ابراهيم اصلاح عربانى

30

كتاب گيلان ( فارسى )

حفريات باستان‌شناسى در نقاط مختلف گيلان مخصوصا چراغعلى تپه و تالش و آثار مكشوفه در اين نقاط از قبيل مجسمه‌هاى تزئينى و مذهبى ، ظروف طلا و نقره و برنج ، سلاحهاى برنزى ، وسائل زينتى از قبيل گردن‌بند و گوشواره و سنجاقهاى سينه ، مهرهاى استوانه‌اى و غيره مدارك زنده و گويائى از پيشرفت صنايع دستى در گيلان و آشنائى عميق گيلانيان با رموز و دقايق هنرهاى دستى در دوره‌هاى ماقبل تاريخ است . با توجه به آثار بدست آمده در نقاط مختلف گيلان مىتوان ادعا كرد كه در 2 تا 3 هزار سال قبل از ميلاد مسيح ، گيلانيان نه‌تنها با صنايع دستى آشنائى داشته‌اند ، بلكه در اين رشته به مراحل كمال دست يافته بودند . دكتر عزت اللّه نگهبان باستان‌شناس ايرانى كه آثار نفيس چراغعلى تپهء رودبار ، معروف به مارليك ، را كشف كرده مىنويسد : « از جمله آثار ظريف و كوچكى كه در اين حفارى در نتيجهء دقت بدست آمد وسائل شخصى بوده كه نمونه‌اى از طرز زندگانى اين اقوام را نشان مىداد . اين اشياء رويهمرفته دقت و پيشرفت اين اقوام را در زندگانى روزانه مىرساند . . . در ضمن آثار ظريفى كه از اين اقوام بدست آمد سوزنهاى مفرغى و طلا را مىتوان نام برد . اين سوزنها به ظرافت سوزنهاى امروزى ساخته شده‌اند . همچنين يك دوك پشم‌ريسى مفرغى در يكى از آرامگاهها كشف گرديد كه كاملا شبيه دوكهاى پشم‌ريسى است كه امروزه از چوب ساخته شده و مورد استفاده بيشتر اهالى مىباشد . » « 1 » همين نويسنده در جاى ديگر اضافه مىكند : « . . . چند نمونه از گردن‌بندهاى عقيق بسيار ريز و ظريف درست شده‌اند كه سازنده براى تعبيهء سوراخ وسط مهره‌ها از مته‌هاى بسيار دقيق استفاده نموده است و اين مهره‌ها به خوبى پيشرفت اين قوم را در ظرافت و دقت در صنايع تزئينى ثابت مىنمايد . » « 2 » دكتر نگهبان در شرح پارچه‌هاى بدست آمده از حفريات چراغعلى تپه مىنويسد : « نمونه‌هاى يافت شده از قديميترين نمونه‌هاى پارچه‌اى است كه تاكنون در ايران بدست آمده است . با وجود قدمت ، اين نمونه‌ها از نظر بافت در نهايت ظرافت بوده و بلوغ هنر اين صنعت را در ايران به خوبى نمايش مىدهد . » « 3 » از نظر باستان‌شناس ايرانى مقايسهء آثار مكشوفه مربوط به حفريات چراغعلى تپه با آثارى كه در نقاط ديگر به‌دست آمده نشان مىدهد كه صنايع دستى گيلان در دورانهاى كهن بسيار پيشرفته بوده و هنرمندان و صنعتكاران گيلانى در سطح والائى از ذوق و هنر قرار داشته‌اند تا آنجا كه نواحى مختلف خاورميانه را تحت نفوذ هنرى خود قرار داده بودند . وى مىنويسد : « مطالعهء آثار مكشوفه در قبرستان سلاطين مارليك و مقايسهء آنها با آثار ديگرى كه در نواحى مختلف خاورميانه از اين دوران به‌دست آمده ما را بدين نتيجه مىرساند كه آثار مكشوفه در مارليك از نظر كيفيت و ارزش هنرى به مراتب بهتر ساخته شده و هنرمندان طراز اول در اين منطقه وجود داشته و مسلما مركز بزرگ و مكتب ارزنده‌اى كه در اين منطقه بوده بدون اتكاء به قدرت سياسى عظيمى نمىتوانست وجود داشته باشد . با توجه