ابراهيم اصلاح عربانى

634

كتاب گيلان ( فارسى )

بينا ميرزا صدر الدين گيلانى در يكى از سالهاى 1058 و 1059 هجرى قمرى در شهر رشت پا به جهان هستى گشود و شيخ محمد على حزين در سفر دومش « سنه تسع و ثلثين و مأة بعد الف كه به گيلان رفت ، عزم خراسان داشت ، نوبت ديگر در بلده رشت با مولانا ملاقات نموده عمرش به هشتاد رسيده بود . . . « 1 » » در اين‌زمان ، هم گيلان را روسها به تصرف داشته و به شديدترين وضع ممكن با مردم روبرو مىشدند و هم بيمارى جانكاه و با ، مردم را به تندى بىرحمانه درو مىكرد و غبار سوك و درد بر جانها مىپراكند . مولانا صدر الدين در چنين وضع غم‌انگيز ، شيخ الاسلام زادگاه خود بود و تا چه حد توانست درد جامعه را مرهم شفابخش باشد معلوم نيست . صدر الدين بعد از پايان تحصيلات مقدماتى ، راهى اصفهان گرديد و در آنجا به تكميل آموخته‌هايش پرداخت . اما شوق ديدار هند رنج سفر بر او تحميل كرد ؛ به ديارى پا نهاد كه براى بلعيدن مغزهاى متفكر دانش و ادب و هنر ، دهانى گشاده داشت ، ولى اقامتش در آن ديار به درازا نيانجاميد ، چرا ؟ به درستى نمىدانيم ، شايد در هند به كمتر از آن‌چه مىجست دست يافت و يا اصولا مورد استقبال قرار نگرفت و يا نتوانست با آب‌وهوا و خلقيات مردم آن ديار سازش داشته باشد . هرچه كه بود ، عامل تسريع بازگشت وى به ايران شد ؛ به اصفهان رجعت نمود و اين‌بار به منظور تكميل تحصيلات عاليه محضر درس شيخ عنايت الله گيلانى فاضل نامور و حكيم بلندآوازهء عصر به كسب فيض پرداخت و با كوله‌بارى از دانش و تقوى به زادگاهش بازگشت و « شيخ الاسلامى آن بلده به وى تعلق گرفت . » « 2 » ميرزا صدر الدين مردى پاكباز و زاهد و متخلص به بينا بود و هشتاد و اند سال با عزت و احترام بزيست و در زادگاه خويش خلعت بقا پوشيد ، بيت زيباى زير او راست : چراغ مهر او ، در سينه‌ها ، مردن نمىداند * گل داغ جنون عشق ، پژمردن نمىداند تجلى لاهيجى گويندهء نازك‌خيال باريك‌انديش گيلانى ملا جمال الدين لاهيجى ، فرزند ملا سليمان در نوباوگى به هند رفت و همان‌جا نشوونما مىيافت ، در آغاز شاعرى خاورى تخلص مىكرد ولى بعدها تغيير تخلص داد و تجلى را پذيرفت ، « 1 » تجلى مردى كمال‌جو و « متّصف به مكارم نفسانى . . . » « 2 » بود تحصيلاتى عالى داشت ، او راست : نماند از گريه بسيار ، در دل آنقدر خونم * كه گر خواهم ، به رسم دادخواهان ، بر جبين مالم ثنائى مولانا ثنايى لاهيجى از عرفاى صاحب‌دل و شعراى باذوق و نكته‌سنج زمان خود بود ، درك بيشتر حقيقت ، و درد شناخت و پيوستن به اصل و مبدأ ، او را به عالم سيروسلوك كشيد و به وادى فقر و درويشى گام نهاد . « مدتهاست كه در وادى تصوّف زحمت مىكشد و از سخنان اهل حال بهره‌مند گرديده از آن وادى سخن مىگويد ، على الدوام بر در توكل نشسته ، اوقات به عبادت و رياضت مىگذراند و گاهى اشعار آبدار بر لوح بيان مىنگارد . . . » « 1 » و اين تنها آگاهى است از آن شوريده‌احوال . دو بيت زير اوراست : دل چون سنگ تو از ناله من نرم نشد * بيستون را غم جان كندن فرهاد كجاست بر لب جوى دو چشمم چو رسى مىدانى * ساحل نيل كجا ، دجله بغداد كجاست مولانا ثنايى در قرن يازدهم هجرى مىزيسته است . جرأت گيلانى چون سيد على گيلانى رهسپار ديار هند گرديد ، فرزندش مير محمد شفيع را كه جوانى فاضل و باكياست بود هم‌سفر خويش نمود و به سال 1088 هجرى قمرى در اورنگ‌آباد هند خداوند به مير محمد شفيع پسرى عنايت فرمود كه به مير محمد هاشم نامور گرديد ، كودك نورسيده زمان را گام‌به‌گام درنورديد و چون به چهارده‌سالگى رسيد به انگيزهء آموزش و پرورش شايسته پدر : « به عروج بدر كامل رسيد » و لياقت خدمت دربار پادشاهان را يافت . نسب مير محمد هاشم گيلانى : « به بيست واسطه به سابع ائمه هدى عليه التحيه و الثنا منتهى مىشود . . . » و بدين انگيزه نيز به لقب موسوى خان مفتخر بوده است و با توجه به مرتبهء فضلى و سيادت و شايستگى انجام خدمات بزرگ « آخر الامر دامن دولت امير الامرا سيد حسين عليخان به دست آورد و به قلعه‌دارى دهاور مأمور گشت . . . » و با استعداد بىنظيرى كه در ادارهء امور داشت روزبه‌روز بيشتر ابراز لياقت نمود و در هرفرصتى جوهر ذاتى خويش را بدان‌سان كه لازم بود نشان مىداد . مير محمد هاشم موسوى خان به سال 1131 هجرى قمرى به همراهى امير الامرا سيد حسين على خان سفرى به نقاط مختلف هند نمود و با دانشوران گرانقدرى چون ميرزا عبد القادر بيدل كه در شاه جهان‌آباد هند به رهبرى خلق عمر سپرى مىكرد و هم‌چنين مير عبد الجليل بلگرامى فاضل بلندپايه و پرمايه هند آشنا گرديد . مرتبهء فضلى و نبوغ مديريت ، وى را به منصب خدمت دار الانشاء و درجه

--> ( 1 ) . نجوم السماء ( تذكره فى تراجم العلماء ) ، محمد على آزاد كشميرى ، لكهنو 1303 هجرى قمرى ، صفحهء 222 . ( 2 ) . تذكرة الشعراء ، حزين لاهيجى ، كتابفروشى تأييد ، اصفهان 1334 ، صفحهء 45 1 . تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، به كوشش وحيد دستگردى ، كتابفروشى فروغى ، تهران 1361 ، صفحهء 304 2 . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين صبا ، به كوشش محمد حسين ركن‌زادهء آدميت ، كتابخانهء رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 237 . 1 . خلاصة الاشعار و زبدة الافكار ، تقى الدين محمد بن شرف الدين على ، نسخهء خطى كتابخانهء مجلس شوراى ملى ، شمارهء ثبت 5506 .