ابراهيم اصلاح عربانى

95

كتاب گيلان ( فارسى )

نويسندگان روسى « تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هجدهم » اميران كوچك گيلان را آغازكننده قيام كالنجار سلطان معرفى كرده خاطرنشان مىسازند كه هدف آنها جدا شدن از ايران و احياى استقلال گيلان بود . اميران مزبور يا به تعبير محققان روس اميران كوچك فئودال فرصتى را كه مرگ شاه عباس پيش آورده بود مغتنم شمرده مىخواستند از نارضائى توده‌هاى روستائيان گيلانى عليه مالياتهاى گزاف استفاده كنند . عبد الفتاح فومنى عده‌اى را به نام محرّك و برپاسازنده قيام معرفى مىكند كه محققان روسى از آنان به عنوان اميران كوچك فئودال ياد مىنمايند و آنان عبارتند از : عنايت خان لشت‌نشائى ، سلطان ابو سعيد چپك ، كوله محمد خان كوچسفهانى ، كربلائى محمد گوكه ، جوت شاهمراد گيلوائى ، محمد بيك پسر شاهمراد ، شيرزاد بيك كيسمى ، آتشباز خشكبيجارى و جمعى ديگر . . . آنچه مسلم است ، محرك واقعى قيام كالنجار ظلم‌وجور فزون از حدّ كارگزاران دربار صفوى در گيلان بود چنان‌كه عبد الفتاح فومنى نيز بدين مطلب اشاره مىكند : « چون زمان وزارت اصلان بيك و پسرش اسماعيل بيك و ميرزا تقى اصفهانى و ميرزا عبد اللّه قزوينى ، مدت هفده سال در گيلان بيه‌پس امتداد يافته بود مردم از طول زمان وزارت ايشان و ظلم و عدوان بتنگ آمده و از تحكمات ملازمان و منصوبان ، رعايا ظلمها ديده و ستمها كشيده بودند و از تحميلات و اطلاقات بىملاحظهء ناموجهء بىوجه ايشان جمعى كثير از مستأجران و تحويلداران و كدخدايان و رعايا متوارى گشته در زى اختفا مىگرديدند و هرچند به اردو رفته حالات خود را عرض مىكردند بهبودى نمىديدند . » « 219 » در همين زمينه مؤلفان « تاريخ ايران از دوران باستان . . . » مىنويسند : « يكى از بزرگترين قيامهاى خلق در قرن يازدهم قيام سال 1629 ميلادى - 1039 هجرى - بود كه بر اثر سنگينى بار مالياتها وقوع يافت » « 220 » و در حاشيه اضافه مىكنند : « تسهيلات مالياتى كه در بخش مركزى ايران به وسيلهء شاه عباس داده شده بود شامل گيلان نمىگشت ؛ در گيلان حتى مالياتها را افزوده بودند . » به‌هرترتيب قيامى با شركت توده‌هاى وسيع و به رهبرى كالنجار سلطان كه عادلشاه يا غريب شاه لقب يافته بود آغاز شد . ابتدا كالنجار سلطان با جمعى از اطرافيان به خانه پير شمس گل گيلوائى كه زاهدى خوشنام بود رفت ، سپس درحالىكه بر اسبى سوار بود و عده‌اى او را همراهى مىكردند به راه افتاد . نقاره به نام او زدند . گروه كالنجار به هركجا مىرسيد با صداى نقاره عده‌اى را متوجه خود مىساخت و هرساعت بر گروه او افزوده مىشد بطورىكه پس از مدت كوتاهى اين گروه كوچك به يك سپاه عظيم سى هزار نفرى مبدّل گرديد . در نخستين گام ، اين سپاه بىنام‌ونشان خانه مير مراد لشت‌نشائى را كه سالها مسندنشين كلانترى لاهيجان بود مورد حمله قرار دادند و تمام اموال وى را از نقود و اجناس و غيره كه در حدود سى هزار تومان ارزش داشت به غارت بردند . از آنجا به خانه‌هاى على خان بيك و برادرش مير عباس تحويلداران ديوان رفتند ؛ اموال آنان را غارت كردند ، سپس به منزل محمد طالب كلانتر حمله