ابراهيم اصلاح عربانى

657

كتاب گيلان ( فارسى )

به روايت مؤلف كتاب « كارنامهء بزرگان ايران » عبد القادر « نزد على بن ابى سعد مخزومى فقه آموخت و در ياد داشتن علم و دانش كوشش فراوان كرد و ملازم سياحت و مجاهده و رياضت و تفكر در تنهائى شد . » « 3 » گيلانى پاك‌نهاد در مدرسهء مخزومى جانشين استاد گرديد و به وعظ و ارشاد پرداخت . او به دست مخزومى خرقه پوشيد و به دستگيرى عاشقان طريقت مشغول شد . ديرى نگذشت كه آوازهء زهد و تقواى او به همه‌جا رسيد . مردم از همه نقاط به زيارتش مىشتافتند و نصايحش را به جان و دل مىپذيرفتند . سراسر وجود اين عارف پاك‌نهاد سرشار از اعتقاد به وحدت وجود ، عشق و شور و مستى و بىنيازى و رهائى از علائق مادى بود . نامدارانى همچون شيخ شهاب الدين سهروردى ، محمد الاوانى ، عبد القادر ابو الساودين الشبل و صدها تن ديگر از محضر او كسب فيض مىكردند و به شاگردى وى مباهات مىنمودند . در علو مقام عرفان كمتر عارفى به حدّ مرتبت او مىرسيد ، در صلابت عزم و شجاعت طبع بىهمتا بود ، ايستادگى وى در رياضت تن و خوار داشتن نفس به استوارى كوه طعنه مىزد . روزه چهل‌روزه مىگرفت و سالها تن به بستر نمىسپرد و راه خواب بر چشم مىبست . مريدانش مىگويند : شيخ ما پير گيلان ، خورشيد آسمان عرفان ، اعتراف مىكند كه تا بيست و پنج سال در بيابانها به قدوم تجريد و تفريد رياضت نمودم و تا چهل سال به وضوى عشاء نماز بامداد گزاردم ! . . . شبى نفس من آرزوى خواب كرد ، گفتهء او را نشنيدم و در آن حال زهد و رياضت روزه چهل‌روزه مىداشتم و بعد از چهل روز افطار به برگ درختان كردم . شيخ عبد القادر طريقه‌اى را در تصوف بنياد نهاد كه به نام خود او يعنى قادريه معروف شد . اين طريقه در نقاط مختلف ايران و برخى از ممالك ديگر از جمله هندوستان و تركيه و برخى از كشورهاى عربى رواج يافت و هنوز هم گروههائى از عرفا به طريقهء مزبور تعلق دارند . تعليمات و نظرات مؤثر و دلنشين انسان وارسته غوث الاعظم حضرت محيى الدين عبد القادر گيلانى مخصوصا مردم هندوستان را مجذوب ساخت . مؤلف كتاب « پير گيلان » در اين زمينه مىنويسد : « احترامى كه حضرت غوث در هندوستان كسب كرد موجب شد كه گرايش طبقات مردم براى معرفت زندگى به اين سلسله بيشتر شود . در آن سامان بيشتر كسانىكه خود را پاسداران گنجينهء عرفان مىدانستند با بهره‌گيرى از موقعيت خويش متوجه شدند كه تعليمات سلوكى گيلانى سهل و آسان و با طبايع مردم هماهنگى دارد ؛ بدين‌جهت با فروتنى و خاكسارى اين طريقت را استقبال كردند . اسناد منتشر شده و موجود نشان مىدهد كه سلسله قادريه در اواخر قرن نهم و قرن دهم در هندوستان ميليونها تن را به سوى خود همچون آهن‌ربائى جلب و جذب كرده بود . » شاهزاده داراشكوه كه فرزند شاه جهان پادشاه هند و يكى از ادبا و عرفا و محققان بنام بود در كتاب « سفينة الاولياء » راجع به سلسلهء قادريه مىنويسد : « به حمد