ابراهيم اصلاح عربانى
619
كتاب گيلان ( فارسى )
صبح زيبا و روشن فردا * بر تبهكاريش دهد پايان * بازمىتابد اى سپهر بلند * بر فراز تو چهرهء خورشيد بازهم هردلى به شوق و سرور * مىسرايد ترانهء اميد * باز آن شعلههاى افسرده * جان بگيرد به آتشافروزى بازآيد به گوش مشتاقان * نغمهء دلنواز پيروزى . . . كاظميان - ستاره ستاره كاظميان به سال 1350 شمسى در لنگرود به دنيا آمد و عمر كوتاهش مجال نداد كه غنچهء طبعش گل خوشبوى باغ ادب شود . به سال 1372 در لنگرود به درود حيات گفت و ستارهء وجودش در آسمان ادب خاموش شد . كاشكى كاشكى ، غم چون كبوتر ، از دلم پر مىگرفت * قصههاى رنج ما ، اينبار ، آخر مىگرفت يك نفر مىآمد و با دستهاى پرتوان * قلبهاى خستهء ما را ز خنجر مىگرفت از غزل مىخواند و هردم بهر دلتنگى ما * حرفهاى سادهء ما را به باور مىگرفت كاشكى مىآمد و در تيرگيهاى سكوت * پندهاى عاشقى را ، باز از سر مىگرفت گم نمودم ، خاطرات روزهاى وصل را * كاشكى احوال دل را مهربانتر مىگرفت اى « ستاره » ! كشتى بشكستهء تو ، كاشكى * در كنار ساحل آن قلب ، لنگر مىگرفت كاويانى سياهكلى - رقيه ( ر - دبيره ) رقيهء كاويانى سياهكلى ، شاعرهء نوپرداز به سال 1323 در سياهكل به دنيا آمده است . كتاب شعر « رسم الخط خشم » مجموعهء شعرهاى 1356 - 1346 از او منتشر شده است . بخشى از شعر بلند بانوى روستائى زادگاه من * روستاى كوچكى است ؛ در انكسار آينهى سبز چاىزار ؛ * و انبوه جنگلى پربار ، لم داده بر تمايل كاكو « 20 » * با دامن معطر شاليزار ، و شريان رودخانههاى نجيب ، * كه با خوشخرامى مطلوبش ، نبض منظمى است ، * بىآنكه دست تطاولى در طرح آب ساليش * منتى بگذارد كه سيراب از سخاوت پستان « چَلمَهرو « 21 » » است * همسايگان من ، * بيگانه از شقاوت ديوارهاى بلند و رنگ و راى شهر و شهروند * بر چارچاك ايوان هاشان سفرههاى حصير مىگسترند * و با مُشتهائى ، به مهربانى دنيا لقمههاى محلى را تعارف مىكنند * در « روزهاى بازار » ميدان ده ، ميدان پهلوانى و رزم است * و پهلوان دورهگرد با هاىوهوى « ساز و نقاره » * و جعبههاى « مار و خدنگ » بازوان ستبر و سوخته را * در مصاف زنجير و مجمعه ، خسته مىكنند و صلوات و سكه مىگيرند * روستاى من * با خانههاى روئيده در باغهاى چاى و برنج و شبكلاه ، شالى ولت « 22 » * با مردمانى ساده و صبور كه بىدر و دروازه ، با هم كنار آمدهاند . . . * آه ! من بانوى روستائيم * گمگشته در محاصرهء ديوار بىخلوت سپيده دى * و بيدارباش خروسان ديوارى . . . تا . . . گلبرگ - صفورا محجوبى صفورا محجوبى متخلص به گلبرگ به سال 1320 شمسى در لاهيجان به دنيا آمد . غزل به شيوهء نو مىسرايد و شعرهايش سرشار از تعبيرهاى تازه است . كتاب شعر « پيش از طلوع » مجموعهء اشعار اوست . تو نيستى و شبم ، درد بار مىگذرد * به گريه ، شط غمم ، از كنار مىگذرد
--> ( 20 ) . كاكو : كوهى بين سياهكل و ديلمان ، رزمگاه ياران كوچك جنگلى . ( 21 ) . چلمهرو : رودى بين سياهكل و ديلمان . ( 22 ) . لت تختهء تبر تراش حدود 70 * 20 سانتيمتر براى پوشش بام خانهها و . . .