ابراهيم اصلاح عربانى
90
كتاب گيلان ( فارسى )
قرامانلو ، كه از سرداران بزرگ شاه عباس بود ، درآمد . وقتى فرهاد خان به امر شاه عباس كشته شد ميرزا شفيع به خدمت پادشاه صفوى پذيرفته شد و از سوى وى به وزارت گيلان و مازندران منصوب گرديد و چنان تقرب يافت كه به خطاب ميرزاى عالميان سرافراز شد . شاه نخست وزارت قزوين و آستارا و در سال 1015 هجرى وزارت كل خراسان را نيز به او سپرد . وى در عزل و نصب تمام مأموران و مسئولان دولتى آزاد بود . در گيلان و برخى نقاط ديگر از جانب خود نوابى گذاشت و خود در خراسان مستقر شد . چون با امراى خراسان راه بدسلوكى در پيش گرفت آنان نزد شاه و حاتم بيگ اعتماد الدوله وزير اعظم شكايت كردند . اعتماد الدوله دستور داد حسابهاى او را در گيلان مورد رسيدگى قرار دهند . معلوم شد كه به دستيارى نواب خود مبلغ هجده هزار تومان از تفاوت تسعير برنج استفاده نموده و به حساب شاه منظور نكرده است . جريان به اطلاع شاه رسيد . ميرزا محمد شفيع به حضور شاه باريافت و نهتنها گرفتن مبلغ مزبور را انكار كرد بلكه در حين مذاكره با شاه به تندى سخن گفت . پادشاه صفوى او را از تمام مناصبى كه بر عهده داشت بر كنار كرد ولى به پاس خدمات گذشتهاش از مجازات وى خوددارى نمود . ميرزاى عالميان مدت كوتاهى پس از عزل دار فانى را وداع گفت . به دستور شاه عباس مبلغ هجده هزار تومان مابهالتفاوت تسعير برنج بار ديگر از رعاياى بيچاره گيلان گرفته شد . گفتيم كه شاه عباس براى اجتناب از برخورد با گيلانيها هميشه در صدد برقرار كردن روابط حسنه با بزرگان و گردنكشان اين ولايت بود . از جمله گردنكشان گيلان بايد از ابو سعيد و طالش كولى نام برد . به فرمان شاه عباس براى اين دو تن نامههائى نوشته شد . در اين نامهها ضمن وعدهووعيد ، شاه آنان را به فرمانبردارى و اطاعت از حكومت مركزى دعوت كرد و به آنان خاطرنشان ساخت كه در صورت اطاعت مورد لطف خاص شاه قرار گرفته ، خدمات و مسئوليتهاى قابل توجهى به آنها محوّل خواهد گرديد . اين دو تن پس از گرفتار شدن على خان در جنگلها مستقر شده و به قول اسكندر بيگ منشى هرروز در مكانى و هرشب در مقامى بسر مىبردند . مسلما به خاطر توجه به احساسات و عواطف بشردوستانه نبود كه شاه عباس براى آنان نامه نوشته آنها را به طلب بخشش و سازش دعوت مىكرد بلكه نگرانى از تلاشها و كوششهاى اين متواريان ، شاه را به ارسال نامههاى ملاطفتآميز وادار مىساخت . وقايعنگار دربار صفوى در همين زمينه مىنويسد : « مكررا از جانب نواب اعلى استمالت نامهها به ايشان ارسال يافت كه هرگاه از كرده نادم بوده روى ارادت به اين آستانه نهند تقصيرات ايشان به عفو و اغماض مقرون گشته مورد شفقت شاهانه خواهند شد . » « 207 » بو سعيد و طالش كولى به نامههاى مكرر شاه عباس ترتيب اثر نداده در انتظار فرصت نشستند . آنها در تبعيدگاههاى اختيارى جنگل نيز از كوشش و فعاليت بازنمىايستادند و به اقداماتى از قبيل تخريب و ترور مخالفان خود دست مىزدند چنانكه بو سعيد با اجراى يك طرح جالب كيا فريدون را شخصا اعدام كرد . وى پس از دريافت يكى از نامههاى شاه نزد كيا فريدون رفته اظهار