لطيف قزوينى
37
فوائد الطفية ( فارسى )
* أدوية العلاج فى العين عين كه در حقيقت چشمهء بينايى اهالى بصيرت است . سلطان حواس خمسهء ظاهر و سليمان عهد ، قوّهء باصره است . از شئونات اوست ادراك اشياء و اضواء و الواح ، كما قال فى توصيفه : و عينان قال اللّه كونا فكانتا * فعولان بالالباب بالفعل الخمر « 47 » اگرچه بيان حقير در توصيف آن چشمهء نور ، علّت تفتير است وليك خموشى نيز موجب تقصير ؛ به مفاد هركس به قدر همّت خود خانه ساخته على هذا اشارتى مىشود . آنچه را متشرّحين اهالى تشريح شرح فرموده ، بدين تعريف معترف و به اين توصيف متصّف گرديدهاند كه عين را طبقات سبعه و رطوبات ثلاثه است ، چنانچه فرمودهاند : كرد آفريدگار تعالى به لطف خويش * چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم صلب و مشيمه ، شبكه ، زجاجى * پس عنكبوت و قرن ، عنب ، بيض ، ملتحم « 48 »
--> ( 47 ) . اين بيت از مشهورترين سرودههاى شاعر نامآور عرب غيلان ابن عقبه مشهور به ذو الرّمّه ( 117 - 77 ه . ق ) است كه البته در مصرع دوّم آن كاتب سهوا ما تفعل را بالفعل نوشته است . بيت درست و بيت پيش از آن چنين است : لها بشر مثل الحرير و منطق * رخيم الحواشى لا هراء و لا نزر و عينان قال اللّه كونا فكانتا * فعولان بالالباب ما تفعل الخمر مضمون اين دو بيت به بيان مصحّح ، در وصف محبوبى است كه عذارش در لطافت به ابريشم مىماند و گفتارش نرم و شيوا و دور از آشفتگى و كاستى است ، و دو چشم وى به فرمان خداوند چنان هستى يافتهاند كه به كردار مى ، هوش و خرد از سرها مىربايند . بارى ، پيداست كه اين ابيات - آنگونه كه نويسنده آورده است - در توصيف ادراك اشياء و اضواء و الواح سروده نشدهاند و لطيف قزوينى از باب ذوقورزى ادبى و نگارگرى كلام و آرايش سخن به غرر عربى است كه در اينجا به چنين شاهدى امتثال جسته است . ( 48 ) . اين شعر در صفحهء 116 كتاب خلاصة التشريح نوشتهء حكيم عبد الرّزاق لاهيجى به مقابله و تصحيح دكتر على فروحى بدينگونه آمده است : كرد آفريدگار تعالى به صنع خويش * چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم صلب و مشيمه ، شبكه ، زجاجى و پس جليد * پس بيض ، عنكبوت ، عنب ، قرن و ملتحم در كتاب بديعات اختيارى ( صفحهء 77 كتاب گنجينهء بهارستان ، علوم و فنون 2 ، پزشكى 2 ) نيز اين دو بيت به صورت موزونترى به نقل از حكيم محقّق طوسى بيان شده است ، بدينسان كه : كرد آفريدگار تعالى به فضل خويش * چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم صلبه ، مشيمه ، شبكه ، زجاجيّه و جليد * پس عنكبوت و بيض و عنب ، قرن و ملتحم همان گونه كه پيداست گذشته از ديگر ناهمسانىها در سه روايت از اين شعر ، در كتاب فوايد الطفيّه ، رطوبت جليديّه از قلم افتاده است . بر اين اساس بايد به شعر منقول در كتاب خلاصة التّشريح يا بديعات اختيارى اعتماد كرد . بگذريم كه در هر سه مورد ، شكل و تماميّت چند واژهء تخصّصى در ازاى موزونى شعر به باد رفته است . سخنشناسان داورى كنند كه آيا نجات دادن وزن و قافيهء شعر به بهاى ابتر كردن واژگان ويژهء يك دانش كاربردى در نوشتارهاى آموزشى شايسته است يا خير ؟