الله كه مقامات و بزرگى اين طايفه متبركه بر من ظاهر و هويداست و در باب ايشان هيچ شك و خطرى در دل من نمانده و ايشان را از همه‌چيز دوست‌تر دارم و خدمت ايشان را سعادت كونين دانم و اين معنى بر من هويدا گشته كه همه طوايف عالم جز اين طايفه عليّه آفت دارند و بر آفتهاى خود مطلع نيستند . » « 4 » اعتقاد به كرامات شيخ عبد القادر بين مردم چنان محكم و عميق است كه مقبرهء مادر وى نيز در صومعه‌سرا مورد توجه فراوان زنان و دختران نيازمند و دردمند گيلان است . پير گيلان علاوه‌بر مقام شامخى كه در تصوف و عرفان داشت شاعرى توانا و حكيم و فيلسوف و متفكرى دانشمند بود و آثار متعددى به زبانهاى فارسى و عربى از خود به يادگار گذاشت . رديف الفبائى آثار شيخ عبد القادر گيلانى كه در مآخذ مختلف ملاحظه گرديده از اين‌قرار است : 1 - آداب السلوك و التوسل الى منازل الملوك 2 - الاسماء العظيمه 3 - اوراد القادريه 4 - بشائر الخيرات فى الباطن و الظاهر 5 - جلاء الخاطر 6 - جواهر الرحمان 7 - جوهرة الكمال 8 - خواص الفاتحه 9 - درر المعانى 10 - دلائل القادريه 11 - ديوان اشعار عربى 12 - ديوان اشعار فارسى 13 - رسالة فى طرق الله 14 - رسالة الغوث 15 - رسالة الصلوات 16 - سرّ الاسرار و مظهر الانوار فى ما يحتاج اليه الابرار 17 - الغنيه الطالبى طريق الحق عز و جل 18 - الفتح البصائر 19 - الفتح الربانى و الفيض الرحمانى 20 - فتوح الغيب 21 - الفيوضات الربانية فى الاوراد القادريه 22 - الكبريت الاحمر 23 - المختصر فى الدين 24 - مكاتيب 25 - ملفوظات قادريه 26 - ملفوظات گيلانى 27 - المواهب الرحمانيه و الفتوح الربانية فى مراتب اخلاق السّنيه و المقامات العرفانيه 28 - يواقيت الحكم . شيخ در شب شنبه هشتم ربيع الاول 561 هجرى قمرى خرقه تهى فرمود و در مدرسه‌اش واقع در محله باب الشيخ بغداد به خاك سپرده شد ؛ آرامگاهش زيارتگاه صاحبدلان است . او در شعر محيى تخلص مىكرد ، او راست : هرگز مباد آن‌كه بهشت آرزو كنم * خود را به هيچ ، بهرچه بىآبرو كنم چندين هزار جان گرامى ، شود به باد * گر من حديث طره او ، موبه‌مو كنم چون دست من به جام مرصع نمىرسد * قلاش‌وار دُردى از او آرزو كنم خود را به دار بركشم از دست جور او * از آه جان‌گداز ، رسن در گلو كنم محيى ، اگر به كعبه كنم ، روى در نماز * شرمم شود كه روى دگر سوى او كنم « 5 » * هرچه از سنگين‌دلان بر جان ما آيد خوش است * گر وفا آيد خوش است وگر جفا آيد خوش است بشنوم تا چند بوى گل ز باد صبحدم * بوى او گر همره باد صبا آيد خوش است راضيم از هرچه پيش آيد به درد عشق تو * گر همه بر جان من درد و بلا آيد خوش است « 6 »

--> ( 3 ) . كارنامهء بزرگان ايران ، نشريهء ادارهء كل انتشارات و راديو ، تهران 1340 ، صفحهء 193 . ( 4 ) . پير گيلان ، على اشرف صادقى ، تهران 1361 ، صفحهء 22 - 21 . ( 5 ) . همان كتاب ، صفحهء 70 - 69 . ( 6 ) . همان كتاب ، صفحهء 68 .