ابراهيم اصلاح عربانى
81
كتاب گيلان ( فارسى )
تسليم نمايد اما او به سختى مقاومت كرد و به شاه پاسخ داد كه پناهندگان را در صورتى تسليم مىنمايد كه مورد بخشايش قرار گيرند . شاه عباس كه دچار مسائل و مشكلات بسيارى بود موقتا از تعقيب جريان منصرف گرديد . « 184 » با انصراف شاه از موضوع استرداد پناهندگان براى برخى از بزهكاران نيز اين تصور پيدا شد كه پس از ارتكاب جرم مىتوانند به گيلان پناه برده از مجازات مصون بمانند ، چنانكه يكى از سارقين زبردست پس از سرقت اموال شخص شاه به همين گمان راه گيلان را در پيش گرفت . سارق مزبور شيخ على نام داشت و از كشيكچيان مخصوص شاه بود . شبى كه شاه عباس در قراباغ قزوين اردو زده بود شيخ على خود را به خوابگاه شاه رسانيد . پادشاه صفوى با دو تن از كنيزان حرم خفته بود اما شيخ على با مهارت بسيار وارد خوابگاه شاه شده حلقه زنجير گرانبهاى جقهء او را بيرون كشيد و شمشير و كمر خنجر شاه را برداشته به گيلان رفت ، غافل از اينكه فرمانرواى گيلان او را پناه نخواهد داد . به دستور خان احمد شيخ على به دربار صفوى تحويل گرديد . شگفت آن كه سارق از مجازات مصون ماند زيرا شاه پس از شنيدن داستان سرقت تحت تأثير زرنگى و جرئت و جسارت فوق العاده وى قرار گرفته او را بخشيد و مجددا به خدمت گماشت ! يكى ديگر از وقايعى كه موجبات ناراحتى و خشم شاه عباس را فراهم ساخت نامه اعتراضآميز خان احمد خطاب به او بود . خان احمد اطلاع حاصل كرده بود كه شاه مىخواهد مهدى قلى خان چاوشلو حكمران اردبيل را با چند تن از سرداران نامى قزلباش براى امضاى قرارداد صلح به دربار عثمانى فرستاده و برادرزاده خود حيدرميرزا را نيز ، طبق تقاضاى دولت عثمانى به عنوان گروگان همراه سايرين اعزام دارد . بدينجهت نامه اعتراضآميزى به شاه عباس نوشته چنين خاطرنشان ساخت : پادشاها ، ظل اللها ، اول اينكه در عالم كى شده كه ميان دو پادشاه ، كه هردو هم را به واسطه مخالفت مذهب ، كافر دانند ، صلح حقيقى وجود گيرد ؟ . . . كسى كه صلح مىكند به نوعى اعتقاد خود را مخفى مىدارد كه سررشتهء مخالفت بر دشمن ظاهر نگردد ! خان احمد مىنويسد : شاه طهماسب ، سلطان بايزيد وارث عثمانى را كه به ايران پناهنده شده بود به پادشاه آن كشور تسليم نكرد ، چگونه شما وارث مملكت خود را زنده به دست دشمن مىدهيد ؟ « 185 » و در جاى ديگر خاطرنشان مىسازد : اين چهطور تدبيرى است كه فيلسوفان اردوى معلا كردهاند كه از آن طرف ايلچى فرنگ را كه دشمن روم است در برابر ايلچيان روم خلعت داده اعزاز نموده روانه گردانند ، كه البته بر سر شروان - كه حالا تعلق به سلطان روم دارد - بيائيد و از اين طرف برادرزاده پادشاه خود را به ملازمت همان پادشاه فرستند . اين دلالت بدان مىكند كه ما كافر را به دوستى شما اولى مىدانيم ! گرچه ظاهرا فيلسوفان و امراى عظام مورد ملامت هستند اما در واقع خان - احمد شخص شاه را هدف تهمت قرار داده مىنويسد : امراى عظام بايد بدانند ، آنقدر زحمت كه امراى سابق براى ترويج اولاد پيغمبر كشيدند امراى فعلى خيلى بيش از آن سعى و كوشش در خرابى اين مذهب دارند و خدا اين معامله را نمىپسندد و روح حضرت رسول از اين تدبير منزجر است ! « 186 » شاه عباس به اين نامه پاسخى نداد . اما خان احمد كه شاه عباس را به علت فرستادن حيدر ميرزا به دربار