ابراهيم اصلاح عربانى

650

كتاب گيلان ( فارسى )

مملكت و نيز دفع اشرار بكوشند . بالاخره اختلاف بين اين چهار تن و طرفداران آنان با سران مشروطيت و اولياء دولت به شدت گرائيد . قواى دولت مشروطه به عنوان خلع سلاح محل استقرار آنان يعنى پارك اتابك را مورد حمله قرار داد . سردار محيى پس از چهار ساعت نبرد ، هنگامىكه قواى دولت بر پارك مسلط شد ، به سفارت عثمانى پناهنده گرديد . در گيلان گروه انبوهى از مردم در محل انجمن ايالتى گرد آمده و به عنوان طرفدارى از سردار محيى به تظاهرات پرداختند . تحصن سردار محيى تا خوابيدن سروصداها ادامه يافت و چون او از سفارت بيرون آمد ، گوشه‌اى گرفت و به وضع نابسامان كشور نگران بود تا آنكه محمد على مخلوع به مازندران بازگشت و طلب سلطنت نمود ، روس و انگليس و رجال و خوانين سلطنت‌طلب ، به يارى او برخاستند ، در چنين شرايطى طبيعى است كه قبول مسئوليت نوعى خودكشى سياسى و اجتماعى به حساب مىآيد ، مرد مىخواهد تا همه‌چيز خود را فدا كند ولى اين قدرت و شهامت اخلاقى در نهاد سردار محيى وجود داشت ، مردانه گام پيش نهاد و با يارى ميرزا كوچك ، سالار فاتح كجورى ، سالار بهادر بختيارى به فرماندهى 300 تن مجاهد و 200 سوار بختيارى به جنگ ديو استبداد راهى مازندران شد ، در نخستين حملهء دلاورانه شاخهاى ديو استبداد و خودسرى را شكست ، ولى دولت به بهانهء عدم نياز اقامت قشون بعد از فتح نمايانى كه شد ، نيروها را به تهران فراخواند و سردار محيى را بدون داشتن قواى مجهزى به حكومت مازندران منصوب كرد و در اين‌جا مىبود تا آن‌كه به سال 1332 هجرى قمرى به حكومت كردستان منصوب گرديد . معز السلطان در حكومت كردستان خدماتى شايان توجه براى اعادهء نظم و آرامش انجام داد ، ولى چون اين انجام وظيفه ملى به زعم كسانى خوش نمىنشست وصله‌هاى ناجورى به اين مرد چسبانيدند و براى عزل او نقشه‌ها كشيدند تا بالاخره منظور خود را عملى كردند . چون سردار به تهران بازگشت ، به اتهام توطئه عليه دولت بازداشت شد و به اتفاق چندين تن به يزد تبعيد گرديد ، اما بعد از 7 ماه اقامت در قم آنها را به تهران بازگردانيده و به زندان ژاندارمرى سپردند و چند روز بعد هم بدون محاكمه و ذكر علت دستگيرى آزادشان كردند . سردار محيى در سفر مهاجرت نيز همراه مهاجرين نامور و با حفظ سمت سردارى جزو كميتهء دفاع ملى بود . بعد از پايان گرفتن دورهء مهاجرت سردار محيى چندى را از سياست كناره‌جويى كرد و به استراحت پرداخت تا شايد رفع خستگى نموده و به موقع براى دفاع از حق و حقيقت به پا خيزد ولى مدتى نگذشت كه او را در واقعهء جنگل مىيابيم . در اين مرحله از مبارزه ، او جانب احسان الله خان دوستدار را گرفت كه بسى مايهء شگفتى است . فدائى وطن با چنان شور و شوق و علاقه‌اى كه به زادگاه خود داشت در دام عوامل بيگانه گرفتار شد و هم‌زمان با شكست نهضت به اتفاق آنان عازم كشور روسيه گرديد . سردار محيى چندماهى بيش در باكو نپائيد . در نيمهء دوم سال 1300 خورشيدى در اثر ابتلاء به ذات الريه 50 سال زندگى بىآرام و سراسر تلاش را پشت سر گذاشته به ابديت پيوست . اديب و شاعر نامدار ايران قائم مقام فراهانى ، سردار بزرگ گيلان را در يك رباعى زيبا چنين مىستايد : اخلاق تو بر خلق مربى باشد * سيف و قلمت ، چون متنبى باشد طغراى نگينت اى مهين محيى ملك * احيى الموتى به اذن ربى باشد « 2 » سعيدا ، لاهيجى سعيدا سراينده‌اى خوش‌ذوق و برخوردار از احساس بسيار قوى ، نقاشى چيره‌دست و طراح ماهر و بىنظير زرينه‌ها و سيمينه‌ها بود . پدرش خواجه على بازرگانى سرشناس و ثروتمند به شمار مىرفت . در حريق وحشتناك و ويران كنندهء اول لاهيجان خانه و زندگى سعيدا و پدرش به باد فنا رفت « 1 » و در كام آتش به زغال مبدل گرديد و چنين برمىآيد كه بعد از واقعه تأثرانگيز حريق ، شاعر جوان و هنرمند ؛ ترك ياروديار گفته و به هند رفت . وى در دربار جهانگير پادشاه بابرى مقام و منزلتى و الا يافت و به لقب « بىبدل خان » مفتخر گرديد و چندگاهى نيز داروغگى زرگرخانهء سلطنتى با او بود . در اين هنگام جهانگير ساختن تختى را براى خويش به هنرمندان تكليف نمود . سعيداى لاهيجى با طرحى كه ارائه داد مأمور ساختن تختى گرديد كه به تخت طاووس شهرت يافت و تا ابد نام او را جاودان ساخت . تخت طاووس از شاهكارهاى هنرى جهان است و هميشه از شهرت و اعتبارى فوق العاده برخوردار خواهد بود . سعيدا در ساختن ماده تاريخ ، استادى و مهارت فراوان داشت ، چكامه‌اى 134 بيتى ساخته كه 268 بار ماده تاريخى دربارهء تولد شاه جهان ، بازگشت او از كشمير به آگره و جلوس وى بر تخت طاووس گفته و همه را به استادى خويش معترف نموده است . در « تزوك جهانگيرى » آمده است : « روز شنبه چهاردهم شهريورماه 1037 به صله اين قصيده حكم فرمودم كه سعيدا را به زر وزن كنند . « 2 » » اى نه فلك ، نمونه‌اى از آستان تو * دوران پير ، گشته جوان در زمان تو و اين دومين شاعر گيلك بود كه به خاطر بيتى پرمعنى توزين گرديد . شعر زير از اوست . سرخ از خمار باده ، نه چشم سياه اوست * رنگ پريده‌ايست كه صيد نگاه اوست از بوى گل به دل نفسى بيش راه نيست * هرجا ز خويش رفت دلم ، در پناه اوست « 3 »

--> ( 2 ) . ديوان كامل اديب الممالك فراهانى ، به كوشش وحيد دستگردى ، مطبعهء ارمغان ، تهران 1319 ، صفحهء 215 . 1 . تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، به كوشش وحيد دستگردى ، كتابفروشى فروغى ، چاپ سوم ، تهران 1361 ، صفحهء 377 . 2 . احوال و آثار خوش‌نويسان ، مهدى بيانى ، چاپ دوم ، انتشارات علمى ، تهران 1363 ، جلد 3 ، صفحهء 746 . 3 . تذكرهء نصرآبادى ، همان صفحه .