ابراهيم اصلاح عربانى

680

كتاب گيلان ( فارسى )

نويسندهء كتاب « مجمل التواريخ و القصص » ، دربارهء نياكان مرداويج مىنويسد : « مرداويج بن زيار الجيلى . . . بود از فرزندان پادشاه گيلان ، و نسب ايشان به آغش و وهادان كشد كه به عهد شاه كيخسرو ملك گيلان بودست . » « 7 » به عكس نوشتهء « مجمل التواريخ » ، ابن اثير در « الكامل فى التاريخ » « 8 » تصوير ديگرى از وشمگير زيارى برادر مرداويج به دست مىدهد . بنا به روايت ابن اثير آنان فرزندان خانواده‌اى بىچيز از مردم گيل بودند كه در مواقع نبرد به خدمات لشكرى مىپرداخته و در زمان صلح در اطراف مزرعه‌هاى برنج گيلان به كار اشتغال داشته‌اند . بنابراين ، انتساب اخلاف وى به خاندانهاى بزرگ باستانى چندان قابل توجيه نشان نمىدهد . « 9 » زيار پدر مرداويج دوران فرمانروائى او را درك كرده و سالها پس از كشته شدن مرداويج در محرم 337 هجرى قمرى درگذشته است . آغاز شهرت مرداويج در سالهاى نخست فرمانروائى امير نصر بن احمد سامانى ( 330 - 301 ) بود . وى ابتدا در خدمت قراتكين ، « 10 » يكى از اميران احمد بن اسماعيل و نصر بن احمد سامانى در خراسان بسر مىبرد ، آنگاه به خدمت اسفار بن شيرويه امير ديلمى درآمد و بعد سپهسالار وى شد و در پيروزيهاى او نقش اساسى ايفا كرد . هروسندان - دائى مرداويج - كه از سران معروف گيل بود ، مدتى در خدمت ابو جعفر صعلوك از امراى مشهور سامانى بسر مىبرد و اين از عادات سرداران گيل و ديلم و طبرستان بود كه با سپاهيان خود غالبا خدمت يكى از ايرانيانى را كه دم از استقلال مىزد ، قبول مىنمودند و چون مردانى شجاع و داراى سربازان زبده و نيرومند بودند زود به خدمت پذيرفته مىشدند . « 11 » با كشته شدن اسفار در حدود 319 هجرى قمرى ، مرداويج بر سرزمينهاى زير فرمان وى يعنى رى ، قزوين ، ابهر ، گرگان و طبرستان چيره شد . مرداويج پس از اين پيروزى به فكر نبرد با ماكان بن كاكى ديگر امير ديلمى افتاد ، هرچند او در آغاز امر ، خود از ماكان بن كاكى كه بر طبرستان و گرگان استيلا داشت يارى گرفته و به كمك او توانسته بود بر اسفار چيره شود ، اما بعد بر آن شد تا اين دو ناحيه را از چنگ ماكان بن كاكى درآورد . « 12 » مرداويج بر پايهء اين انديشه ابو القاسم بن نانجين سردار خود را بر مازندران و سرخاب بن باوس را كه خويشاوند ابو القاسم نانجين بود به حكومت گرگان منصوب داشت و آنگاه به اصفهان بازگشت . بنا بر گزارش ابن اثير ، در « الكامل فى التاريخ » ، ماكان بن كاكى بعد از مرداويج به ديلم گريخت و به پناه ابو الفضل الثائر درآمد . ابو الفضل با او نيكى كرد و به يارى او به مازندران تاخت ، اما ابو القاسم نانجين آن دو را منهزم ساخت . ابو الفضل الثائر به ديلمان بازگشت و ماكان به نيشابور پناه برد و در طاعت امير نصر سامانى درآمد و از او يارى خواست . « 13 » نصر بن احمد سامانى سپاهيان بسيار با او همراه كرد و ماكان با ابو على