ابراهيم اصلاح عربانى

669

كتاب گيلان ( فارسى )

بود و همچنين از نظر كياى مذكور مبنى بر تمايل او به سلطان هاشم به عنوان جانشين ميرزا على بااطلاع بود . اساسا سلطان حسن وجود كيا فريدون اشكورى را مانعى بر سر راه رسيدن به فرمانروائى كل ولايت بيه‌پيش مىدانست . لذا با طرح نقشه‌اى از پيش طراحى شده و حسب توصيهء سديد شفتى و كياكلجار ، كيا فريدون را به ديلمان دعوت نمود و علت انتخاب ديلمان به جاى اشكور نيز به اين دليل بود كه كيا فريدون اشكورى در كل منطقهء اشكور صاحب نفوذ مىباشد ، هنگامىكه كيا فريدون به عنوان ميهمان وارد محل اقامت سلطان حسن گرديد پس از مدت زمان اندكى بحث و گفتگو پيرامون مسائل حكومتى ، حسب دستور و اشاره سلطان حسن ، غلامان حاضر در مجلس از پشت و بىخبر به كيا فريدون حمله نموده و با طناب كياى مذكور را در همان مجلس خفه نموده و به قتل مىرسانند . اين قتل در سال 909 هجرى رخ داد و چندى بعد از آن واقعه عملا ميرزا على توسط برادر كوچكترش يعنى سلطان حسن از حكومت لاهيجان خلع مىگردد . كيا فريدون خواهر سپهسالار كيا محمد را در حبالهء نكاح خويش داشت و دخترش را نيز به عقد و ازدواج « مولانا نعمت نفيس « 1 » » كه از علماى وقت بوده درآورده بود . كيا محمد بن ملك شاه اشكورى كيا محمد فرزند شاه ملك اشكورى حاكم اشكور در قرن نهم هجرى مىزيست . وى سپهسالار لشكر اشكور و معاصر ناصر كيا از فرمانروايان زيدى ولايت بيه‌پيش بود . در جنگ ناصر كيا حاكم لاهيجان با برادرش سيد احمد كيا حاكم رانكوه به سال 845 هجرى قمرى سپهسالارى كل لشكر ناصر كيا به عهده اين امير اشكورى بود كه با تمامى لشكر اشكور به رانكوه حمله برد . پس از كشته شدن بسيارى از سپاهيان رانكوه ، سيد احمد كيا از رانكوه به رودسر فرار نمود و چون رودسر را هم ناامن ديد به ناچار از بيراهه‌هاى اشكور گذشته خود را به لمسر رسانيد . كيا محمد در تعقيب او از اشكور به لمسر رفت و قلعه لمسر را محاصره كرده ، كوتوال قلعه را كه « كيا محمد بن حسين » نام داشت مجبور به تسليم كرد . كيا محمد پس از اين واقعه به « قلعهء طارم » كه در دست « مير حسين طارمى » بود حمله كرد . مير حسين طارمى بناى مخالفت با كاركيا ناصر كيا را گذاشته و از اطاعت وى استنكاف مىورزيد . بدين‌جهت كيا محمد با لشكر اشكور و رانكوه به همراه « كيا پاشا فلك الدين ناظر سجيرانى » سپهسالار لمسر به قلعه طارم حمله برده و توانست قلعهء مذكور را به تصرف خويش درآورد . كيا محمد بن شاه ملك اشكورى همچنين در قضيهء اختلاف « ملك كاووس » با ملوك كلارستاق كه منجر به قتل « شهراكيم « 1 » » گرديده بود به اتفاق سيد ظهير الدين مرعشى به قلعه كجور حمله برده قلعه مذكور را در سال 868 هجرى به تصرف درآورد . سال مرگ اين امير اشكورى روشن نيست . كيا ملك هزاراسبى اشكورى كيا ملك هزاراسبى اشكورى از مقتدرترين امراى سلسله هزاراسبى اشكورى ، اميرى شجاع و جنگ‌آور بود . كيا ملك با سيد على كيا از سادات كيائى كه در لاهيجان و ولايات بيه‌پيش حكومت داشت هم‌عصر بود . او هيچگاه از حكومت سادات