ابراهيم اصلاح عربانى
93
كتاب گيلان ( فارسى )
شاه ناچار به بهزاد بيك پيغام داد كه ما خواجه را به تو سپرديم اگر او را به قتل رسانى نسل تو را از روى زمين برمىدارم ! پس از آنكه حمله سردار عثمانى به آذربايجان منتفى شد و وى به زادگاه خود مراجعت نمود شاه عباس به گيلان سفر كرد . هنگام ورود به گيلان فرمان داد تا جارچيان جار بزنند كه هركس از بهزاد بيك و عمال او شكوه و شكايتى دارد مىتواند مراتب را به عرض شاه برساند . از ولايت بيهپس كسى زبان به شكوه و شكايت نگشود اما جمعى از دهقانان لشتنشا و لاهيجان به تحريك محمد رضا سارو خواجه و مقصود بيك ناظر و آقا ابو الفتح مستوفى خاصه ، اقدام به دادخواهى كردند . شاه عباس نيز كه از بهزاد بيك آزردهخاطر بود وى را از سمت خود عزل كرده يكى بار ديگر دستور داد به محاسبات وى رسيدگى شود . پس از چند ماه شاه عباس ظاهرا براى سيروسياحت و در باطن به منظور مجازات بهزاد بيك به كنار درياى رودسر عزيمت كرد و هنگام ورود شاه جمع كثيرى از عوام و خواص گيلان در اين نقطه گرد آمدند . بار ديگر جارچيان مأموريت يافتند تا كسانى را كه مورد تعدى بهزاد بيك و عمال او واقع شدهاند دعوت به دادخواهى نمايند . پس از آنكه چند نفر به اراده شاه شكايت خود را مطرح كردند فرمان دستگيرى بهزاد بيك و عاملان وى صادر شد . از قضا ريسمانبازى كه در صحراى رودسر ريسمان بسته بود هنوز اقدام به ريسمانبازى نكرده بود . به دستور شاه بهزاد بيك را سرازير به آن ريسمان آويختند و پس از چند ساعت او را مقيد به قيد و زنجير ساخته زندانى نمودند . شاه مجددا دستور رسيدگى به محاسبات بهزاد بيك را صادر كرد . وى مدت دو سال در زنجير بود و به دفعات از گيلان به مازندران و از مازندران به عراق و اصفهان انتقال مىيافت . او غالبا در اردوى شاهى زندانى بود ولى چيزى از ذخاير و دفاين او وصول نشد . بالاخره بر طبق تقاضاى سارو خواجه شاه موافقت كرد كه بهزاد بيك را از غل و زنجير رها ساخته در اختيار او بگذارند تا از طريق مسالمت به ذخاير او دست يابد . اين تدبير نيز مؤثر واقع نشد و پس از هشت ماه ، در شوال 1021 هجرى بار ديگر شاه عباس بهزاد بيك و خواجه فصيح را احضار كرد تا به اتهاماتى كه خواجه متوجه بهزاد بيك مىسازد حضورا رسيدگى شود . اما وقتى بين آندو مباحثه شدت گرفت شاه خشمگين شده دستور داد بهزاد بيك و خواجه فصيح را از نعمت بينايى محروم سازند و زبان خواجه فصيح را نيز قطع نمايند . مؤلف تاريخ گيلان كه غالبا از بهزاد بيك به نيكى ياد مىكند نوشته است : « چون مشار اليه دو كس از لئامزادههاى طالش و فومن را چشم كنده بود به مكافات عمل گرفتار گرديده جزاى آن را به چشم خويش ديد ! » قتل وليعهد و شورش مردم رشت يكى از وقايع مهم تاريخى كه در دوران سلطنت شاه عباس در شهر رشت اتفاق افتاد قتل صفى ميرزا وليعهد ايران بود . عدهاى از بدخواهان و كينهتوزان ، شاه عباس را نسبت به فرزند خود صفى ميرزا مظنون ساخته و به وى تلقين كرده بودند كه وليعهد با گروهى از همدستان خود قصد دارد شاه را از ميان برداشته و