سپهسالار خراسان به گرگان تاختند ، ولى شكست يافته به نيشابور بازگشتند و بعد از آن ماكان خود به دامغان هجوم برد ، اما ابو القاسم نانجين باز راه بر او گرفت و او را منهزم ساخت و ماكان به خراسان پناهنده شد . « 14 » از رويدادهاى مهم دورهء مرداويج روى كار آمدن پسران بويه است كه نخست در خدمت ماكان بن كاكى بودند و سپس به خدمت مرداويج درآمدند . مرداويج مقدم آنان را گرامى داشت و ابو الحسن على را كه بعدها به عماد الدوله ملقب گرديد ، نامزد حكمرانى كرج ( ناحيه‌اى در كرهرود و اراك ) كرد . عماد الدوله كه مردى شجاع و گشاده‌دست بود ابتدا درصدد برآمد كه نيروهايش را استحكام بخشد و سلسلهء نوينى را بنياد گذارد . با اين اميد رى را مسخر ساخت و در آنجا مستقر شد و حتى به تقاضاى مرداويج مبنى بر تسليم شهر رى وقعى ننهاد . « 15 » على بن بويه به رى بسنده نكرد و با كمك يكى از سران ديلم به نام شيرزاد كوشيد اصفهان را نيز زير سلطهء خويش درآورد . وى هرچند ، به عقايد شيعه پاىبند بود ، اما به پيروى از خليفه گردن نهاد تا در برابر مرداويج تكيه‌گاهى داشته باشد ؛ با اين وصف ، در نبردى كه مرداويج برادرش وشمگير را به مقابلهء او فرستاده بود در ذيحجهء 321 هجرى قمرى شكست خورد و عقب نشست . « 16 » على بن بويه پس از اين شكست اصفهان را رها ساخت و به سوى ارجان رفت . مرداويج براى از ميان بردن على بن بويه ، با ياقوت حاكم شيراز روابط دوستانه برقرار نمود و با حركت به سوى اصفهان او را تهديد كرد . مرداويج با اين لشكركشى مىخواست راه دسترسى على بن بويه را به خليفهء بغداد ببندد و در عوض خود ، از اين راه دار الخلافه را در تهديد داشته باشد ، اما خليفهء عباسى كه از هردو بيمناك بود ، سردار خود را به نزد مرداويج فرستاد ، مرداويج با وجود تسخير رامهرمز و اهواز از پيشرفت به طرف عراق عجم ناتوان ماند . در اين زمان على بن بويه فرصت را غنيمت شمرد و از فارس نماينده‌اى نزد مرداويج فرستاد و به او پيشنهاد آشتى داد . مرداويج اين پيشنهاد را پذيرفت به شرط آن‌كه على بن بويه او را امير شمارد و خطبه به نام او بخواند . على بن بويه برادر خود حسن را كه بعدها ركن الدوله لقب گرفت به عنوان گروگان با هدايائى نزد مرداويج فرستاد . مرداويج پس از ارتباط مجدد با على بن بويه خواهرزادهء خود به نام ابو الكراديس را با لشكر بسيار به فتح همدان گسيل داشت . « 17 » حكومت همدان از طرف خليفه به ابو عبد الله محمد بن خلف واگذار شده بود و او عده‌اى از لشكريان خليفه را در اختيار داشت . در نبردى كه ميان آن‌دو نيرو درگرفت مردم همدان به سبب ناخرسندى از سپاه گيل و ديلم به يارى عامل خليفه شتافتند ، علت ناخرسندى مردم همدان از مرداويج بدان سبب بود كه سپاه ديلم مجسمهء شير سنگى معروف همدان را كه بر فراز ستونهاى دروازه‌اى موسوم به دروازهء شير بود ، از آنجا سرنگون كرده شكستند . اهل همدان چون از ديرباز اين شير سنگى را