ابراهيم اصلاح عربانى
601
كتاب گيلان ( فارسى )
بهانه اى عشق همه بهانه از توست * من خامشم اين ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهى * وين زمزمهء شبانه از توست من انده خويش را ندانم * اين گريهء بىبهانه از توست اى آتش جان پاكبازان * در خرمن من زبانه از توست افسون شدهء تو را ، زبان نيست * ور هست همه فسانه از توست كشتى مرا چه بيم دريا ؟ * توفان ز تو و كرانه از توست گر باده دهى و گر نه ، غم نيست * كاين مستى شادمانه از توست من مىگذرم خموش و گمنام * آوازهء جاودانه از توست چون « سايه » مرا ز خاك برگير * كاينجا سرو آستانه از توست احساس بسترم ، * صدف خالى يك تنهائيست و تو چون مرواريد ، * گردنآويز كسان دگرى . . . تهران 1331 آزار دخترى خوابيده در مهتاب ، * چون گل نيلوفرى بر آب خواب مىبيند . * خواب مىبيند كه بيمار است دلدارش . وين سيهرؤيا ، شكيب از چشم بيمارش * باز مىچيند . * مىنشيند خستهدل در دامن مهتاب * چون شكسته بادبان زورقى بر آب . مىكند انديشه با خود : * - ( از چه كوشيدم به آزارش ؟ . . . ) وز پشيمانى سرشكى گرم * مىدرخشد در نگاه چشم بيدارش * روز ديگر ، باز چون دلداده مىماند به راه او * روى مىتابد ز ديدارش . مىگريزد از نگاه او ، * باز مىكوشد به آزارش . رشت 1330 صبوحى برداشت آسمان را * چون كاسهاى كبود و صبح سرخ را * لاجرعه سركشيد آنگاه * خورشيد در تمام وجودش طلوع كرد 1352 سعيدزاده - احمد احمد سعيدزاده به سال 1315 شمسى در شهرستان صومعهسرا ديده به دنيا گشود . مجموعهء شعر « از باغ به باغ » در سال 1357 از او انتشار يافت و اشعارش در مطبوعات گيلان و تهران چاپ مىشود . تكرار در خاطرههاى سبز در نفس بادهاى آغاز ايستادهام * فراروى آبيها . نگاه روز * در فرار راه عطر و بهار در افراز است . * و من به نظاره ، به فراز . * بر مخمل آبها و خاطرهها * ابرها مىگذرند سپيده در قفاى ستارگان * چهره مىتابد و جاشوان نور و رنگ * باز مىرسند زان سوى درياها و خوابها * تحفه مىآرند ؛ حرير دنياهاى ديگر را * و در بهار خاك و گل و سبزه * مىتابند و مىبارند . * بر گداز سحابها و توفانها * چكيدهام - باز رودرروى سلسلهها * و زادنها . روزها