خود به جاى او بنشيند . صفى ميرزا جوانى شايسته و دلير و مهربان و نيكورفتار بود . به همينجهت مورد علاقه و توجه اركان دولت صفوى و مردم ايران قرار داشت . توجه و علاقه مردم به صفى ميرزا موجب بدگمانى و نگرانى شاه عباس شده بود . وى با آنكه پسر را دوست مىداشت اما همواره مىترسيد روزى مخالفانش با او همدست شده كارى را كه او با پدرش كرده بود تكرار نمايند . در اثر وقايعى چند سوء ظن شاه عباس شدت گرفت و دستور كشتن فرزند را صادر كرد . يكى از غلامان چركس به نام اوزون بهبود معروف به بهبود بيگ مأمور قتل شاهزاده شد . روز دوشنبه سوم ماه محرم 1024 هجرى اوزون بهبود ، صفى ميرزا را در يكى از كوچههاى رشت غافلگير كرد . وليعهد از گرمابه بيرون آمده بود و سوار بر قاطرى به سوى خانه مىرفت . بهبود بيگ سر راه بر او گرفت و وى را بقتل رسانيد . جسد شاهزاده مدت چهار ساعت ميان آب و گل افتاده بود « 216 » تا بالاخره شيخ بهاء الدين محمد عاملى از شاه اجازه گرفته به اتفاق ميرزا رضى صدر به تغسيل و تكفين او پرداخت . به دستور شاه عباس شهرت دادند كه بهبود بيگ براى رفع اتهام از غلامان چركس و اثبات وفادارى ايشان به شخص شاه خودسرانه چنين عمل زشتى را مرتكب شده است . قاتل با موافقت شاه در طويله خاص سلطنتى بست نشست و شاه عباس او را مورد بخشش قرار داد ! جهانگير شاه گوركانى پادشاه هندوستان ، كه شرح وقايع زمان خويش را يادداشت نموده است از اين واقعه با تحيّر و تعجب ياد كرده مىنويسد : « . . . هرچند از مترددين ايران به تحقيق اين معنى نمودم هيچكس حرفى نگفت كه خاطر را از آن تسلى گردد چه فرزند كشتن را قوى سببى بايد تا رفع آن بدنامى نمايد . » « 217 » مردم رشت پس از آگاهى از واقعه ، سر به شورش برداشته محل اقامت شاه را مورد حمله قرار دادند . مردم تهديد كردند كه اگر قاتل و محركين وى را به آنان نسپارند درهاى دولتخانه را شكسته انتقام خون شاهزاده را خواهند گرفت . كار به جائى رسيد كه گروهى از درباريان از ترس جان دولتخانه را ترك كردند اما با دخالت افراد قزلباش شورش مردم فرونشست . شاه عباس بعدها به اشتباه خود پىبرد . وى در تمام طول عمر از اين اشتباه بزرگ رنج مىكشيد . پيترودلاواله جهانگرد معروف ايتاليائى كه در سال 1025 هنگام سلطنت شاه عباس به ايران سفر كرده و مدتى در دربار پادشاه صفوى بسر برده است در اينمورد مىنويسد : « . . . شايد علت اساسى غم عميق شاه مرگ فرزندش صفى ميرزاى جوان باشد كه همه به لياقت و فراست او اميدوارى زيادى داشتند . شاه پس از اينكه به او مظنون شد و او را كشت فهميد كه اشتباه عظيمى را مرتكب شده است و مىگويند اين پدر غمزده هرروز مدت زيادى به اين مناسبت گريه مىكند . وى غدقن كرده است كه هيچكس حق ندارد درباره صفى ميرزا حرف بزند يا چيز
--> ( 216 ) . در جهانگيرنامه نوشته شده است بعد از سه روز كه جسد در ميان آب و گل بود اجازه برداشتن جسد داده شد . ( 217 ) . جهانگيرنامه ، نور الدين محمد جهانگير گوركانى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1359 ، صفحه 167 .