داشت از آوارگى در جنگل خسته شده و از عصيان عليه شاه پشيمان گشته است . كيا فريدون خوشوقت شد و تصميم گرفت وسائل سفر را آماده كرده خود شخصا بو سعيد را به دربار قزوين ببرد و بدين وسيله موجبات خوشنودى و رضايت شاه را فراهم سازد . پس از چند روز كه اطمينان كيا فريدون كاملا جلب شد بو سعيد او را غافلگير كرده به قتل رسانيد و آنگاه خود در جنگل متوارى گرديد . پس از سعى و تلاش بسيار مأموران و عاملان محلى بالاخره بو سعيد و طالش كولى دستگير شدند . بو سعيد را ، كه جوانى شجاع و متهور بود ، به جرم كشتن كيا فريدون به قتل رساندند . طالش كولى بخشوده شد اما چون در نهان با ياغيانى كه به دست مأموران شاه عباس نيافتاده بودند ارتباط برقرار كرده بود كشته شد . هنگامىكه خبر قتل كيا فريدون سپهسالار لاهيجان به شاه عباس رسيد وى چنان خشمگين شد كه رئيس جلادان خود شيخ احمد آقا ، معروف به مير غضب باشى « 208 » را به گيلان فرستاد . شيخ احمد آقا مردى زشتخو و خونخوار و فوق العاده بيرحم بود . وى كار قساوت و بيرحمى را بدانجا رسانيده بود كه تمام مردم حتى بستگان نزديكش از او نفرت داشتند . شيخ احمد با گروهى از جلادان كار كاشته مأموريت يافت كه به گيلان عزيمت كرده با كمك و راهنمائى چند تن از حكام محلى مقصران را دستگير سازد . اما چون پس از يك ماه جستجو و تلاش اثرى از مقصران بدست نيامد شاه عباس بر مردم گيلان خشم گرفت و فرمان قتل عام صادر كرد . مؤلف كتاب « نقاوة الآثار فى ذكر الاخبار » مىنويسد : « . . . شيخ احمد آقا ، كه از امراى غضب درگاه فلك اشتباه بود مأمور شد به گيلان رفته آثار كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ « 209 » به ظهور رساند و جناب مشار اليه چون به مملكت گيلان داخل شد آنچه مقتضاى غضب و قهر جهانسوز شهريار فيروز بود ، و شيوهاى كه نفس بد آموزش تقاضا مىنمود ، بر آن افزود و به هرموضع كه آوازهء سياست او رسيد ، ترس و بيم به مثابهاى بر زن و مرد آنجا مستولى گرديد كه مكنون يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى . . . « 210 » به فعل آمد و بعضى زنان را كه اين حالت واقع نشد شكم ايشان شكافته بچهها را بدر آورده بر سر نيزه كرد و در بعضى قرا و مواضعى كه نسبت به آن جماعت داشت در قتل و خونريزى به نوعى مبالغه نمود كه در آن ديار ديار نگذاشت و مضمون بلاغت مشحون كريمه فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ « 211 » بظهور رسانيد . . . و از اشتعال نيران قهر پادشاه قضا فرمان ، ساحت مملكت گيلان از وجود سركشان بىباك و كينهجويان ناپاك و متمردان
--> ( 207 ) . تاريخ عالمآراى عباسى ، اسكندر بيگ تركمان ( منشى ) ، جلد اوّل ، انتشارات اميركبير ، تهران 1350 ، صفحه 498 . ( 208 ) . به روايت مؤلف نقاوه الآثار ، شيخ احمد ، حاكم و داروغه قزوين نيز بوده است . ( 209 ) . سورهء الرحمن ، آيهء 26 . ( 210 ) . سورهء الحج ، آيهء 2 - معنى آيه چنين است : روزى كه آن را ببينيد هرشيردهندهاى از آنكه شير مىداد بازماند و هرباردارى بار خويش فرونهد و مردمان را مست بينى . . . ( 211 ) . سورهء احقاف ، آيهء 25 .