ابراهيم اصلاح عربانى

630

كتاب گيلان ( فارسى )

در اين فاصلهء زمانى ، ميرزا على در جنگى نافرجام به دست على حسام الدين چپك‌وند ، در لشت‌نشا به قتل رسيد . وقايع اتفاقيه توسط بو سعيد ميروكالجار طىّ نامه‌اى به دربار شاه اسماعيل صفوى گزارش گرديد . پيك نامه بر چون به رودبار رسيد با سديد كه در اسارت بود مواجه گرديد و نامه را به او داد ، سديد بعد از وقوف به مفاد نامه محافظين خود را گفت : شما را به قتل كاركيا ميرزا على به انتقام خون ناحق ريخته سلطان حسن آگاه مىكنم ، كلام وزارت مآبانه‌اش مير حسين اسوار و كيا جلال الدين ديلمانى را به خوفى عظيم دچار ساخت ، از اسب پياده شده به تعظيم و تكريم سديد پرداخته و عذر كار و مأموريت خويش خواستند و « التماس نمودند كه اگر از قصورات ما گذشته باشى به زيارت كلام الله مجيد التفات بايد نمود . . . » « 4 » سديد با سوگند آنها را مطمئن ساخت و اجازه بازگشت به ديلمان داد ولى آنها بازگشت به اردوى شاهى را در ركاب وى خواستار شدند . سديد چون به اردو رسيد ، احمد خان را از ماجرا بياگاهانيد و شادباش امارت گفت . احمد خان وزارت خاصه را به او تفويض نمود و دستور داد پيشاپيش به گيلان رفته موانع را از ميان بردارد ، سديد به شتاب راهى بيه‌پيش شد و با قدرت و قاطعيت ذاتى ، مخالفين را سركوب و مدعيان را مرعوب ساخت و چون احمد خان به حوزهء فرمانروايى بازگشت و همهء امور را به گونه مطلوب يافت ، مقام « سالارى سپاه لاهيجان و اختيار الملكى به سديد رجوع فرمودند . . . » « 5 » مولانا محمد سديد الدين گيلك ، از اختيارات مكتسبه به غرور و خودخواهى دچار آمد و دستورهاى خان را نيز مورد توجه قرار نداد و حتى بر آن شد به گونه‌اى امير ملاطى را از كارها بر كنار و خود زمام‌دار شود ؛ براى رسيدن به مقصود طرفداران و خادمان وفادار احمد خان ملاطى را از كارها برانداخت و برادران و خويشان و اخلاص كيشان را به جاى آنها گماشت . خان همهء اين ناسپاسيها و خدعه‌ها را مىديد و با سكوت شگفتى تحمل مىكرد . خودخواهى و جسارت سديد به‌جايى رسيد كه ديگر مراعات ادب هم نمىنمود و « چون تخيل سلطنت كرد ، سر در سر سلطنت نهاد . . . » « 6 » در شبى از شبهاى رمضان سال 912 هجرى قمرى احمد خان مجلس ذكر احاديث آراسته بود ، سديد به ذاكر اعتراضى شديد نمود و چون عمل وى با عدم رضايت و حتى پرخاش حاضران روبرو گرديد ، برآشفت و به خنجر همه را تهديد نمود ، سراج الدين قاسم يكى ديگر از وزراى احمد خان كه از چندى پيش پنهانى دستور نابودى سديد را داشت ولى به انتظار فرصت نشسته بود موقع را براى دفع حريف مناسب ديد ، يعقوب قورچىباشى ، غلام سديد را به خلوت خواست و با مذاكرات و وعد و وعيد او و سوره چان محمد و اسفنديار تنكابنى و موالى لشت‌نشايى را كه از قورچيان سديد بودند مأمور قتل وى نمود . سحرگاه پيش از روشن شدن هوا ، يعقوب را به پاسدارى در ورودى خوابگاه گماشت و سه تن ديگر را به درون خوابگاه فرستاد تا با تبر و تير و تيغ كار ارباب را تمام كنند و چنين هم كردند و بدين‌سان كتاب عمر سرورى و يكه‌تازى سديد بسته شد . سديد الدين محمد گيلانى ، سياستمدارى بزرگ و طراح ، سردارى توانا و ذىفن ، طبيبى حاذق و دردشناس و اديبى نكته‌سنج و شاعرى پراحساس بود و شعر نيكو مىسرود . تخلصش الهى بود . ابيات زير او راست : « 7 » زمان زمان ، ز تو دور افكند زمانه مرا * جدا كند ز وصالت بدين بهانه مرا چه كينه بود ندانم زمانه را با من * كه دور ساخت از آن خاك آستانه مرا به جز فسانه عشق تو ، خوش نمىآيد * حديث ديگر ازين كاخ پرفسانه مرا امير فرامرز الهى گيلانى امير فرامرز از بزرگان قوم ديلم بود « 1 » و به عصر صفويان هم‌زمان با شاه اسماعيل و شاه طهماسب مىزيست ، به درستى نمىدانيم در دستگاه صفويان شاغل بوده يا نه ، آن چه محرز است ، سام ميرزا وى را جزو وزرا و ارباب قلم تعرفه نموده و مىنويسد : « در اوايل جوانى ، چنان كه رفته و دانى به خوردن باده و معاشرت با گلرخان ساده در بهار زندگى اوقات مىگذراند . » « 2 » اين كوتاه سخن بيان‌كننده آسايش خاطر و رفاه بىچون‌وچراى زندگى و برخوردارى امير از قدرت و نفوذ فراوان است ، امير فرامرز به موازات سياست و وزارت به ادب نيز مىپرداخت و امير فرامرز الهى گيلانى طبعى پربار و تر داشته و در شعر الهى تخلص مىكرد . در « تحفهء سامى » و « تذكرهء روز روشن » دو بيت زير از او نقل شده است : از شادى عالم ، چه گشايد دل ما را * جز غم نگشايد دگرى ، مشكل ما را * آرزو دارم از آن لعل گهربار التفات * اى خوشا حال كسى كو يابد از يار التفات امير كاكى امير كاكى از امراى اشكور و از بزرگان قرن سوم هجرى قمرى است كه همزمان با خروج و روى كار آمدن ناصر الحق ابو محمد حسن معروف به

--> ( 4 ) . همان كتاب ، صفحهء 243 . ( 5 ) . همان كتاب ، صفحهء 255 . ( 6 ) . تذكرهء مجالس النفائس ، مير نظام الدين عليشير نوائى ، صفحهء 384 . ( 7 ) . همان كتاب ، همان صفحه ؛ تحفهء سامى ، سام ميرزا ، به كوشش وحيد دستگردى ، مطبعهء ارمغان ، تهران 1314 ، صفحهء 77 . ( 1 ) . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين صبا ، به كوشش محمد حسين ركن‌زادهء آدميت ، كتابخانهء رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 73 . ( 2 ) . تحفهء سامى ، سام ميرزا ، به كوشش وحيد دستگردى ، انتشارات ارمغان ، تهران 1314 ، صفحهء 60 - 59 .