لطيف قزوينى
29
فوائد الطفية ( فارسى )
[ سكته ] * سكته سدّهاى است تامّه كه به اعتبار بلاغم و رطوبات لزجه در منافذ دماغ به هم رسد و مانع از ذهاب روح نفسانى از سبيل اعصاب به اعضاء گردد و افعال حسّ و حركت نفسانيّه را باطل نمايد به حدّى كه از كلّ اطوار و حركات ، شخص را باز دارد مگر دم زدن با عدم و نخير و صفير . [ نكته در امتلاء دماغ و امراض عصبانى ] نكته : چنانچه طبيعت را قوّتى بوده باشد كه رفع علّت از منافذ دماغيّه - كه آلات حسّ و حركت بوند - به تمامه نمايد ، تواند مايهء نجات و اسباب حيات مسكوت شود ، و الّا شربت مرگ را درك خواهد نمودن . و گاه باشد كه طبيعت در منتهاى قوّت نبوده باشد تا بتواند خلطى كه اسباب اين علّت بوده به تمامه از خود دفع نمايد ، لاعلاج بنا بر عجز ، رطوبات مزبوره را به طور نزول به ساير اعضاء ريزد . هرگاه خلط مزبوره نفس دماغ را ممتلى ساخته ، هنوز نفوذ در ساير اعصاب و عضل ننموده [ باشد ] سكته خواهد كرد ؛ و هرگاه مبادى عصب نابته از دماغ را ممتلى سازد صرع خواهد نمود ؛ و هرگاه امتلاء در بعضى از اعصاب حادث شود ، از آن تشنّج و استرخاء حاصل آيد ؛ و اگر امتلاء در مبدأ عصبى كه به يكى از جانبين آمده ، حادث مىشود از آن فلج ؛ و اگر امتلاء در عصبى باشد كه به قدام يا خلف آمده ، حادث مىشود تشنّج قدامى يا خلفى . پس بايد دانست كه تشنّج و استرخاء و تمدّد و كزاز به يك معنى باشند ؛ و اختلاج و لقوه و خدر و رعشه و التواء نيز در ذيل اين امراض اشتراك دارند و كلا عصبانى مىباشند و تفاوت در ميانهء اين امراض به اعتبار محلّ عضلات و اعصاب است ، چنانى كه لقوه علّتى است كه اندر عضلههاى روى مىافتد ، كه ان شاء اللّه ذكر علامت و علاج آن خواهد شد . پس ناچار بايد معالج به اعتبار نسبت و خدمتگذارى اعصاب به دماغ ، اين امراض را در تحت امراض دماغيّه ذكر نمايد . بناء عليه در ذكر اسباب و علامات و معالجات امراض مذكوره پرداخت . [ علامات سكته و تقدمة المعرفهء سكته ] خداوند اين علّت را علامت آن است كه به پشت باز افتد و روى او از پرى برآمده و آماس نمايد و رنگ به تيرگى و سياهى گرايد ؛ و گاه باشد كه به اعتبار خلط دم به سرخى ميل نمايد . و اندامهاى مسكوت يكباره بىكار بماند و به هيچ وجه حركت در عضلهها نباشد مگر عضلههاى صدر .