منوچهر ستوده

شناسنامه و مقدمه 15

نامنامه ايلات و عشاير و طوايف ( فارسى )

اگر خراسان امروز را از سرزمين ايران فرهنگى كنار بگذاريم ، تمام قسمتهاى ديگر فلات ايران ، ايلات و عشايرنشين است . در مرو و بجنورد هم براى جلوگيرى از حملات تركمن‌ها از زمانهاى قديم كردان چمشگزك را به اين مراكز كوچ داده‌اند . كردان مرو بعدها به خراسان بازگشتند و در همين صفحات بجنورد باقى ماندند . از اين كردان كوچ داده كه بگذريم صفحات خراسان امروز مانند نقاط ديگر ايران كوچ‌نشين ندارد . باقى نقاط ايران از آذربايجان و كردستان و لرستان و ايلام و فارس و حاشيهء درياى جنوب و سيستان و بلوچستان ، ايلات و عشاير زندگى مىكنند و مطابق رسم و حدود خويش به ييلاق و قشلاق مىروند . گاهى هم پاى از حدود سياسى روز بيرون مىگذارند . حتى دامنه‌هاى كوه تفتان نيز ييلاق و قشلاق دارد . نمونه‌اى از خاندانهائى كه در ايران فرهنگى مستقرّند خواجه : از خاندانهايى كه در طول زمان و عرض فرهنگى ايران پايدار و برقرار مانده ، خاندان خواجه است . در صفحات كاشغر مشغول بررسى آثار تاريخى و بناهاى قديمى بودم . به بنائى برخوردم به نام « آپاخ خواجه » ، آپاخ خواجه عرصهء وسيعى شايد در حدود شش هفت « هكتار » است كه سردرى كاشيكارى دارد و اشعار فارسى روى كاشيهاى آن نوشته شده ، ساختمانهاى متعددى در اين عرصه برپاست . عظيم‌ترين بناى اين عرصه محوطهء مسقّفى است كه حدود هفتاد و دو تن در زير سنگهائى با تراش گهواره‌اى براى ابد خفته‌اند . اين افراد از مرد و زن مربوط به دودمان قراختائيان‌اند كه پس از رانده شدن از ماوراء النهر به كاشغر آمدند و مدتها حكومت اين ناحيه را در دست داشتند . سقّانفارى بزرگ در اين عرصه هست كه كاملا شبيه سقّانفارهاى مازندران است . بناها و حظيره‌هاى ديگرى هم در اين عرصه به چشم مىخورد كه فعلا مورد بحث ما نيست . شايد كاشغر آخرين حدّى باشد كه واژهء خواجه مورد استعمال داشته است . از آنجا به ماوراء النهر و خوارزم مىآييم باز هم در بخارا به نام اين خاندان برمىخوريم . قبور خواجگان بخارا در ناحيهء بخارا قابل ذكر است . سراسر ايران كنونى و افغانستان و سراسر صفحات كوهستانى نور و سراسر صفحات جنوبى ايران ، اين نام شنيده مىشود . از آنهاست خواجگان شماخى كه آداب و عادات ايشان قابل تذكر است . در سفرنامهء سيف الدوله ص 56 و 57 شرح اين آداب آمده است . در شماخى مردمى هستند كه مرد و زنها بعد از رسيدن به تكليف بيشترى پس از گرفتن زن و به هم رسيدن اولاد به جهت ترك لذائذ دنيوى به رضاى خاطر خود را اخصى مىكنند . مردها بيضهء خود را درمىآورند و زنهاى آنها رگى از زير پستان چپ خود را قطع مىكنند . بعد از اين عمل شراب و گوشت خوك و روغن نمىخورند . گوشت ماهى مىخورند . اين طايفه هرجا باشند در مال دنيا با هم مساوات كنند . هريك بميرد مالش در ميان همه خواجه‌ها قسمت شود . با مسلمانان از جهت نخوردن شراب و گوشت خوك مهربانى نمايند . پاشا : يكى ديگر از خاندانهاى قديمى مازندران خاندان پاشاست . مركز اصلى اين خاندان در كجور بوده است . وقتى مرحوم قزوينى در تواريخ عثمانى به اين نام برمىخورد تعجب مىكند ؛ و در حاشيهء نسخه چاپى