محمد اعظم خان ناظم جهان

120

قرابادين اعظم ( فارسى )

و اگر سوداوى باشد هليلهء سياه نه ماشه و كابلى نه ماشه و ثالث چار ماشه و در صفراوى مساوات هر سه جائزست و در بلغمى هليلهء زرد متروك و غاريقون و تربد و زنجبيل نيز مىافزايند ايضا براى تپ ربع صفت آن برگ تنبول مغز بادام هريك سه عدد برگ قنب يك نيم ماشه نبات سفيد شش ماشه در آب شيره برآورده قبل شش گهرى از آمدن تپ بنوشند دوائى كه جميع انواع تپ ربع را مجرب‌ست صفت آن آهك مقدار سه چهار ماشه يا كم زياده در آب حل نمايند و يك عدد ليموى كاغذى در آن بيفشرند چون اجزاى غليظ آهك بته نشيند آب صافى آن كه بالا ايستد بنوشند و دُرد آن را بيندازند و اين دوا وقت شروع نوبت تپ يعنى هنگام ظهور كسل و گرانى بخورند يك دو نوبت دهند ايضا در تپ ربع مجرب‌ست صفت آن بيارند برگ صبر تر يك قطعه و پوست بالاى آن تراشيده مغز او را بر آتش دارند چنان كه مروج‌ست و قدرى زردچوب و اندك نمك سياه بر آن پاشيده از آتش فرود آرند و در پارچه انداخته بيفشارند آبى كه از وى بيرون آيد مقدار يك فنجان بنوشند ان شاء اللّه تعالى در سه روز زائل سازد دوائى كه براى تپ مركب يعنى غب غير خالصه و شطر الغب معمول‌ست صفت آن علاج آن مركب از ادويهء تپ بلغمى و صفراوى نمايند و هر خلطى كه غالب باشد رعايت آن زياده كنند و اين منضج بدهند باديان پرسياوشان مويز منقى بهدانه در يك نيم پاؤ آب جوشانيده چون نصف بماند شربت گاو زبان آميخته بدهند و يا براى نضج برنجاسف تخم كاسنى باديان عناب بنفشه در عرق شاهتره يا عرق عنب الثعلب در نيم آثار آب بجوشانند هرگاه سوم حصه بماند شربت زوفا يا شربت خشخاش داخل كرده دهند و اگر مواد بافراط باشد و محتاج باخراج دانند با ادويهء منضجه ماء الاصول داخل سازند مثل باديان بيخ باديان كاسنى عناب سپستان مويز منقى جوشانيده صاف نموده نبات يا گلقند ماليده دهند و براى تليين شكم بعد از گذشتن چهارده روز هليلهء مربى يك عدد وقت شب نيز جائزست و هرگاه ماده نضج يابد ادويهء مسهله مثل خيارشنبر و غيره داخل كنند و هليلهء زرد براى اخراج مادهء صفرا و هليلهء كابلى براى اخراج مادهء بلغم و هليلهء سياه براى اخراج مادهء سودا در مسهل داخل مىكنند و اگر بقبض عادت باشد هليلجات خوب نيست و يا گل خطمى و تخم خطمى و ريشهء خطمى و بنفشه و غيره براى اصلاح هليلجات داخل كنند دوائى كه براى تپ و لرزهء بلغمى و ربع نافع باشد صفت آن جالهء عنكبوت سفيد صاف كرده نصف عدد تا يك عدد در قند سياه پيچيده بىاطلاع صاحب تپ بخورانند پيش از نوبت بايد كه سه روز دهند و چون گرم بشدت‌ست در تپ صفراوى زنهار ندهند ايضا [ صفت آن ] شب يمانى يك ماشه سوده قبل از نوبت به آب دهند ايضا [ صفت آن ] كونپل كرنجوه دو سه ماشه تا شش ماشه با فلفل سياه هفت عدد به آب سائيده صاف نموده چند روز بنوشند يا از آن حب بسته بخورند ايضا در تپ و لرزه معمول صفت آن سمندر پهل يك عدد سائيده از وقت نوبت دو گهرى قبل بخورند و بالايش آب‌ليموى كاغذى نيم عدد افشرده بنوشند و همچنين تا سه روز وقت نوبت استعمال نمايند دوائى كه لرزهء تپ كم كند از مجربات حكيم على صفت آن وقت شروع لرزه هر دو پاى مريض را در آب گرم نهند و روغن بابونه گرم كرده بر مهرهاى پشت و بر دست و پاى بمالند و قدرى افيون و ورق الخيال با ياقوتى معتدل يا حار ممزوج كرده بخورانند قبل از لرزه و عقب آن گلاب گرم كرده بدهند دوائى كه در حمى مركبه از بلغم و صفرا معمولست خصوص بعد تنقيه صفت آن سكنجبين گلقند هر يك چهار درم