عثمانى مورد ملامت قرار داده بود خود در صدد برقرار كردن روابط حسنه با دربار مزبور برآمد و وزير خود خواجه حسام الدين لنگرودى را در خفا به استانبول فرستاد تا با سلطان عثمانى يك قرارداد سياسى منعقد سازد . مؤلف كتاب زندگى شاه عباس از قول جلال الدين محمد يزدى صاحب تاريخ عباسى و منجم مخصوص شاه عباس مىنويسد : « . . . از جماعت شيروانى شنيدند كه خواجه حسام الدين لنگرودى از راه دريا به جانب شيروان آمده متوجه استانبول شده و به هركجا مىنشسته مىگفته است كه به جهت اين به خدمت خواندگار مىروم كه لشكر گرفته بيايم و از جانب گيلان آن جمع را با لشكر گيلان به قزوين برم و لشكر روميه كه در تبريزند از آن طرف به جانب قزوين آيند و خانههاى پادشاهى كه در قزوين است به دو مىسپارم و عهدهء آذوقه يك ساله اين لشكر با ماست . . . » « 187 » در مورد تقاضاى خان احمد از سلطان مراد پادشاه عثمانى سخن بسيار گفته شده است از جمله نوشتهاند : « خان احمد ، كه از قدرت شاه عباس وحشت داشت ، وزير خود خواجه حسام الدين فومنى را مخفيانه به استانبول فرستاد و التماس كرد كه نصف مملكتش را پيشكش نمايد تا سلطان ترك او را در نگهداشت نيمه ديگر حمايت كند . به دستور سلطان ، كه از اين پيشآمد بار ديگر ديگ طمعش به جوش آمده بود ، بزرگان دولت عثمانى من جمله سعد الدين افندى قاضى عسكر روم ايلى و صدرى قاضى عسكر آناتولى در عمارت صدر اعظم فرهاد پاشا انجمن كردند ولى در اين انجمن چنين تصميم گرفته شد كه قبول اين پيشنهاد مستلزم جنگ جديد با ايران است و با تسلطى كه دولت ترك فعلا بر اثر قرارداد بر قسمتهاى آباد غربى ايران يافته تجديد جنگ از لحاظ سياسى و مالى ارزشى ندارد . خاصه آنكه موروثى بودن مالكيت گيلان براى خان احمد مسلم نيست و اين پيشنهاد وى چون براى جلب حمايت سلطان است به صلاح دولت عثمانى نيست . پس بهتر آن است كه به سفير اجازهء بازگشت داده شود و اين گفتار پايان يابد . » « 188 » آنچه كه از كتاب شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى ) نقل شده با نامهاى كه سلطان مراد سوم در همين زمينه به خان احمد نوشته و در كتاب مذكور نيز بچاپ رسيده است مغايرت دارد .
--> ( 184 ) . مؤلف نقاوة الآثار كه معاصر صفويه بوده مىنويسد در مرحله دوم كه شاه عباس يكى از امرا را مأمور بازگردانيدن پناهندگان كرد و خان احمد با تقديم هدايا و تحف گرانبها نتوانست از تحويل آنان سر باززند لذا از روى اضطرار قرار فرستادن اين جماعت را داد . ( 185 ) . سلطان بايزيد فرزند سلطان سليمان پادشاه عثمانى در سال 966 بر سر جانشينى با پدر اختلاف پيدا كرد و به شاه طهماسب پناهنده شد . شاه طهماسب از تسليم او به دربار عثمانى خوددارى نمود . اما پس از چندى خبر يافت كه بايزيد قصد دارد او را مسموم نمايد ، لذا وى را به فرستادگان دربار عثمانى تحويل داد و آنها نيز بايزيد را در قزوين خفه كرده جسدش را به عثمانى بردند . ( 186 ) . متن كامل نامه در كتاب زندگى شاه عباس تأليف نصر اللّه فلسفى ( جلد سوم ) به چاپ رسيده است . ( 187 ) . زندگانى شاه عباس ، نصر الله فلسفى ، كتاب كيهان ، جلد سوم ، تهران 1339 ، صفحه 135 . ( 188 ) . شاه عباس ( مجموعهء اسناد و مكاتبات تاريخى ) ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1353 ، جلد 2 ، صفحهء 41 .