زيدىمذهب كيائى اطاعت نكرد و عليرغم همه تهديدها از سوى سيد على كيا كه از امراى بسيار پرنفوذ آن دوره بود نرفت . سيد على كيا كه تاب نافرمانى و گردن‌كشى كيا ملك هزاراسب اشكورى را نداشت ، پيكى به نزد وى فرستاده و در نامه‌اى خطاب به او نوشت : اجداد شما مردمانى متشرّع بودند و صواب آن است كه دست به دامان سادات زده و به اطاعت ما درآئيد . كيا ملك به محض دريافت اين پيام ، برآشفته شد و از شوكت و شأن خود و تبارش صحبت به ميان آورده به سيد على كيا پيغام درشت فرستاد . سيد على كيا ، پس از شنيدن پيام كيا ملك در سال 776 هجرى قمرى سپاهى را به فرماندهى برادرش سيد مهدى كيا و خداوند محمد معروف به « خداوند محمد ملحد » نبيرهء علاء الدين محمد اسماعيلى ( از امراى اسماعيلى الموت ) « 1 » كه از مذهب اسماعيلى به مذهب زيديه برگشته بود براى جنگ و تصرف اشكور و الموت و لمسر بدان صوب اعزام داشت . كيا ملك عليرغم پايدارى زياد در اين جنگ كه در محل « سجيران » اشكور رخ داد ، تاب مقاومت نياورده و به « لوسن » و از آنجا به « چاكان » اشكور مقر حكومت خويش و از آنجا به الموت كه هنوز در تصرف كيا ملك هزاراسبى اشكورى بود رفت . سيد على كيا با خداوند محمد عهد و پيمان بست كه اگر اشكور را به تصرف درآورد ، حكومت آنجا را به وى خواهد سپرد اما به قول خويش عمل ننموده و حكومت اشكور را به برادرش سيد مهدى كيا واگذار نمود . خداوند محمد چون اين رفتار ناپسند را از سيد على كيا مشاهده نمود ، فرار نموده نزد كيا ملك به الموت گريخت . كيا ملك پس از جمع‌آورى لشكر اشكور ، الموت و لمسر به اتفاق خداوند محمد به سيد مهدى كيا كه در محل « آفتابه رود لوسن » اشكور بود حمله برده و پس از شكست دادن سيد مهدى كيا او را اسير و تحت الحفظ به همراه نامه‌اى نزد سلطان اويس ميرزا به تبريز فرستاد و اشكور دوباره به تصرف كياملك درآمد و كيا ملك اشكورى به قول خويش وفا نموده و حكومت الموت را به خداوند محمد واگذار نمود . سيد مهدى كيا ، پس از رهائى از زندان تبريز مجددا به رانكوه نزد برادرش سيد على كيا رفت و اين‌بار با تمامى لشكر رانكوه ، لاهيجان و ديگر ولايات بيه‌پيش به اشكور حمله برده كيا ملك را شكست داد و او را به اتفاق خداوند محمد در قلعه الموت دستگير كرد . امير تيمور كيا ملك هزاراسبى اشكورى را در منطقه‌اى بين ساوه و تفرش و خداوند محمد را در سلطانيه تبعيد نمود . پس از چهارده سال كه كيا ملك در تبعيد به سر برد ، به محض شنيدن خبر قتل سيد على كيا در سال 789 هجرى قمرى ، مجددا به اشكور عزيمت كرد و توانست تمامى نواحى اشكور ، الموت و لمسر را بار ديگر از سادات زيدى

--> ( 1 ) . تاريخ خانى ، على بن شمس الدين لاهيجى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1352 ، صفحهء 143 - 145 . 1 . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش برنهارد دورن ، نشر گستره ، تهران 1363 ، صفحهء 139 . 1 . تاريخ گيلان و ديلمستان ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات اطلاعات ، تهران 1364 ، صفحهء 52 به بعد .