ابراهيم اصلاح عربانى
655
كتاب گيلان ( فارسى )
ضياء لاهيجى محمد يوسف لاهيجى متخلص به ضياء « 1 » شاعرى هنرمند و كندهكارى چيرهدست بود . وى بدون ترديد تا سال 1011 هجرى قمرى زمان درگذشت خواجه محمد شفيع خراسانى معروف به ميرزاى عالميان وزير گيلانات زنده بود زيرا براى اين دوست و همنشين خويش ماده تاريخ گفته است « 2 » و بعد از آن هم خبرى از او به دست نيست . چهار دانهء زير او راست : پيش از تو ، محبت تو ، اى غيرت حور * جا در دل من نمود و كردش معمور در خانه تاريك ، چراغى كه برند * آرى ، ز چراغ پيشتر ، آيد نور « 3 » طالب گيلانى يحيى جان ، فرزند مولانا احمد طبيب گيلانى است كه در دستگاه كياييان ملاطى مقام و منصبى داشت . او نيز راه پدر پيش گرفت و به علم الابدان پرداخت و پزشكى بينا و به علت العلل بيماريها آشنا و دانا گرديد . حذاقت وى چنان بود كه در يك مداواى شگفتى برانگيز از شاه اسماعيل « يك خروار زر به رسم حق العلاج در يك مجلس گرفته » است . « 1 » يحيى جان تنها به طب و طبابت نپرداخت ، به ادبيات و سياست نيز توجه خاصى معطوف داشت . در ادب آنسان صاحب نظر شد كه رسالهاى در فن شعر نوشت . « 2 » وى مدتى در خدمت احمد خان گيلانى بود . « 3 » او در شعر طالب تخلص مىكرد و ديوانى هم داشت كه امروزه در دسترس نيست . در سال 967 هجرى قمرى از سوى احمد خان به رسالتى نزد شاه طهماسب صفوى به قزوين رفت و در اين شهر بيمار گرديد و در همانجا درگذشت . « 4 » دوبيتى زير از اوست : روى در راه فقر كن طالب * خاك اين راه جز به ديده مكش روزى از آفريدگار طالب * منت هيچ آفريده مكش عبد الرزاق گيلانى مولانا عبد الرزاق از دانشمندان بنام گيلان بود و در دستگاه فرمانروايان كيايى ملاطى مقامى و الا داشت . صدارت احمد خان و سمت رايزنى او را عهدهدار بود . فرزندانش حكيم ابو الفتح معروف به دوانى ، حكيم همام ، حكيم نور الدين متخلص به قرارى چون خود او از افاضل و مردان كاردان عصر بودهاند . در سال 974 هجرى قمرى كه بيهپيش مورد تهاجم نيروى عظيم قزلباش قرار گرفت ، مولانا عبد الرزاق و ملا شكر شربتدار و استاد زيتون چارتارى « 1 » و تنى چند از زعماى دربار خان براى اظهار اطاعت و انقياد و عذرخواهى به قزوين اعزام گرديدند . شاه طهماسب رعايت احترام فرستادگان را ننمود ، دستور داد همه را دستگير و زندانى نمايند . گويا به هنگام دستگيرى ، نامههايى از خان پيرامون نبرد و تدابير لازمه در حمله و دفاع نزد او يافته شد . نامهها به نظر شاه طهماسب رسيد و دستور داد در رجب سال 974 هجرى قمرى مولاناى مذكور را « كه در دار السلطنه قزوين مقيد بود به قلعه خرسك فرستادند و بعد از مدتى كه در آنجا بود ، چون فلونيايى « 2 » بود ، به مفارقت فلونيا جان تسليم نمود . . . » « 3 » و اين نوشته به نظر درست نمىرسد و واقعيت بايد آن باشد كه مولانا در قلعه الموت به سبب نامردميها و شكنجه جان سپرد . مولانا عبد الرزاق از مراتب علمى و فضلى برخوردار و در الهيات و شناخت پروردگار زبانزد مردم زمان خود بود . شعر خوب مىسرود و چهاردانه زير او راست : هر شب مى عشق خويشتن نوش كنم * چون مجمرى از آتش دل جوش كنم با خاموشى سخن نگويم ديگر * با تنهايى ، دست در آغوش كنم عبد الغفور بيك گيلانى عبد الغفور بيك گيلانى از مردان صاحبذوق و هنرمند بيهپيش بود كه اگرچه به امر سپاهىگرى اشتغال داشت ولى روح لطيف او آن خشونت خاص را در وجودش كشته بود . با خلق خوش و نرم در دلها جاى گرفت . شايد اين لطافت روحى عبد الغفور بيك را موسيقى باعث شده باشد ؛ چون اين جنگاور دلير در فن موسيقى نيز استادى داشت و صاحب تصنيفاتى در اين فن بود . « 1 » هنگامىكه صادقى كتابدار قهرآلود و معترض از دربار صفوى به گيلان پناه جست ، مهمان و مشمول عواطف و مراحم و احترام فراوان سپهسالار عبد الغفور بيك لاهيجانى گرديد . « 2 » عبد الغفور بيك در فترت گيلان و به سرآمدن روزگار كياييان ملاطى ، به خدمت على خان تولمى پيوست و در اين زمان نيز فرهاد خان قرامانلو با لشكرى عظيم در گيلان بود و مىخواست به اصطلاح فتنهها ، ولى در حقيقت فريادهاى آزادىخواهانه مردم را خاموش سازد . به انگيزهء چند دستگيهاى پديد آمده توفيق هم يافت ؛ چون انسجام موجود در ميان مردم از ميان رفت و بالطبع قدرت ايستادگى و رويارويى به زوال گراييد و على خان تولمى نتوانست در پيش روى نيروى فرهاد خان بايستد ، پس متوارى شد و سپاهيانش به سردارى عبد الغفور بيك به جنگل سمامكوه ( سماركوه ) پناه جستند . بر آن بودند در زى اختفا متفرق شوند كه به سربازان مير عباس سلطان چپك برخوردند . عبد الغفور بيك دستگير دشمن دوستنما شد و در رمضان 1005 هجرى
--> ( 1 ) . تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر ، صفحهء 380 . ( 2 ) . تاريخ گيلان ، ملا عبد الفتاح فومنى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحهء 188 . ( 3 ) . تذكرهء نصرآبادى ، صفحهء 380 . 1 . هفتاقليم ، امين احمد رازى ، به كوشش جواد فاضل ، مؤسسهء مطبوعاتى علمى ، تهران 1340 ، جلد 3 ، صفحهء 144 . 2 . تحفهء سامى ، سام ميرزا ، به كوشش وحيد دستگردى ، انتشارات ارمغان ، تهران 1314 ، صفحهء 55 . 3 . آتشكدهء آذر ، آذر بيگدلى ، به كوشش حسن سادات ناصرى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1338 ، صفحهء 840 . 4 . همان كتاب ، همان صفحه . 1 . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1347 ، صفحهء 48 . 2 . فلونيا معجونى است مخدر و مسكن منسوب به فيلون . 3 . خلاصة التواريخ ، قاضى احمد قمى ، به كوشش دكتر احسان اشراقى ، انتشارات دانشگاه تهران ، صفحهء 477 . 1 . تذكرهء مجمع الخواص ، صادقى كتابدار ، ترجمهء دكتر رسول خيامپور ، تبريز 1327 ، صفحهء 233 . 2 . همان كتاب ، همان صفحه .