ابراهيم اصلاح عربانى

677

كتاب گيلان ( فارسى )

اسماعيل بن ابو القاسم فرزند سيد را كه در عين حال نوهء دخترى ماكان بود به حكومت نشانيده و خود تمامى امور را زير نظر گرفت و همچنين ابو على ناصر را نيز گرفته و زندانى نمود . ابو على ناصر پس از خلاصى از چنگ ماكان چندين‌بار با ايشان به جنگ پرداخت و موفق به شكست دادن ماكان نگرديده تا اينكه وفات نمود ، پس از ابو على ناصر ، سيد ابو جعفر به جاى برادر قرار گرفت . پس از چندى ماكان كاكى با سيد ابو جعفر ناصر به مخالفت برخاست ، در اين زمان اسفار بن شيرويه كه از سرداران داعى بود از وى روى گردانيده به گرگان رفته بود و نائب داعى در سارى را كه على بن خورشيد بود ، گرفته و زندانى نمود و خود به جاى او در سارى نشست . در سال 315 هجرى قمرى ماكان كاكى با داعى صلح نمود و متفقا هردو به جهت دفع اسفار به سارى آمدند . اسفار به محض شنيدن اين خبر فرار نموده و توانست پس از چندى با گردآورى حدود 7000 نفر سپاهى به مقابله ماكان كاكى به آمل آمد و در محل مذكور جنگ سختى كه 3 روز به درازا كشيده شد بالاخره اسفار شيرويه شكست خورده و منهزم گرديده نزد ابو بكر بن اليسع سردار سپاه نصر بن احمد سامانى به خراسان رفت . پس از اين واقعه ماكان به رى كه تحت حكومت محمد بن صعلوك بود حمله برده و آنجا را متصرف گرديد . « 5 » اسفار شيرويه از غيبت ماكان در مازندران استفاده نموده به اتفاق لشكر خراسان كه مرداويج زيارى نيز همراه لشكر خراسان بود به گرگان و سارى حمله‌ور گرديده و آن حدود را متصرف گرديدند و سپس به اتفاق بر سر داعى در آمل يورش برده و داعى توسط مرداويج به وسيلهء فروبردن زوبين در پشت او ، نامبرده را به قتل رسانيدند و آمل را نيز به تصرف درآوردند . اسفار شيرويه پس از تصرف اين نواحى با گردآورى تمامى لشكر و استفاده از كثرت سپاهيانش به ماكان كاكى كه در رى بود تاخت ، ماكان تاب مقاومت نياورده و به طبرستان فرار نمود و از آنجا به اشكور و ديلمان گريخته و شروع به جمع‌آورى لشكر جهت مقابلهء مجدد با اسفار نمود ، اسفار در اين هنگام قاصدى نزد ماكان به اشكور فرستاده مبنى بر اين‌كه دست از جنگ برداشته و به صلح رضايت دهد و اين تقاضا از جانب ماكان مورد موافقت قرار گرفت و پس از اين توافق ماكان تعهد نمود كه در حكومت آمل مستقر گرديده و به نواحى و ولايات ديگر تحت تصرف اسفار تعرض ننمايد ، ماكان به محض استقرار كامل در حكومت آمل به عهد خويش وفا ننموده و تمام نواحى طبرستان را متصرف گرديد و پسر عموى خويش حسن بن فيروزان اشكورى را به نيابت از سوى خويش به سارى نشانيده ، و به اتفاق اسپهبد شيروين ملك الجبال به نيشابور و خراسان حمله برده و در چند نوبت با سپاه سامانى در اين نواحى به جنگ پرداخت و در آخرين نبرد خويش كه به سال 329 هجرى قمرى باشد به قتل رسيد . ابن اسفنديار در « تاريخ طبرستان » مىنويسد كه پس از حملهء سپاه سامانى به گرگان به سال 328 هجرى قمرى ، ماكان به مقابلهء آنان برخاسته و به دليل كثرت سپاهيان سامانى تاب مقاومت نياورده و بر اين اساس گرگان به چنگ امراى سامانى افتاد و ماكان به طبرستان عقب‌نشينى نمود و در سال بعد ماكان كاكى توانست موافقت وشمگير را مبنى بر مقابلهء سپاهيان سامانى كه به دامغان هجوم آورده بودند جلب نمايد ، در اين جنگ وشمگير بن زيار تاب مقاومت نياورده به آمل هزيمت نمود ، ولى ماكان كاكى در اين جنگ به رغم قلت سپاهيانش در مقابل سپاه سامانى مقاومت تاريخى نمود . در اين جنگ 1400 نفر از سپاه ماكان كاكى به قتل رسيدند و خود ماكان نيز به دست امير ابو على چغانى به قتل رسيد و تاش از سرداران سامانى خبر شكست و قتل ماكان را به دليل مهم