كرده او را بقتل رسانيدند و خانه‌اش را آتش زدند ! روز بعد به كوچسفهان رفته بازار و قصبه آن را مورد حمله قرار دادند و به خشكبيجار رفتند . سه روز از آغاز قيام نگذشته بود كه دار الاماره رشت هدف حمله قرار گرفت . اسماعيل بيك وزير به اتفاق كلانتران و متعينان به قصد جنگ‌وجدال در كنار سياه‌رودبار توقف كردند . پنجاه نفر از چگينيهائى كه گرگين سلطان حاكم گسكر به كمك وزير رشت فرستاده بود قبل از هرگونه برخوردى فرار اختيار كردند . مرتضى پاشا كوتوال قلعه اخسخه ( آخسقه ) به اتفاق ملازمان خود از آب رودبار گذشته سه تن را هدف گلوله قرار داد و جمعى از طرفداران كالنجار را فرارى ساخت و به اردو بازگشت . اسماعيل بيك وزير و كلانتران و اعيان چون هرگز ميدان جنگ نديده بودند از ميدان جنگ فرار كرده خود را به لشكر رسانيدند . سپاه عادلشاه از آب سياه‌رودبار گذشته وارد رشت شدند و به غارت خانه‌ها و اموال كارگزاران و مأموران دربار و نيز دار الاماره پرداختند . بر طبق روايت مورخان از سيصد خروار ابريشم خريدارى شده توسط وزير دويست خروار آن در دار الاماره غارت گرديد . پس از سه روز عادلشاه افراد خود را از قتل و غارت منع نمود اما خسارات وارده سيصد هزار تومان برآورد شد . عادلشاه پس از تسلط بر رشت عازم فومن گرديد . كلانتر فومن با جمعى از بزرگان اين شهر از جمله ملا عبد الفتاح فومنى نويسنده تاريخ گيلان قبل از ورود عادلشاه راه فرار در پيش گرفته از فومن خارج شده بودند . جمعى از روحانيان و معمران فومن كه باقى مانده بودند براى استقبال از عادلشاه به كنار گازورودبار رفتند . عادلشاه با سپاهيانش وارد فومن شدند ولى بر حسب استدعاى اهالى به غارت اموال مردم دست نزدند . هنگامىكه عادلشاه در فومن بسر مىبرد خبر رسيد كه مير مراد كلانتر و ميرزا عبد اللّه وزير لاهيجان ، كه در ابتداى قيام فرار كرده به قزوين رفته بودند ، به اتفاق بهرام قلى سلطان صوفى همراه سپاه مجهزى وارد لشت‌نشا شده‌اند . همچنين گفته شد كه لشكريان قزوين افراد خانواده‌هاى عصيانگر را دستگير كرده‌اند . سپاهيان لشت‌نشا از شنيدن اين خبر به شدت ناراحت شده به سوى لشت‌نشا روان گرديدند . عادلشاه نيز كه از اين قضيه اطلاع حاصل كرده بود به اتفاق امرا و رؤساى چپك و اژدر روانه رشت شد و به دار الاماره رفت اما در آنجا نماند و پس از يك توقف كوتاه امور رشت را به پير محمود پيربازارى سپرده به اتفاق لشكر لشت‌نشا و كوچسفهان روانه لاهيجان گرديد . گرگين سلطان حاكم گسكر و محمد بيك كلانتر فومن و سارو خان حاكم آستارا با گروههاى خود در پسيخان به يكديگر پيوستند . سارو خان كه فرماندهى سپاهيان را بر عهده داشت زينل بيك گسكرى را با چند تن از ملازمان به عنوان پيش‌قراول و خانان را با عده‌اى از سپاهيان در تعقيب وى به رشت فرستاد . چون خبر حركت اين گروه به پير محمود رسيد ، وى با اطرافيان

--> ( 219 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 261 و 262 . ( 220 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا سده هجدهم ، تأليف پيگولوسكايا ، ياكوبوسكى . . . انتشارات پيام ، تهران 1353 ، صفحه 554 .