ابراهيم اصلاح عربانى
564
كتاب گيلان ( فارسى )
چرس و بنگ ، حافظهء خود را از دست داد . نعيم سدهى : كه بيشتر اشعارش - استدلاليه - براى حقانيت بهائيگرى سروده شده . . . و شوريده - شاعر نابينا - . . . بودند ؛ بساط دربار و شاعران دربارى ، كه با فوتوفن و ريزكاريهاى شعر كلاسيك ايران آشنائى داشتند برچيده شد و آنانكه به انقلاب گرويدند ؛ ناچار به تصنيفها و ترانهها و اوزان عامهپسند روى آوردند تا مردم سادهء كوچه و بازار را ، در براندازى دستگاه استبداد يارى دهند . * در چنان روزگار كه كشتى نشستگان انقلاب در اين آرزو بودند كه باد شرطهاى برخيزد و غوغاى تازهاى برانگيزد ؛ « نسيم شمال » از گيلان ، براى نوازش دل و جان آزادگان انقلاب برخاست . مشروطيت ، نتوانست رژيم خودسرى قاجار را از بن براندازد و نتوانست چهرهء ادبيات ايران را انقلابى و دگرگون سازد و اين ترانهها و تصنيفهاى زودگذر و باب روز نيز نتوانست به مسائل ادبيات انقلاب ايران بپردازد . انقلاب ، شاعران شايستهء خود را بازنيافت و شاعران نيز ، وظيفهء انقلابى و نياز زمانهء خويش را چنانكه بايد ، درنيافتند . پارهاى از واژگان دلانگيز و دلآزار چون آزادى و انقلاب ، يا ديو استبداد و خودسرى و . . . به شعر راه يافت . اديب نيشابورى ، محمد تقى بهار ملك الشعرا ، اديب الممالك فراهانى از شاعران مشهور و مردمخواه اينروزگارند و مقارن همين زمان است كه در گيلان ، ميرزا حسين كسمائى رخ مىنمايد و زبان به ستايش انقلاب مىگشايد . اين عاشق صادق سپيدهدم گلرنگ انقلاب ، تمام توان و زبان خويش را براى پيشبرد انقلاب به كار مىگيرد . به گفتهء زندهياد ابراهيم فخرائى ، « كسمائى از شعرائى است كه در زبان گيلكى ، مقامى رفيع دارد ، چه تمامى سرودههايش ، در عين اينكه وطنى و اجتماعى و اخلاقى است ؛ سليس ، زيبا و دلنشيناند . وى را مىتوان به حق ، در رديف ادباى بزرگ و خدمتگزاران حقيقى وطن و آزادى و در صف مقدم احرار و پيشتازان مشروطيت و از جمله ميهنپرستان صميمى به شمار آورد . » عارف قزوينى ، ايرج قاجار ، ابو القاسم لاهوتى كرمانشاهى ، ميرزاده عشقى و . . . شاعران آخرين سالهاى پادشاهى روبه زوال قاجار ، آتشهاى افروختهء نخستين سالهاى شكفتگى « پهلوى » هستند كه با همهء نوجوئى و نوگوئى ، در شعر و ادب ايران ، راهگشا نشدند . * به روزگار پهلوى نهتنها از گيلان ، بلكه از سراسر ايران نيز ، شاعرى كه كارى كارستان كند ؛ لبازلب نگشاد و زبانآورترين شاعران اينروزگار يا گفتار پيشينيان را بازگو كردند يا اگر چون فرخى يزدى ، از آه دل برزگر و از تنگى زندگى كارگر و حرمت آزادى سخن گفتند در سياهچالها خاموش شدند . * نيما ، « افسانه » را در 1301 سرود و دريچهء تازهاى به روى شعر فارسى باز كرد اما ، « شعر نو فارسى » ، راه تازهء خود را از 26 - 1325 آغاز كرد . در اين سالها ، موج مبارزات سياسى مردم ايران ، اوج گرفت تپيدنهاى دلها ، نالهونالهها ، فرياد شد . جنبشهاى ملى و نهضتهاى دهقانى و كارگرى ، به شاعران فريادگر نياز داشت كه شعرشان ، تنور گرم احساس بشردوستانهء آنها را برافروزد و مشعل آزادى را ، در دل شب تاريك ستم ، برافرازد . در اينروزگاران ، شاعران ايران ، دو گروه شدند : 1 - شاعرانى كه به شيوهء متقدمان شعر مىسرودند و شيوهء سادهگوئى سهل و ممتنع و همهپسند را براى بسيج و آگاهى تودههاى گستردهء مردم انتخاب كرده بودند . 2 - نوپردازان : كه قالبهاى تازهء شعر فارسى را براى بيان انديشههاى اجتماعى برگزيدند . و گيلان ، در هردو گروه ، شاعران شايستهاى را در دامان پرمهر خويش پرورده است . كاروانسالار گروه نخست ، محمد على افراشته ( رادباز قلعهاى ) شاعر خوشقريحهء گيلان است . افراشته ، در كنگرهء نويسندگان و شعراى ايران - تهران 1325 - به عنوان شاعرى طنزپرداز و عاميانهسرا ، با مردان بزرگ شعر و ادب و فرهنگ ايران ( دهخدا - بهار - صادق هدايت و نيما يوشيج و . . . ) آشنا شد . ناگفته نگذرم كه : رياست بخشى از اين كنگره ، با شاعرهء تواناى گيلان ، خانم ( مهكامه ، سرور محصص ) دوست ديرينه شاعرهء دانا ، پروين اعتصامى و مادر بهمن و اردشير محصص ، هنرمندان بلندآوازهء ايران ، بود . افراشته در 1329 نام « چلنگر » را براى نشريهء خود برگزيد . اشعار زيبائى از وى در اين نشريه به چاپ رسيد . چلنگر با كودتاى 28 مرداد تعطيل شد و افراشته مجبور به جلاى وطن گرديد . چند سال بعد او در غربت غمانگيز بلغارستان چشم از جهان فروبست . در گروه دوم نيز ، نوخيزان تازهجوى شعر و ادب گيلان ، همواره با نوپردازان راهگشا و آگاه ، همگام و همراه و گاه نيز ، خود پيشگام و دليل راه ، شدند . شعرشان سينهبهسينه و دهانبهدهان گشت و آرامبخش دلهاى داغدار انسانهاى گرفتار شد ؛ به كتابهاى درسى جوانان راه يافت و مسئلهآموز هزاران مدرس و آموزگار شد . در اين بخش از نوسرائى در ايران ، دكتر مجد الدين ميرفخرائى ( گلچين گيلانى ) و هوشنگ ابتهاج ( ه . ا . سايه ) و دهها شاعر ديگر ، نام و مقام شايستهترى دارند . * شعر ، تجربه و نياز و پويائى است و شعر پويا ، همچنان به سوى بالندگى راه مىيابد و به پيش مىشتابد . شعر نو ، پابهپاى زمان ، تجربه شد ، شكل گرفت و به نشريهها و كتابها و لبها و دلها راه يافت و نوخيزان كهنهكار ، راه نيما را پى گرفتند و به راههاى تازهتر رفتند . اوزان نيمائى را بدرود گفتند و پيشگامان موجهاى نو و نوتر در شعر فارسى شدند و امروز ، از ولايت ما ، كاظم سادات اشكورى و محمد شمس لنگرودى و دهها شاعر گيلانى ديگر ، پيشگامان « شعر سپيد » هستند . براى آشنائى با شاعران پس از مشروطيت گيلان تا آنجاكه در توان داشتم تلاش كردم .