ابراهيم اصلاح عربانى

588

كتاب گيلان ( فارسى )

به شهر غربت اگر مانده‌ام غم‌آلوده * هنوز خصلت من غير روستائى نيست چراغ خانهء دل ، از تو روشنى گيرد * مرا به جز تو به كس ، ميل آشنائى نيست به ياد چهرهء تو شام من سحر گردد * كه در قبيلهء من ، رسم بىوفائى نيست هميشه در همه‌جا ، خاكسار دوست منم * در اين طريقه مرا فكر خودستائى نيست ونداديان - بهروز بهروز ونداديان به سال 1318 شمسى متولد شد . شعر زير از اوست : عشق تو ، در بيان نمىگنجد * شوق من در جهان نمىگنجد سينهء من ، فراخناى غمت * در كسى اين توان نمىگنجد در مقام تو اى حديث بليغ * رأى پير و جوان نمىگنجد قصهء عاشقانهء من و يار * اندر اين داستان نمىگنجد به هواى تو آرزومنديم * جان در اين آستان نمىگنجد هادى - سيد محمد رضا موسوى اشكورى سيد محمد رضا موسوى اشكورى متخلص به هادى به سال 1323 در لنگرود به دنيا آمد . شعر زير از اوست . شكوه زايش عشق مرا بهار ندارد * دلم ز شوق شب آزاريت ، قرار ندارد به بوى توست كه من مست اين ديار نجيبم * دلم هواى بريدن از اين ديار ندارد به دشت‌زار پر از لاله‌گون دل ، نظرى كن * كه غير سنگ صبور غمت ، كنار ندارد رسيد خون به ركاب عنان‌كشانِ محبّت * سمند سركش سُم‌كوب از آن ، سوار ندارد هادى - شهرام مقدسى شهرام مقدسى متخلص به هادى به سال 1340 در رودسر ديده به دنيا گشود . بيانش در تغزل تازگى دارد . چه خوب مىشد اگر دستها تفاهم داشت * و ابر عاطفه در جان ما تراكُم داشت هنوز ( بوى بهار و پرنده ) با ما بود * كنار پنجره يك غنچه گر تبسم داشت چه لحظه‌هاى غريبى گذشت و مىگذرد * ز دل ؛ دلى كه به خورشيدها تقدم داشت كجا شد آن نفس گرم چشمه‌ها كه در آن * نسيم با سر زلف علف ترنم داشت ؟ جهان دوباره جوان مىشد و جوانتر هم * به قدر همت طفلى اگر ترحّم داشت هدى - محمد محمد هدى به سال 1307 شمسى در رشت به دنيا آمد . تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در آن شهر گذراند و در رشتهء قضائى از دانشكدهء حقوق تهران فارغ التحصيل شد . اميد شد كُشته ، بىگنه ، پسر سروقامتى * وز او نماند در دلِ هستى ، علامتى بيچاره مادرش كه به قاتل نداشت دست * در وى نبود زور قصاص و غرامتى مىگفت : داد خويش ستانم به روزِ حشر * اى واى اگر نبود خدا را قيامتى ؟ يمينى - عبد العظيم عبد العظيم يمينى به سال 1300 شمسى در رشت به دنيا آمد و از دانشكدهء علوم معقول و منقول فارغ التحصيل شد . نويسنده و روزنامه‌نگار است و شعر به شيوه متقدمان مىسرايد . رساله‌هاى « علل و عوامل انقلاب مشروطيت ايران » ، « مقدمه‌اى بر حكمت بامداد » ، « شعر چيست ؟ » و نوشته‌هاى پراكنده‌اش در مطبوعات ايران تاكنون انتشار يافته است . همتى مردانه مىبايد ، هوس را بشكند * پروبالى آهنين بايد قفس را بشكند نرمش و تدبير مىبايد نه جنجال و لجاج * زانكه مُشتى پنبه ، غوغاى جرس را بشكند خلق اگر با نرمش و تدبير برخيزد ز جا * مغز فرتوت و نظام مُندرس را بشكند بر سر غارتگران ، پتك گران را خَم كند * در دل آدم‌كُشان ، داسِ هَرَس را بشكند تا كه صاحبخانه خواب است و عسس همدست دزد * دشمن از بيرون حصار پيش و پس را بشكند يوسف‌پور - محمد كاظم محمد كاظم يوسف‌پور به سال 1341 شمسى در رشت به دنيا آمد . دانشجوى دورهء دكتراى ادبيات از دانشگاه تربيت مدرس تهران است . با وجود تازگى و نوجوئى در انواع شعر ، به غزل بيشتر مىپردازد و در مرثيه‌سرائى ، چيرگى زياد دارد . كلام خستهء من ، آيه‌هاى تنهائى است * هجوم حادثه‌ها بر دلم ، تماشائى است طمع مدار از اين خسته‌دل قرار و وقار * كه اوّلين قدم عشق ، بىسروپائى است چگونه صبر كنم ؟ زانكه در برابر من