ابراهيم اصلاح عربانى
594
كتاب گيلان ( فارسى )
« برشى از ستارهء هذيانى » ( 1370 ) و « آن سوى مرز باد » ( 1370 ) از او منتشر شده است . برشى از شعر گيلان ، شعرهاى 55 شاعر گيلانى نيز زير چاپ است . كنسرو ابر بالا مىگيرم * خام نمىشوم دنيا ساكت مىنشيند * داورى در سوت مىدمد بازى تمامى ندارد * بوى آژير و چمن * دهان هياهو وا مىماند * كنسرو ابر مىخرم * وا مىكنم بازى تمام مىشود . شعر و شاعر آهسته مىآيد * بر نوك قلم درنگ مىكند و پنجول سياهش صورتِ كاغذ را مىدَرد * چندى نمىگذرد * كسى ديگر انگشتها را زير سر چفت مىكند * و تختهكوب سقف را مىشمارد پوراميد - فرهنگ ( غلام شاعر ) در انزلى به دنيا آمد و در همان شهر بدرود زندگى گفت . بخشى از شعر ( لاكومه - كرجى پير ) شامها با من بود : * « لاكومه » كرجى فرتوت ديار مرداب كرجى نيمهخراب * رنگ از رو رفته . . . روزگارى به دل جنگل انبوه * منش آوردم بر دست آن زمانىكه به غمخانهء دل بودش راز * به ره ابر شتابان مىخواند : « هاى . . . اى ماهيگير * مرد تنهاى فقير ماهى آمد در دام » * ديدمش او را گنگ آرزومند يكى كشتيران * كه نه دريا ديده ليك دل بسته به مرداب گس و گنديده * تيشه آوردم انداختم او را بر خاك گفت با من كه : * منت روزى ده باشم اى كرجىبان ! تا نگردد خاموش * كورهات يا كه اجاقت نان به سفره نهمت * هديهها مىدهمت شب تراشيدمش با تيشهء تيز * بردمش در مُرداب گفتمش : لاكومه كرجى پير : * - زندگى با منت آيا تلخ است ؟ كه تو بار دگران * مىسپارى به سوى مقصد و با من آئى باز از بستر مرداب خراب و غمناك ؟ * عمر كوتاه تو چون عمر گل مرداب است صبر از خويش مران ، ما همه باريم گران * روى دوش دگران زندگى شاخهبهشاخه همه نيرنگ و فريب * ميوه تلخ چنين شاخه مهجور و غريب ما را گشته است نصيب . . . * « لاكومه » خوانم اكنون ز نگاه تو ، كه تو در دل اين مرداب * از چه هستى بىتاب پورجعفر - بهروز بهروز پورجعفر به سال 1332 در لنگرود به دنيا آمد . ليسانسيهء اقتصاد و بازرگانى و شاعرى نوپرداز است . از گوشوار توست * طبل پيام من و بر بلند سنگهاى دلم دودىست * من زندهام قبيلهء محكوم ! من زندهام من زندهام قبيلهء متوارى ! من زندهام * گلبوتههاى گاهگاهى اين كوه سنگلاخ ظهر گرسنگى * در حلقهء اين عطر گيج و تيز تشويش مارخيز * و گيسوان - آه يلداست انتظار من امشب