ابراهيم اصلاح عربانى
88
كتاب گيلان ( فارسى )
پادشاه صفوى بود . شاه هميشه او را عمه صدا مىكرد . وى در ماه صفر 1017 هجرى چشم از جهان پوشيد . جسدش به فرمان شاه در مشهد به خاك سپرده شد « و سراى او را به شيخ بهاء الدين عاملى دادند تا هرروز پنج نوبت برايش نماز گزارد و هنگام قرآن خواندن از او ياد كند . » « 202 » با قطع نفوذ خان احمد ، شاه عباس گيلان را به ساير ولايات خويش منضم ساخت و واليانى براى شهرهاى مختلف آن انتخاب نمود اما تسخير گيلان توسط سلطان صفوى و متوارى شدن خان احمد ، مردم اين سامان را از دست يافتن مجدد به آزادى و استقلال منصرف نساخت . مدت زمانى از وقايع مهم گيلان نگذشته بود كه آثار طغيان در گيلان ظاهر شد . در تمام مدتى كه خان احمد در شيروان اقامت داشت و پس از آنكه به دربار عثمانى رفت طرفداران او و گروهى از مردم گيلان بازگشت وى را انتظار مىكشيدند . آنها كه ناظر و شاهد رهائى خان از زندان اصطخر و بازگشت مجدد وى به مسند قدرت بودند اطمينان داشتند كه خان بار ديگر به لاهيجان مراجعت خواهد كرد . اخبار و شايعات بسيار مربوط به پشتيبانى سلطان عثمانى از خان احمد و ارسال نامههائى از دربار عثمانى به دربار ايران در جهت بازگشت او نيز احتمال به قدرت رسيدن وى را تقويت مىكرد . در گيلان بيهپيش دو طايفه صاحب نفوذ فراوان بودند : يكى طايفه اژدر و ديگرى چپك « 203 » . اين دو طايفه غالبا با يكديگر اختلاف و مشاجره داشتند . پس از غلبه شاه عباس بر گيلان بو سعيد از بزرگان طايفه اژدر به اتفاق عدهاى از افراد خود به جنگل رفته از اطاعت كارگزاران شاه عباس و سران قزلباش سرپيچى كرد . وى منتظر فرصت بود تا بالاخره اميره شاه ملك يكى از امراى گيلان به اتفاق گروهى از مردم بيهپس قيام كرده ابتدا داروغه فومن را به قتل رسانيدند . داروغه رشت نيز كه آثار طغيان را در اين شهر ملاحظه كرده بود شهر را ترك كرد . اميره شاه ملك كه از فرار داروغه رشت بيشتر به موفقيت خود اطمينان حاصل كرده بود به تحريك مردم بيهپيش پرداخته آنها را به عصيان واداشت . وقتى آوازه قيام اميره شاه ملك به گوش بو سعيد رسيد نزد امير عباس كه حاكم لشتنشا و يكى از بزرگان طايفه چپك بود رفته او را دعوت به اتحاد و همبستگى نمود . امير عباس نيز با پيشنهاد بو سعيد موافقت كرد و قرار شد با كمك امير شاه ملك دست كارگزاران شاه عباس را از گيلان كوتاه كرده ولايات بيهپيش و بيهپس را تا بازگشت خان احمد و محمد امين خان براى آنان حفظ نمايند و اختلافات ديرينه ميان بيهپيش و بيهپس را براى هميشه كنار بگذارند . وقتى خبر طغيان اميره شاه ملك و اتحاد امير عباس با بو سعيد به لاهيجان رسيد احمد بيك داروغه شهر و حكام قزلباش به اتفاق طالش كولى و كيافريدون سپاهيان بيهپيش را جمع كرده براى مقابله با مخالفان به كنار سفيدرود رفتند . در آنجا احمد بيك از حركات و رفتار طالش كولى دچار سوء ظن شده با گروه قزلباش از گيلانيها دورى جست . طالش كولى متقابلا به احمد بيك بدبين گرديد . كيا فريدون نيز به احمد بيك پيشنهاد كرد