ابراهيم اصلاح عربانى
642
كتاب گيلان ( فارسى )
چهاردانه ايام شباب رفت و خيل و حشمش * تلخ است مى پيرى و من مىچشمش خم گشته قدم ز پيرى و من ز عصا * زه كردهام اين كمان و خوش مىكشمش خديو گيلانى ميرزا مهدى خديو « 1 » از فضلاى گيلان و عارفى پاكباز بود كه به منظور تكميل معلومات راهى نجف گرديد و چون از تحصيل دانش معمول زمان فراغت يافت عزم بازگشت به زادگاهش نمود ، در كاظمين با غلامعلى خان هندى بيعت نمود ، مشتاقانه به خدمتش كمر بست و در محضر او به تزكيهء نفس و عروج روح پرداخت و به مقاماتى دست يافت . در اينزمان پير و مرادش غلامعلى خان درگذشت و او به اتفاق همسر مراد خويش به ايران برگشت و در خراسان بساط ارشاد چيد . سخنان او دلنشين و تازه و مورد پسند بود . پيروان فراوانى به دور او گرد آمدند . محفلش سراچهء خلوتنشينان صاحب دل گرديد و به همينجهت نيز مريدانش به اهل سراچه شهرت يافتند . ميرزا مهدى با عامه در درك و گفتار فرق داشت و شايد چون سخنانش را نفهميدند به وى نسبت كفر دادند . مردى كه آنچنان قبول عامه يافته بود به ناگاه تنها شد ؛ ياران و طرفدارانش پراكنده گرديدند ؛ فقر و تنگدستى نيز گريبانش را گرفت و او را به پريشانحالى كشانيد . خديو در 1309 هجرى قمرى « 2 » درگذشت و در مشهد به خاك سپرده شد . او را طبعى روان بود و غزل زير از اوست : شورش ملك برين ، از اثر جوش من است * چرخ در دايرهاش ، واله و مدهوش من است جوشش باده ارواح ، چه اندر خم جسم * چه مجرد ، چه هياكل ، همه از جوش من است صورت غيب و شهادت كه ز ملك و ملكوت * برقع ذات من و پرده و روپوش من است اين فضايى كه بود در بر او نقطه فرد * با زغات فلكى حلقه در گوش من است چرخ اندر طلبم ، چرخزنان در شبوروز * دايم الوجه ، چو ابدال نمدپوش من است مستى دايره كون اثير و عنصر * اثر مستى دوشين و مىدوش من است پور انسان كبيرم ، هله آفاق و نفوس * همچو شاهد همه دم در بر و آغوش من است صوفپوشان صفى هيكل صافى ارواح * دلقپوشان خديو دل يمنوش من است « 3 » خواجه محمود گاوان عماد الدين محمود بن شيخ محمد گيلانى اديبى گرانمايه و سياستمدارى بلند پايه بود كه در گيلان به سال 808 هجرى قمرى تولد يافت . از جوانى نه به انگيزهء بيمارى مهاجرت ، تنها براى بازرگانى به هند سفر مىنمود و كالاهاى بازرگانى خود را در دكن عرضه خريداران و امراء و بزرگان دربار بهمنى مىنمود . او چون بازرگانى امين و صاحبنظر بود به سال 851 هجرى قمرى به خواست سلطان علاء الدين احمد وزارتش را پذيرفت و با لقب خواجه جهان به تمشيت امور كشور پرداخت و به بسيارى از نارسائيها و نابسامانيها پايان بخشيد . در آخر نيز به دست مخدوم ناسپاس خويش محمد شاه بهمنى به سال 886 هجرى قمرى بر نطع نشانيده شد و به شمشير بران جلاد دربار جوهر حبشى به خون داغ خويش غسل سفر به ابديت نمود . از اين بزرگمرد دو اثر گرانقدر به نام « مناظر الانشاء » ( در اصول و روش و فنون ترسل و موضوعهاى مختلف مراسله ) و « رياض الانشاء « 1 » » « روضة الانشاء » كه حاوى نمونههاى مراسلات به اشخاص گوناگون است و در آنميان نامههائى نيز خطاب به جامى است موجود مىباشد . خواجه با آن شاعر نامى اغلب مكاتبه و مشاوره مىكرد . نامههاى مزبور نمودار فضل و تسلط او بر ادب پارسى است . گويا ديوان شعرى هم از او وجود داشته باشد . « 2 » خير الدين خليل بن ابراهيم خير الدين خليل بن ابراهيم رياضيدان ايرانى نيمهء دوم قرن 9 هجرى است كه مرحوم على مظاهرى در مقدمهء ترجمهء « اصول حساب هندى » گوشيار گيلانى به زبان فرانسه ، وى را محتملا از مردم گيلان دانسته كه بعدها در تركيه اقامت گزيد . از خليل بن ابراهيم آثارى در حساب به صورت نسخههاى خطى به جا مانده است . وى كتاب « مفتاح كنوز ارباب قلم و مصباح رموز اصحاب رقم » را به زبان فارسى تأليف كرده و به سلطان محمد فاتح كه از سال 855 تا 866 هجرى قمرى سلطنت كرد تقديم نموده است . اين كتاب را از لحاظ اهميت در رديف آثار برجستهء حساب دورهء اسلامى دانستهاند . شاگرد مؤلف به نام پير محمود صدقى اين كتاب را ( به عربى يا تركى ) ترجمه كرده است . نسخهاى از اين اثر در كتابخانهء ملى پاريس موجود است . كتاب ديگر او در حساب « مشكلگشاى حسّاب و معضلنماى كتاب » نام دارد كه يك نسخهء خطى از آن در كتابخانهء اياصوفياى استانبول ( تركيه ) نگهدارى مىشود .
--> ( 1 ) . طرائق الحقايق ، محمد معصوم شيرازى ، به كوشش محمد جعفر محجوب ، كتابخانهء سنائى ، تهران 1345 ، جلد 3 ، صفحه 550 . ( 2 ) . همان كتاب ، صفحهء 551 . ( 3 ) . همان كتاب ، صفحهء 552 . 1 . رياض الانشاء ، خواجه محمود گاوان ، به كوشش غلام يزدانى ، دار الطبع سركار عالى ، حيدرآباد دكن ، 1948 ميلادى . 2 . تاريخ ادبيات فارسى ، هرماناته ، ترجمهء دكتر صادق رضازاده شفق ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1356 ، صفحهء 246 - 245 .