بدين نكته بايد اذعان نمود بر خلاف آنچه تاكنون در بيشتر كتب باستان‌شناسى نوشته شده كه هنر اين منطقه را در اواخر هزارهء دوم و اوائل هزارهء اول قبل از ميلاد همواره تحت نفوذ مركزيت هنرى بين النهرين و ساير نقاط خاورميانه معرفى نموده‌اند بايد اظهار داشت كه با كشف تپهء مارليك بر اين فرضيه قلم بطلان كشيده شده است . آثار مكشوفه مسلم مىدارد كه يك مركز هنرى مشخصى در مارليك وجود داشته و ساير نواحى خاورميانه را تحت نفوذ خود قرار داده و مسير نفوذ هنرى از اين منطقه به ساير نواحى و مكتبهاى هنرى خاورميانه سرايت نموده و كارگاههاى هنرى آن زمان را تحت الشعاع خود قرار داده است . » « 4 » پروفسور گيرشمن در ستايش از هنر املش مىنويسد : « املش يكى از مراكزى است كه تحت تأثير جريانهاى هنرى زمان خود قرار گرفته ، ولى در عين حال شخصيت بخصوصى دارد كه نشانهء بلند هنرى آن است . كوزه‌گر و پيكرساز ابتكارات بديعى از خود نشان داده‌اند و اندام انسانى و شكل حيوانات را به بهترين وجهى مجسم نموده‌اند و خصوصا گاوكوهان دارى كه از خود به يادگار گذاشته‌اند حتى انسان قرن بيستم را تحت تأثير خود قرار مىدهد . وى در ضمن اين تركيب اشكال ، ايده‌آل خود را در اين شاهكارهاى 3 هزار سال پيش به آسانى مىيابد . در ميان اين جمعيت زارع و چوپان ايرانى ، كه با همسايگان خود روابطى داشتند ، كوزه‌گر كه در عين‌حال پيكرساز نيز هست روح ابتكار و اختراعى از خود نشان داده كه موجب حيرت مىگردد . » « 5 » نگاهى به گذشته قبل از تولد ماشين كليهء مصنوعات توسط دست يا ابزار سادهء دستى ساخته مىشد ، امّا هر اثرى را كه مصنوع دست بشر باشد نمىتوان جزو صنايع دستى بشمار آورد . بطور كلى منظور از صنايع دستى آن گروه از ساخته‌هاى دست انسان است كه در خلق و ايجاد آنها ذوق و هنر به كار رفته باشد چنان‌كه برخى از صاحبنظران در تعريف و توجيه آن گفته‌اند : « صنايع دستى به آن گروه از صنايع اطلاق مىشود كه تمام يا قسمت اعظم مراحل ساخت فرآورده‌هاى آن با دست انجام گرفته و در چهارچوب فرهنگ و بينشهاى فلسفى و ذوق و هنر انسانهاى هرمنطقه با توجه به ديدگاههاى قومى آنان ساخته‌وپرداخته مىشود . » در چهارچوب اين تعريف ما به بحث پيرامون صنايع دستى مهمّى كه از ديرباز در گيلان رايج بوده و امروز نيز كم‌وبيش در نقاط مختلف اين استان رواج دارد مىپردازيم . اما بايد دانست برخى از صنايع دستى گيلان كه در گذشته‌هاى دور مورد توجه هنرمندان گيلانى بوده امروز در اين استان رونقى ندارد ؛ به عنوان مثال مىتوان از صنايع فلزكارى و شيشه‌گرى و سنگتراشى نام برد . آثار به‌دست‌آمده در كاوشهاى باستان‌شناسى نشان مىدهد كه فلزكاران و

--> ( 1 ) . گزارش مقدماتى حفريات مارليك ، دكتر عزت اللّه نگهبان ، انتشارات وزارت فرهنگ ، تهران 1343 . ( 2 و 3 و 4 ) . همان كتاب به ترتيب صفحات 22 ، 26 و 44 . ( 5 ) . هنر ايران در دوران ماد و هخامنشى ، رمان گيرشمن ، ترجمهء دكتر عيسى بهنام ، چاپ دوم ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران 1371 ، صفحهء 31 ، 32 .