كه جنگ را به تأخير انداخته راه ديلمان در پيش گيرند زيرا او نيز احساس مىكرد كه طالش كولى در خفا با مخالفان سازش كرده است . بدينترتيب آنها به سوى ديلمان رهسپار شدند . طالش كولى وقتى از رفتن آنان آگاه شد رسولى نزد اميره شاه ملك فرستاده مراتب همبستگى خود را به او اعلام كرد . وى نيز همراه سپاهيان خود از سفيدرود گذشته در مزار سيد اشرف با طالش كولى تجديد عهد و پيمان نمود . اميره شاه ملك به بيهپس برگشت و طالش كولى و بو سعيد به لاهيجان رفتند . آنها هرروز در منزل خان احمد جمع شده به رتقوفتق امور مىپرداختند . وقتى خبر اين اتفاقات به قزوين رسيد شاه عباس چنان دچار خشم گرديد كه تصميم گرفت خود شخصا در رأس سپاهى به گيلان رفته فتنه و آشوب را سركوب سازد اما بعد از اين تصميم منصرف شده فرهاد خان را مأمور انجام اين كار نمود . فرهاد خان به اتفاق على خان از يكسو و اللّه بيك قلى قورچىباشى از سوى ديگر به گيلان عزيمت كردند تا با كمك احمد بيك و كيا فريدون ، مخالفان را از ميان بردارند . در جنگى كه بين دو گروه متخاصم اتفاق افتاد سپاه شاه عباس به پيروزى رسيد . طالش كولى بار ديگر به جنگل فرار كرد . بو سعيد نيز فرارى شده خود را مخفى ساخت و اميره شاه ملك كه تسليم شده بود به قتل رسيد . به فرمان شاه عباس على خان در بيهپس و فرهاد خان در بيهپيش اداره امور را بر عهده گرفتند . با وجود قدرت فوق العادهاى كه شاه عباس در سراسر ايران كسب كرده بود گيلان همواره كانون شورش و آشوب بشمار مىآمد . شاه عباس بر اين شورشها غلبه پيدا كرد امّا عده زيادى از مردم گيلان را از دم تيغ گذراند . مؤلفان « تاريخ ايران از دوران باستان تا سده هجدهم » در همين زمينه مىنويسند : « شاه عباس اول اين قيامها را با بيرحمى فوق العاده خاموش مىكرد مثلا در گيلان افراد قبيله جيك را بلااستثنا معدوم ساختند و ايل كردمكرى و ايل قزلباش تكهلو به همين سرنوشت دچار شدند . » « 204 » يكى ديگر از شورشهاى نسبتا مهم در گيلان عليه شاه عباس توسط طالش قلى و رؤساى طايفه چپك ترتيب داده شد كه در آن عده زيادى كشته شدند . طالش قلى و گروهى از همپيمانان او در يكى از سفرهاى شاه عباس به گيلان در جنگلها مخفى شدند . گفته مىشد كه هدف آنها كشتن شاه بوده است ؛ امّا اين شورش به علل گوناگون به نتيجه نرسيد و عموم شورشيان غير از طالش قلى توسط سپاه اعزامى از قزوين دستگير و اعدام شدند . طالش قلى ابتدا مورد عفو قرار گرفت ولى چون براى توطئه مجدد در خفا مشغول اقدام بود به دستور شاه عباس كشته شد . گفتيم على خان ، كه در پيروزى سپاهيان شاه عباس بر اميره شاه ملك و
--> ( 202 ) . زندگانى شاه عباس ، نصر اللّه فلسفى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1347 ، جلد دوم ، صفحه 204 . ( 203 ) . نام اين طايفه را مؤلفين كتابهاى تاريخ به صورتهاى مختلف چپك ، چاپك ، جپك ، جيك و جابك يادداشت كردهاند . ( 204 ) . تاريخ ايران از دوران . . . ، پيگولوسكايا ، ياكوبوسكى و ديگران ، انتشارات پيام ، تهران 1353 ، صفحه 513 .