ابراهيم اصلاح عربانى

613

كتاب گيلان ( فارسى )

اينجاست كه من نشسته‌ام * بازوئى روان همراستاى كافور مهرى آتيه - عباس عباس مهرى آتيه به سال 1334 در رودسر به دنيا آمد . شعرهاى گيلكى او دلنشين است . اشعار فارسى وى در نشريات چاپ مىشود . غزل ، خوب مىسرايد اما بيشتر نوپرداز است . گزيده‌اى از شعر امروز ، وحدت نماز ماست ميرزا ! * اسب اراده ، ايستاده به درگاه ! * با زين و برگ مهيا ، گامى سوار شو ! * ماسوله ، ديرگاهىست كه نشنيده است * سُمضربه‌هاى اسب ترا در خود . بازارهاى رشت ، سجاده كرده‌اند * حضورت را . و ز غرب تا به شرق فومن و لاهيجان * آشوب گامهاى ترا آه مىكشند . * ميرزا ! * تقواسرشت ، اهورا - مرد ! چوقاى عافيت برگير ، * از جالباسى پرگرد . . . مير فطروس - على على مير فطروس ، شاعر ، محقق و مترجم در لنگرود به دنيا آمد . تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در لنگرود آغاز كرد و تحصيلات عالى را در دانشگاه ملى تهران به پايان رساند . در شعر ، نوپرداز است و اشعار او در « آوازهاى تبعيدى » به سال 1352 و « سرود آن‌كه گفت نه ! » به سال 1357 منتشر گرديد . دو اثر تحقيقى « حلاج » و « نهضت حروفيه و پسيخانيان » تاكنون از وى به چاپ رسيده است . خروسخوان ده ، * با سرخى زلال « خروسخوان » بيدار مىشود ، * در ازدحام بيل و بازو . * مردان ، ميان مزرعه ، زنها نزار و زار * در ميانهء شاليزار و دختران دهكده ، اما * در باغهاى چاى ، در جامه‌هاى رنگين ، * با گيسوان حنا بسته ، گوئى بهار بىمضايقه‌اى هستند . * دريا ، اين هستى زلال * اين وسعت مقدس و مانوس از صخره‌هاى ساكت ( ليلاكوه ) پيداست . * ده ، در عصر چاى و خستگى و سيگار ، جارى است ، با قصه‌هاى غصهء مردان ، * ياران ، سرودخوانان ، بر جاده‌هاى دهكده ، باران است لنگرود 1354 مرثيه‌سرايان باقر - لاهيجانى ( محمد - حاج باقر ) حاج باقر معاصر ناصر الدين شاه بود . گويند ناصر الدين شاه اين يك مصرع مرثيه را ساخت و از ادامهء آن بازماند و ديگر مرثيه‌سرايان عاجز ماندند . باقر چنين ادامه داد : « نه فلك در خون اگر غلطد رواست » ، در عزاى شاه دين * اين مصيبت را خدا صاحب‌عزاست ، واى بر اعداى دين اى سپهر بىمروت تا به كى ، باشى از انصاف دور * در حق آل پيمبر كى رواست ، كجرويها اين‌چنين شمع خور بر كف به رسم ذاكران ، عيسى مريم مدام * نوحه‌گر بهر شهيد كربلاست ، در سپهر چارمين قرة العين رسول مجتبى ، دور از يار و ديار * در ميان كوفيان بىوفاست ، با غم و محنت قرين درگهء آن سفله‌طبعان گر دو روز ، شد محل گيرودار * آستان آل حيدر ملتجاست ، تا به روز واپسين آفتابى كز شرف بودش مقام ، دوش آغوش رسول * مانده اكنون در حجاب اختفاست گرد كلفت بر جبين بىگل روى حسين شد لاله‌سان ، سينه‌ها لبريز داغ * يك دل خالى ز سوز غم كجاست در همه روى زمين اى دل از حرمان سراپا داغ شو ، زان كه مهجور از وطن * در غريبى خستهء تيغ جفاست ، نقد خير المرسلين هركسى را تكيه بر لطف كسى است ، در دم واماندگى * لطف خدام تو ما را متكاست ، يا امام المتقين