ابراهيم اصلاح عربانى

85

كتاب گيلان ( فارسى )

سپس نافرمانيهاى او را برشمرده در پايان يك بار ديگر وى را دعوت به صلح و سازش مىنمايد و به قيد سوگند او را مطمئن مىسازد كه نه‌تنها در صدد انتقام برنمىآيد بلكه خان را در مقام فرمانروائى گيلان تثبيت نموده وى را مورد عنايت خاص قرار خواهد داد . قسمتهائى از نامه كه واجد اهميت مىباشد بدين‌قرار است : « فصل بالخير كه سيادت و سلطنت‌پناه عمّ نامهربان خان احمد خان مطالعه نمايد ان شاء الله تعالى . . . بر ذمت همت شاهانه ما لازم گشته كه كلمه‌اى چند در هرباب به آن سيادت و سلطنت‌پناه اعلام فرمائيم كه به دستور سابق به سخن ناصحان نادان و عاقلان جاهل ( ! ؟ ) عمل نكرده از روى انصاف در هرباب تأمل فرموده بدانچه صلاح حال خير مآل خود در آن دانند به عمل آورند . اولا بر عالميان ظاهر است كه والدهء مرحومهء نواب همايون ما آن سلطنت‌پناه را از حبس چندين ساله خلاص فرموده عليا حضرت بلقيس مكان عمه‌ام را بديشان داده به حكومت گيلان بيه‌پيش فرستادند و بعد از آن‌كه تخت موروثى به عزّ وجود فايض الجود همايون ما مزين گشت سواى شفقت بىكران و الطاف بىپايان نسبت بدان خاندان عالىشان امرى كه باعث كلفت بوده باشد واقع نشده هميشه قرارداد خاطر كيميااثر آن بود كه چون صبيهء محترمهء معظمهء ايشان را نامزد فرزند اعزّ فرموده‌ايم ، بيشتر از پيشتر در مقام شفقت و اتحاد بوده چنان نمائيم كه جميع سلاطين و خواقين دار المرز تابع و مطيع آن سيادت و شوكت‌پناه بوده باشند تا آن‌كه بعضى چيزها از آن سيادت و جلالت‌پناه روى نمود كه خلاف اخلاص و يك‌جهتى بود . . . و بر آن سيادت و نصفت‌پناه ظاهر بوده باشد كه قصبهء ديلمان مضرب سرادقات عظمت و علياحضرت بلقيس مكان عمه‌ام با صبيهء معظمه محترمه‌اش در ديلمان به خدمت اشرف رسيدند و منظور انظار خسروانه گشتند و جميع سرداران و سپهسالاران به عز بساطبوس سرافراز شدند و گيلان به تحت تصرف اولياى دولت قاهره درآمد و از آن‌جا كه كمال شفقت بىكران پادشاهانه و مراحم بىدريغ خسروانهء همايون ما نسبت بدان سيادت و سلطنت‌پناه بوده و هست و از ترحمى كه لازمهء ذات همايون ماست سرگردانى و حيرانى و جدائى ايشان را از وطن و مسكن تجويز نمىفرمائيم و مىخواهيم كه مجددا بر عالميان ظاهر شود كه گيلان را به تحت تصرف درآورده باز بدان عالىجاه شفقت فرموديم و تقصيرات ايشان را منظور نداشته به عفو مقرون گردانيديم . به ارواح مقدسهء حضرات ائمهء معصومين ، صلوات الله عليهم اجمعين و به روح شاه جنت‌مكان عليين آشيان شاه باباام و برادر غفران‌پناهم قسم كه هرگاه آن سيادت و سلطنت‌پناه از روى اخلاص و ارادت روى به درگاه جهان‌پناه آورد به غير آن‌كه صبيهء محترمهء آن خان ذىشان را كه نامزد فرزند اعز ارجمند است به همراه مىبريم ديگر آسيبى و آزارى بدان سيادت و سلطنت‌پناه نمىرسانيم و در كسر عزت و حرمت او نكوشيده به دستور العمل گيلان بيه‌پيش را به دو شفقت مىفرمائيم و زياده بر ايام سابق در مقام اعزاز و احترام او خواهيم بود و مدعاى نواب همايون ما از تسخير گيلان اجراى حكم جهان مطاع بود و الا چندان دلبستگى به گيلان نيست و غرض از جهانگيرى كه سلاطين و خواقين مىنمايند نام و آوازه است . بعد از تسخير باز به حاكم آن ملك كه به عجز معترف شود شفقت و عنايت