محمد اعظم خان ناظم جهان

103

قرابادين اعظم ( فارسى )

سه چهار دام در آب يا در عرق باديان يا در گلاب گرم به قدر حاجت بمالند و صاف كرده روغن بيد انجير يك دام بر آن افزوده بنوشند ايضا كه براى دفع قولنج كهنه بغايت مفيد صفت آن اجواين زيرهء سياه انيسون باديان هر يك يك مثقال مجموع را كوفته بيخته ناشتا بخورند و بالاى او نيم سير شير شتر كه به همان لحظه دوشيده باشد گرم كرده بياشامند و چند روز مداومت نمايند به شرط پرهيز تمام و تقدم تنقيه از خلط خام زود مؤثر شود دوائى قاتل كرم شكم [ صفت آن ] تارپين كه روغن بارزد بود چار درم و كاسريل كه روغن بيد انجيرست سه توله با هم آميخته در آب سه توله خواه شير نوشيدن مجرب‌ست دوائى كه در قتل ديدان از مجربات‌ست صفت آن زيرهء كرمانى مغز كرنجوه پلاس پاپره كميله بابرنگ هر يك يك دام باريك سائيده با قند سياه آميزند اگر مرد كلان و غلبهء كرم بسيار باشد از جمله دو خوراك كنند و اگر طفل بود موافق آن چهار پنج گولى نمايند و بعد طعام وقت خواب همراه شربت نبات بخورند و بخسپند و در مفتاح نانخواه عوض زيره و كرنجوه مرقوم‌ست و وزن همه ادويه مع قند سياه مساوى حب به قدر نيم دام بسته همراه شربت شكر خورند ايضا كه انواع ديدان در يك روز بالكل دفع كند صفت آن شب وقت خواب دو مشت كنجد با قدرى قند آميخته بخورند و وقت صبح به قدر چهار درم قنبيل و يك درم صابون يك جا كرده بهم ماليده سه غلوله بسته به آب گرم فروبرند و عقب آن هم آب گرم خورند جمله كرم باطلاق برآيد دوائى كه براى قتل ديدان كه در مقعد طفل متولد مىشوند مجرب‌ست صفت آن رسوت نركچور كميله بابرنگ كوفته بيخته به آب بدهند و هرگاه همين ادويه را سائيده بزهرهء گاو سرشته بلته آلوده حمول كنند نيز مفيد بود ايضا [ صفت آن ] شافهء صبر و شونيز و كذا پنبه بروغن نيب خواه لته به آب برگ شفتالو تر كرده در مقعد نهادن نافع و از مغز تخم بكاين و مغز تخم نيب و هليلهء سياه و رسوت و مقل مساوى سوده حب به قدر نخود ساخته چار حب از آن هر روز خوردن و بر آن مداومت نمودن مزيل مرض‌ست دوائى كه براى حبس خون بواسير مجرب‌ست صفت آن رسوت سه ماشه سائيده در ماست چكه ملفوف كرده بخورند غذا برنج با جغرات و هرچه براى نفث الدم مذكور شد به كار برند و داغ دادن ما بين خنصر و بنصر براى قطع خون بواسير نيز از مجربات‌ست و حب سندروس از براى بواسير خونى مجرب‌ست و خاصيت انجبارست كه با وجود حبس خون قبض طبيعت نمىكند و اگر مسّهاى بواسير اذيت دهد مىبايد كه بعد فصد باسليق فصد صافن و يا فصد مابض و يا حجامت ما بين وركين نمايند و چسبانيدن زلو بر مسها نيز مفيد بود و ادويهء مفتحهء خون مانند سرگين كبوتر وقته و زهرهء گاو در آب پياز بمالند و رسوت و برگ نيم در گلاب سائيده ضماد كردن مسكن درد باسور است و همچنين بنگ را در آب سائيده بستن و در شير گاو جوش‌داده بخار آن گرفتن و اسرب در سفيدى بيضه سوده و يا مغز تخم آلوبخارا بروغن سوده بر مسها طلا كردن نيز جهت رفع درد و سوزش مسها مجرب‌ست و مرهم سفيداب كافورى نيز مفيد بود و اگر احتياج باشد تنقيهء سودا بمسهل و ماء الجبن كنند بعد از آن اطريفل صغير و حب مقل خورند و طبيعت را ملايم دارند و اصلاح طحال و كبد كنند دوائى حابس خون بواسير معمول والد مغفور صفت آن زيرهء سفيد رسوت هر يك چار ماشه مجيطه دو ماشه برگ بنگ يك ماشه شيره كشيده بنوشند ايضا مجرب حكيم على صفت آن كهربا گل مختوم اتيس هر يك نيم مثقال نازك بسايند و سفوف سازند جمله يك شربتست سه روز متوالى بدهند و گاهى اتيس تنها نيم مثقال سه روز متوالى استعمال كرده و بسيار مفيد شده و گاهى همراه حضض مكى به عمل آمده نيز نافع يافته و در حبس دم بواسير نظير ندارد و معجون خبث الحديد كهنه بغايت نافع‌ست و كذلك اطريفل مقل كهنه و اگر خواهند كه مسهل دهند نقيع هليله خوبست دوائى حابس خون بواسير صفت آن كشتهء مرجان سه سرخ طباشير يك ماشه در آملهء مربى يك عدد آميخته همراه