بودن نوع خبر ، ابتدا با كبوترهاى نامه‌رسان و سپس با پيكهاى سريع السير به امير سامانى ارسال داشت . در اين جنگ همچنين وزير ماكان كاكى يعنى استاد ابو عبد الله حسين بن محمد قمى « 6 » ( پدر ابو الفضل عميد ) كه مردى دانشمند و بافضيلت بود به همراه بسيارى ديگر از سران سپاه ماكان اسير گرديده روانهء بخارا شدند و در آنجا مورد تكريم امير بخارا قرار گرفت و امير نوح سامانى ديوان رسائل را به او سپرد و تا آخر عمر آنجا ماندگار گشت . وشمگير پس از قتل ماكان كاكى اشكورى ، يكى از معتمدان خويش به نام نعمان بن حسن « 7 » را نزد حسن بن فيروزان اشكورى مبنى بر اين‌كه رضايت دهد تا او با زن ماكان مقتول به نام « ميجام » ازدواج نمايد ، و وشمگير مىخواست از طريق اين ازدواج و برقرارى قرابت سببى با خاندانهاى فيروزانيان اشكورى و آل بويه در جهت تحكيم پايه‌هاى حكومتى خويش استفاده نمايد ، زيرا حسن بويه ( ركن الدوله ) دختر حسن بن فيروزان اشكورى را در حبالهء نكاح خويش داشته و فخر الدولهء ديلمى خواهرزاده حسن بن فيروزان اشكورى بود . حسن بن فيروزان پس از استماع سخنان قاصد وشمگير چنان به خشم آمده و در همان لحظه دستور داد تا قاصد وشمگير را گرفته و در قلعهء جهينه زندانى نمودند . اساسا حسن بن فيروزان اشكورى عامل و مقصر اصلى شكست ماكان و به قتل رسيدن او را ، وشمگير مىدانست و معتقد بود كه وشمگير با فرار خويش و خالى نمودن صحنهء نبرد اسباب شكست ماكان و مقتول گشتن اين امير اشكورى را فراهم آورده است . مرداويج كه اساسا وجود اسفار را مانعى بر سر راه قدرتش مىپنداشت ، زمانىكه ماكان كاكى در خراسان بود ، مرداويج بر اسفار تاخته و سبب فرار او به طبس خراسان گرديد و ماكان به دفع وى « 8 » اقدام نموده و اسفار از وى بگريخت و خواست خود را به الموت برساند كه در طالقان اسفار را لشكريان مرداويج گرفته و به قتل رسانيدند ( سال 319 تسع عشره و ثلاث مائه ) و پس از اين واقعه ماكان به طبرستان آمده و با مرداويج صلح نمود . ابو على مسكويه در « تجارب الامم » آورده كه مرداويج پس از تصرف نواحى ديلمان و اشكور و به درآوردن اين نواحى از چنگ اسفار شيرويه و مقتول گرديدن اسفار ، با ماكان كاكى كار را به اختلاف كشانيده كه منجر به جنگى بين طرفين گرديد و در اين جنگ مرداويج پس از شكست ماكان توانست نواحى طبرستان و گرگان ، نيشابور را از چنگ ماكان بيرون آورد ، در اين هنگام على و حسن بويه مانند ديگر اميران ماكان از قبيل لشكرى پسر مردى و سليمان شيرگله نيز با اجازهء ماكان از خدمت اين امير اشكورى مرخص شده و به مرداويج زيارى پيوستند و مرداويج آن دو برادر را به گرمى استقبال نموده و على را به حكومت كرج ( كرهرود - منطقهء فعلى اراك ) منصوب نمود و همچنين حكومت همدان را به سليمان شيرگله و حكومت دماوند نيز به لشكرى پسر مردى تفويض نمود « 9 » .

--> ( 5 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به اهتمام برنهارد دورن ، چاپ دوم ، نشر گستره ، تهران 1363 ، صفحهء 175 - 171 . ( 6 ) . تاريخ طبرستان ، بهاء الدين محمد بن حسن بن اسفنديار ، به كوشش عباس اقبال ، كلالهء خاور ، تهران 1320 ، صفحهء 298 - 297 . ( 7 ) . همان كتاب ، صفحهء 298 . ( 8 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، صفحهء 171 به بعد . ( 9 ) . فقيهى به نقل از ابو على مسكويه مىنويسد : بين ماكان كاكى و مرداويج همواره مراتب دوستى و مودت بوده و دائما براى همديگر هديه مىفرستادند و اختلاف آنان را پس از قتل اسفار بن شيرويه و دست اندازى مرداويج به متصرفات تحت حكومت ماكان كاكى مىداند . نگاه كنيد به : آل بويه ، على اصغر فقيهى ، صفحهء 92 - 91 .