نمودن همانا كه نيك‌نامى و آوازه بيشتر خواهد بود و تا انقراض زمان بر صفحهء روزگار خواهد ماند و در تواريخ مذكور خواهد شد . . . » « 194 » ارسال چنين نامه‌اى از سوى شاه عباس ، كه در قساوت و بيرحمى كم‌نظير بود و از قتل نزديك‌ترين بستگان خود حتى فرزندش دريغ نمىكرد موجب شگفتى است اما بايد توجه داشت كه خان احمد مورد پشتيبانى سلطان عثمانى و زعماى آن كشور قرار داشته و در اين زمان دولت عثمانى داراى اعتبار و اهميت و قدرت زيادى بوده است . اما در ايران مشكلات داخلى و سركشى و عصيان امراى ولايات و رؤساى ايلهاى مختلف شاه عباس را تهديد مىنمود و به همين‌جهت شاه عباس ، كه سعى مىكرد حتى المقدور از بروز اختلاف و برخورد با سلطان عثمانى اجتناب نمايد براى جلوگيرى از پناهنده شدن خان احمد به دربار عثمانى از هيچ اقدامى روىگردان نبود . خان احمد بدون توجه به نامه شاه عباس به اتفاق محمد امين خان فرزند جمشيد خان فرمانرواى بيه‌پس و چند تن از ملازمان خود به شيروان عزيمت كرد . وى پس از ورود به اين شهر خواجه حسام الدين لنگرودى وزير خود را با تحف و هدايائى نزد سلطان عثمانى فرستاده طىّ نامه‌اى از او يارى طلبيد . پادشاه عثمانى دستور داد حسن پاشا بيگلربيگى شيروان خان احمد و همراهان را تا دربار عثمانى همراهى نمايد و احترامات شايسته را درباره ايشان مرعى دارد . آنها وقتى به دار الاماره گنجه رسيدند محمد امين خان به مرض آبله درگذشت و خان احمد باتفاق ساير همراهان به دربار عثمانى رفت . پس از پيروزى سپاه شاه عباس و فرار خان احمد ، نامه‌اى كه سلطان مراد سوم در زمينه رعايت حقوق خان احمد به پادشاه صفوى نوشته بود و اصل گرديد . وصول نامه سلطان مراد بيش از پيش موجبات نگرانى شاه عباس را فراهم ساخت . وى ، كه به گيلان لشكر كشيده و خان احمد را متوارى ساخته بود ، به منظور جلب رضايت پادشاه عثمانى و پيشگيرى از اقدامات احتمالى او نامه‌اى به دربار عثمانى ارسال داشت . در اين نامه شاه عباس خضوع و خشوع زيادى از خود نشان مىدهد . بطور كلى از نامه‌هائى كه در اين دوران بين دو دربار ايران و عثمانى ردوبدل مىشود مىتوان استنباط كرد كه دربار عثمانى در موضع قدرت و دربار ايران در موضع ضعف قرار داشته است . شاه عباس طى اين نامه به سلطان مراد سوم مىنويسد : « . . . در ملاطفهء سامى نامى و مراسلهء عالى در باب خان احمد گيلانى ، كه در آن ملك منسوب مخلص خيرخواه است ، به منشيان عطارد نظير اشارت با بشارت فرموده بودند كه چون به درگاه معلى و بارگاه اعلى ، كه ملجاء قياصرهء زمان و منجأ اكاسره دوران است بالضروره التجا آورده بر ذمت همت ملوكانه لازم گشته كه مشار اليه را در ظل حمايت خسروانه جاى دهند و مخلص دولت‌خواه پيرامون محالى كه به دو مفوض بوده و مرجوع نموده مزاحم و متعرض نشود . . . الكاى گيلان از زمان جلوس جد بزرگوارم كه حالا قريب يك صد سال است كه در تحت تسلط اولياى اين دودمان خلافت‌شان و حكام آنجا هميشه نصب كرده و خراج‌دهندهء آباء و اجداد مخلص بلااشتباه بوده‌اند . اعلىحضرت شاه جنت مكان عليين آشيانى شاه باباام انار اللّه برهانه خان احمد

--> ( 194 ) . شاه عباس ( مجموعهء اسناد و مكاتبات تاريخى ) ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1353 ، جلد دوّم صفحه 30 تا 33 .