ابراهيم اصلاح عربانى
689
كتاب گيلان ( فارسى )
بازگشت و در حوزه علميه به ادامه تحصيل پرداخت . از سال 1339 فعاليت فرهنگى خود را در رشت آغاز نمود و در جريان وقايع سالهاى 1356 - 1357 رهبرى مبارزات عليه رژيم پهلوى را در گيلان برعهده گرفت و از تهديد و ارعاب مأموران امنيتى نهراسيد . جلسات سخنرانى آيت الله احسانبخش با استقبال شديد مردم روبرو شد و مبارزان گيلانى عليرغم سختگيرى و فشار سازمان امنيت و مأموران پليس از نقاط مختلف در مجالس وعظ و سخنرانى وى حضور مىيافتند . اين فقيه فاضل و دانشمند همزمان با مبارزات سياسى لحظهاى از ارشاد خلق و تحقيق و مطالعه غافل نبوده و به تأليف و ترجمه آثار ارزنده و سودمندى همت گمارده است . تأليفاتى كه تاكنون از وى انتشار يافته عبارتند از : آثار الصادقين ( تا اين زمان 18 جلد آن انتشار يافته است ) خوارج در 3 جلد نقش دين در خانواده ( 2 جلد ) قيامت از ديدگاه قرآن و احاديث ( تفسير ) در حال حاضر نمايندگى ولى فقيه در گيلان و امامت جمعه رشت را برعهده دارد . اديب السلطنه ، حسين سميعى حسين سميعى اديب السلطنه مرد ادب و سياست از بزرگان و نامداران گيلان در دورهء معاصر است . باآنكه در طول زندگانى مشاغل حساسى نظير سفارت و استاندارى را به عهده داشته ، ولى لحظهاى از تحقيق و تفحص و سرودن اشعار نغز و شيوا غافل نبوده است . اديب السلطنه شرح حال خود را به اختصار چنين مىنويسد : « من به سال 1252 شمسى در رشت متولد شدم و پس از سه چهار سال با پدر بزرگوار خود مرحوم ميرزا حسن خان اديب السلطنه كه در آنهنگام به خدمات دولتى وارد شده بود به تهران آمدم و پس از 6 سال اقامت در تهران به سال 1300 قمرى كه پدرم به نيابت حكومت كرمانشاهان مأمور گرديد مرا نيز با خود به كرمانشاهان برد و نشوونما و تحصيل من در آنجا شروع شد ؛ چه پدر بزرگوارم كه در پرورش من عنايتى مخصوص داشت از همان اوائل ورود كه سال عمر من به 10 رسيده بود درصدد برآمد كه وسائل تعليم و تربيت مرا در كنف توجه خود قرار دهد . دو تن از بزرگان علم و ادب را كه در آنجا بودند براى آموزگارى من انتخاب كرد و يكى از آندو كه در عروض و قافيه و شعر و شاعرى تخصصى بسزا داشت در آموزش من جهدى وافر به كار مىبرد و لطايف و دقايق ادبى را با بياناتى كه به فهم كودكانهء من نزديك بود تلقين مىفرمود . مأموريت پدرم در كرمانشاهان قريب ده سال امتداد يافت و در اوائل سال 1310 قمرى با پدر به تهران بازآمدم و بلافاصله در دار الفنون به تكميل تحصيلات خود پرداختم . اما متأسفانه مدت تحصيل من در دار الفنون بيش از 2 سال طول نكشيد زيرا در 1313 قمرى كه ناصر الدين شاه قاجار در تهران به قتل رسيد و مظفر الدين شاه به جاى پدر بر تخت سلطنت قرار گرفت من نه به ميل خود بل اطاعت از فرمان پدر بزرگوار خود وارد دستگاه دولت و در وزارت امور خارجه مشغول خدمت شدم و تا امروز كه سال شمسى بر 1330 مىگذرد عمر خود را در خدمات مختلفهء دولتى و ملى و اجتماعى صرف كرده و مراحل خدمت را از منشيگرى وزارت امور خارجه و معاونت و رياست اداره و مديريت كل و نمايندگى مجلس شوراى ملى و معاونت وزارت و تصدى وزارتهاى مختلف و استاندارى آذربايجان و سفارت كبرى و رياست كل دربار شاهنشاهى متدرجا طى كرده و هماكنون در مجلس سنا از گيلان وطن عزيز خود سمت نمايندگى دارم . » « 1 » اديب السلطنه در ميان سخنوران فارسىگوى گيلان شاعرى برجسته و پرمايه به شمار مىآيد . او بيش از همه به سبك سخنگوئى شاعران قديم تمايل و دلبستگى داشت و سنتهاى سخنگوئى قديم و اصول بلاغت و رسائى كلام را در اشعار خود ، به كمال ، رعايت مىكرد . سخن او شيوا ، واژههاى اشعار او ، سنجيده و برگزيده ، تركيبها و تعبيرهاى شعرى او جذاب و توأم با نكتهگوئى است و در اشعار خود از مشخصات وزن و قافيه و صناعات ادبى سخنوران قديم پيروى كرده است . سميعى در شعر « عطا » تخلص مىكرد و مضامين اشعار او متنوع است از جمله اشعار مذهبى و دينى مانند قصيدهاى در تهنيت مولود حضرت شاه اولياء على ( ع ) ، تركيببندى در مصيبت حضرت سيد الشهداء ( ع ) ، قطعهاى در تهنيت حضرت رضا ( ع ) و در توصيف « عيد قربان » قصيدهء غراى شاعر در تهنيت مولود حضرت على ( ع ) كه در حدود 40 بيت است يكى از شيواترين قصايد فارسى است كه در ستايش حضرت على ( ع ) سروده شده و بدين مطلع آغاز مىشود : خرمى بخشيد و بهجت ، روشنى افزود و تاب * روى دين را فر مولود شه دين بوتراب و سپس چنين گويد : داور دادار را روشنترين نور ظهور * احمد مختار را نيكوترين نايب مناب بود مقصود خدا از كنزِ مخفىِ ذات او * كس بدان واقف نشد تا روى ننمود از حجاب ديگر اشعارى كه جنبهء اخلاقى و اندرزگوئى دارد مانند قصايدى در تهذيب اخلاق ، قصيدهاى تحت عنوان : وظيفهء آدمى در زندگانى ، قصيدهاى در « فساد جامعه » همچنين در نكوهش غرور و غفلت و غيره . . . ديگر اشعارى كه جنبهء سياسى دارد مانند قصيدهاى دربارهء جنگ بينالمللى اول ، قصيدهاى در وصف جنگ عمومى دوم ، قصيدهاى در طريقهء اصلاحات و شعرى به مناسبت اولتيماتوم روسيه تزارى . در قصايدى از اين دست با اشعارى مواجه مىشويم كه حاكى از ميهندوستى و نگرانى او از سرنوشت كشور است مانند قصيدهء شيواى « نالههاى وطن » كه شاعر عقيدهء خود را به اقتفاى قصيدهء معروف خاقانى تحت عنوان ايوان مدائن سروده شاعر در خلال سخنان خود از بعضى آيات قرآن مجيد و احاديث شريف و روايات متقن استفاده كرده است تا بر جاذبهء شعر خود بيفزايد ، مانند : گفت احمد شهر علمم من على بابها * پس نشايد معتكف شد جز بدين فرخنده باب كه اشاره است به حديث نبوى : انا مدينة العلم و على بابها
--> ( 1 ) . نخبهء سميعى ، به اهتمام حسينعلى محفوظ ، 1332 ، صفحهء 8 و 9 .