ابراهيم اصلاح عربانى

644

كتاب گيلان ( فارسى )

به كمال يافت و در سراسر ديار عرب نامور گرديد ؛ اما همواره به شيخ احمد احترام مىگذاشت و حلقهء فرمان او را به گوش داشت تاآن‌كه شيخ احمد احسائى به سال 1242 هجرى قمرى درگذشت ، همهء پيروان احسائى حتى معمرين صاحب‌آوازه سيد كاظم رشتى را به جانشينى شيخ برگزيدند و « در تمامى امورات دينيه به مرجعيّت و پيشوائى او گردن نهادند . . . « 1 » » . سيد كاظم رشتى كه رهبرى فرقهء شيخيه را به عهده داشت مردى فاضل و زاهدى بارع بود و نفوذ كلام فراوانى در ميان پيروان و شاگردان خود داشت . بيش از 150 جلد كتاب از او به جاى مانده كه اهم آنها عبارتند از : اثبات وجود الجن ، اسرار الحج ، اسرار الشهاده ، اسرار العباده ، اسم الاعظم و تحقيق ما يتعلق به ، اصول الدين ، البهبهانيه ، الحجة البالغه فى رد اليهود و النصارى و ساير الملل الباطله ، دليل المتحيرين و ارشاد المسترشدين ، علم الاخلاق و السلوك در سال 1259 هجرى قمرى به انگيزه‌هاى سياسى از جانب نجيب پاشا والى بغداد ، سيد به كربلا دعوت شد و معروف است در يكى از مهمانيهاى نجيب پاشا در قهوهء سيد سمى قتال ريخته و در ذيحجهء همين سال او را به قتل رسانيدند ، پيكرش در رواق حضرت سيد الشهدا به خاك سپرده شد . رشتى ، ملاباشى حاج محمد باقر ، معروف به ملاباشى رشتى فرزند صادق زند « 1 » از روحانيون عارف و فقير و از صوفيان دل‌سوخته صافىضمير ، ساكن لاهيجان بود و به زمان ناصر الدين قاجار مىزيست ؛ وى از شيوخ سلسله نعمت اللهى لاهيجان و دستگير صاحب‌دلان دردطلب به جان نشسته بشمار مىآمد . حاج محمد باقر از سخن‌سرايان خوب گيلان و به انگيزهء سرسپردگى به خاندان مطهر رسالت ، در مرثيه‌سرايى چيره‌دست و استاد بوده است . مراثى او همه از جان مايه گرفته و از سوز و دردى عاشقانه چاشنى دارد . نوشته‌اند : ناصر الدين قاجار روزى برآن شد سوگنامه‌اى در شهادت سالار شهيدان حسين ( ع ) بسرايد و گفت : « نه فلك در خون اگر غلطد رواست » ، ولى چون خودنمايى بر عشق در اين ساخته چيرگى داشت ، وسعت ميدان انديشه نيافت و هرچه كوشيد نتوانست حتى حرفى بر مصراع بالا بيفزايد پس چند تن مرثيه‌سراى بنام را فرمان داد تا با تضمين مصراع شعرى شايسته بسازند ، ولى هيچ‌كس از عهده برنيامد مگر حاج محمد باقر گيلانى كه فى البداهه سرود : نه فلك در خون اگر غلطد رواست در عزاى شاه دين * اين مصيبت را خدا صاحب عزاست واى بر اعداى دين و اين غزل دوازده بيتى مستزاد چنان مورد پسند ناصر الدين شاه قرار گرفت كه قطعه‌زمين و يا دهى را صله شعر او قرار داد . « 2 » از حاج محمد باقر ديوان شعرى ديده نشد ، ولى اشعار پراكنده‌اش در جنگها زياد است . او راست : از تر و خشك جهان ، خاصان ز روى اختيار * اختيارم كام خشك و ديده تر كرده‌اند اهل دل را بر رگ جان هرسر مو نشترى است * تا به خون آغشته آن موى معنبر كرده‌اند رشتى ، ميرزا ابو القاسم روحانى نامور و بلندآوازه و فاضل مرد ادبى گيلان ، ميرزا ابو القاسم رشتى فرزند محمد ابراهيم فرزند حسن رشتى است كه به انگيزهء اقامت طولانى در شهر قم به ميرزاى قمى معروف بود . زايش او در 1150 هجرى قمرى صورت گرفت ، چون به دوران رشد رسيد به محضر استادان سپرده شد ، ولى آنچه را كه آموخته بود روح عطشان وى را سيراب نساخت ؛ براى تكميل تحصيلات در محضر درس بزرگان و پيشوايان روحانى آقاى بهبهانى و آقا سيد حسين خوانسارى حضور يافت و در اندك‌زمانى توانست به مقام والاى پيشوايى و رهبرى مذهبى عروج نمايد و در علم و دانش ادبى و دينى زودتر از آن‌كه تصور مىرفت مرجعيت يابد و بزرگ‌مردانى چون حكيم نوبر ( آخوند ملا على نورى ) حل مشكلات فقهى خود را از ايشان استفاده فرمايند . ميرزا ابو القاسم رشتى در طول عمر پربركتش چون ابر فياض گره‌گشاى خلق خدا بود ؛ نثرى روان و دلنشين و اشعارى نغز و عميق داشت ؛ اين اشعار جمعا نزديك به پنج هزار بيت پارسى و تازى است كه از آن بزرگ‌مرد روحانى به يادگار مانده و غير از ديوان بيش از بيست جلد تأليف دارد . درگذشت اين عالم روحانى به سال 1231 هجرى قمرى « ازين جهان به جنان صاحب قوانين رفت » اتفاق افتاد . اينك چند بيتى از چكامه نونيّه ميرزا ابو القاسم : اى فرات ، آيا رود سبط پيمبر از جهان * تشنه و تو ، سير گردانى ز آبت ، انس و جان ؟ اى چرا طوفان نكردى ، تا كنى غرق بلا * سركشان را ؟ تا كه طوفانى ز خون‌ها شد روان اى چرا تو خون نگشتى چون حسين از تو نخورد * مثل رود نيل مصر ، اندر دهان قبطيان ؟ اى چرا در روز عاشورا نخشكيدى ز غيظ * مثل درياى نجف در حول شهر كوفيان ؟ نور چشم ساقى كوثر ، به حسرت داشت چشم * سويت اى بىآبرو ، مايل نگشتى سوى آن « 1 » ؟

--> ( 1 ) . ريحانة الادب ، محمد على مدرس ، چاپ دوم ، انتشارات خيام تهران 1346 ، جلد 2 ، صفحهء 308 . 1 . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين ، به كوشش محمد حسين ركن‌زادهء آدميت ، كتابفروشى رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 98 . 2 . داستان مشروحه را فقط در گلزار سپهر نوشتهء كيومرث سپهر لاهيجى ، تبريز 1341 ، صفحهء 49 متن و حاشيه ديده‌ام نه در ديگر تواريخ و تراجم احوال و يا ديوان كوچك ناصر الدين قاجار . 1 . تاريخ علما و شعراى گيلان ، شمس گيلانى ، تهران 1327 ، صفحهء 79 ؛ ريحانة الادب ، محمد على مدرس ، انتشارات خيام ، تهران 1347 ، جلد 6 ، صفحهء 71 - 68 .