درد شديد باشد استعمال رادعات روا نبود و بعد از سه روز تا سه روز ديگر ادويهء محللهء صرف مانند بزر كتان بابونه اكليل الملك آرد جو خطمى يا رادعات بياميزند و در زمانهء انتها محللات مساوى با رادعات كنند و در زمانهء انحطاط اقتصار بر محللات صرف كنند و هرگاه ماده تحليل نشود و جمع گردد و درد و تپ شدت كند منضجات مانند بزر كتان و حلبه و شير انجير ضماد كنند و چون ماده پخته شود و درد و تپ ساكن شود و ورم نرم گردد آنوقت از ادويهء مفجره يا بآهن بشگافند و بعد انفجار و استفراغ ماده مرهم زرد يا مرهم خل استعمال كنند دوائى حمره يعنى ورم صفراوى كه با سرخى درخشندگى و تپ و تشنگى و التهاب مىباشد صفت آن سواى فصد آنچه در فلغمونى گذشت به عمل آرند ليكن درين ورم تبريد زياده كنند و كدو و برگ خرفه و كاهو سائيده با لعاب اسپغول سرشته ضماد نمايند و علاج فلغمونى مركب از علاج ورم دموى و صفراوى نمايند [ دواى ورم رخو و آن ورم سفيد بود ] دواى ورم رخو و آن ورم سفيد بود و با آن حرارت و الم نباشد و چون انگشت بر آن نهند فرورود و بعد از ساعتى باز به حالت خود عود كند صفت آن بعد از نضج بمنضج گرم از مسهل حار و حب ايارج تنقيه كنند و نطرون با سركه و آب سائيده ضماد نمايند و نمك و خاكستر كرنپ و سرگين گاو و شبت و صبر در سركه سائيده ضماد كردن مفيد بود [ دوائى سرخ باده ] دوائى سرخ باده نسخهء تحفه هركسى كه فرزند او به علت سرخ باده مبتلى شده باشد بايد كه مادر و پدر طفل قبل از حمل چند روز برين دوا مداومت نمايند بلكه مادرش در عين حمل تناول كند صفت آن عناب هفت دانه صندل سرخ صندل سفيد هريك سه ماشه شاهتره هفت ماشه برگ حنا گل سرخ هريك سه ماشه پوست درخت كچنال چهار ماشه برمدندى نيلكنتهى هر يك سه ماشه مندى چار ماشه سرپهوكا پنج ماشه شكر سفيد دو توله بطريق جوشانيده يا خيسانيده استعمال نمايند دوائى سلعه صفت آن مانند علاج