طلسم شهر و حافظ آن مىپنداشتند ، از اين اقدام مهاجمان به هيجان آمدند و خشم و خروش آنان سپاه خليفه را تقويت كرد و سبب شكست مهاجمان گيل و ديلم گرديد . « 18 » در نتيجه سپاه مرداويج شكست خورد و خواهرزادهء او همراه 4000 تن ديگر به قتل رسيدند . پس از ابو الكراديس ، بازماندهء سپاه نزد مرداويج بازگشتند . وى براى انتقام از مردم رى با سپاهى عازم همدان شد و آنجا را به تصرف درآورد و گروه بىشمارى را به سبب كمك به نمايندهء خليفه از بين برد . « 19 » بنا به گزارش على بن حسين مسعودى مورخ معاصر مرداويج در نخستين روز نبرد در حدود 000 ، 40 مرد كشته شدند . كشتار 3 روز به درازا كشيد و در اين‌مدت شهر به كلى عرصهء كشتار و تاراج و آتش‌سوزى شد . « 20 » در روز سوم مرداويج به سربازان خود دستور داد كه از كشتن دست بازدارند و به بقيهء مردم همدان امان دادند و بزرگان و محترمين شهر را نزد مرداويج فراخواندند . آنان به اميد اين

--> ( 7 ) . مجمل التواريخ و القصص ، به كوشش ملك الشعراء بهار ، كلالهء خاور ، تهران 1318 ، صفحهء 388 . ( 8 ) . الكامل فى التاريخ ، عز الدين ابن اثير ، بيروت 1966 ميلادى ، جلد 8 ، صفحهء 246 . ( 9 ) . تاريخ مردم ايران ، دكتر عبد الحسين زرين‌كوب ، جلد 2 ، صفحهء 388 . ( 10 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش محمد حسين تسبيحى ، چاپ دوم ، مؤسسهء مطبوعاتى شرق ، تهران 1361 ، صفحهء 70 . ( 11 ) . مرداويج پسر زيار ديلمى ، دكتر ذبيح الله صفا ، در « دليران جانباز » انتشارات اميركبير ، تهران 1355 ، صفحهء 276 . ( 12 ) . جنبش مرداويج گيلى ، رضا رضازادهء لنگرودى ، صفحهء 106 . ( 13 ) . الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، جلد 8 ، صفحهء 227 . ( 14 ) . براى روايت ديگر نگاه كنيد به : تاريخ طبرستان ، بهاء الدين محمد بن حسن بن اسفنديار به كوشش عباس اقبال ، كلالهء خاور ، تهران 1320 ، صفحهء 295 - 294 . ( 15 ) . تجارب الامم ، ابو على مسكويه ، به كوشش ه . ف . آمدروز ، قاهره 1914 ميلادى ، جلد 5 ، صفحهء 278 . ( 16 ) . جنبش مرداويج گيلى ، رضا رضازادهء لنگرودى ، صفحهء 106 . ( 17 ) . همان مقاله ، صفحهء 107 . ( 18 ) . الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، جلد 8 ، صفحهء 227 . ( 19 ) . همان كتاب ، صفحهء 227 ؛ سعيد نفيسى كشتارهاى بىرحمانهء مرداويج را كينه‌كشى از تازيان مىخواند و او را در دلاورى و بىباكى مىستايد . او مىنويسد : « مرداويج در كشتار تازيان و حتى ايرانيانى كه عامل تازى را پذيرفته بودند خوددارى نداشت و ازو كسى كه با بيگانه پيوند داشت انتقام مىكشيد . » قابوسنامه ، عنصر المعالى كيكاووس بن وشمگير ، به كوشش سعيد نفيسى ، كتابفروشى فروغى ، تهران 1362 ، مقدمه ، صفحهء 7 . ( 20 ) . مروج الذهب ، ابو الحسن على بن مسعودى ، به كوشش يوسف اسعد داغر ، قاهره ، 1367 هجرى قمرى ، جلد 4 ، صفحهء 284 .