ابراهيم اصلاح عربانى
533
كتاب گيلان ( فارسى )
آشتى شويم ، قهر شويم * پدر شويم ، مادر شويم خبر دادند كه جنگ شد * دنيا ، سياه و تنگ شد * جنگ كه به آرامش گرائيد و پايان گرفت ، * هنگام بهرهبردارى و فرصتطلبى شد . براى قبيلهاى نوغان ، ابريشم شد ، * پلو شد ، روغن شد ! * علفهاى هرز آهستهآهسته * آمدند و داخل گياه شدند ! * تا كمكم ، فرياد برخاست * و از شمال باد برخاست سرزمين گيلان جوان شد * و چشموگوش مردم باز شد آنزمان كه « درخت معروف به قبلهء ليلاكوه » افتاد * در گوش مردم اين سخن پيچيد * گروهى تا كى بدوشند * خون مردم را بمكند ؟ انسان بايد بنده نباشد * اگر باشد زنده نباشد * وقتىكه اين پچپچ و نَجوا پيچيد : * « قاپ » خيلىها « دزد » افتاد ! گپهاى قديم تازه شدند ! * و شبهاى دراز ، كوتاه ! شاخههاى پوستكنده شب خسب سبز شدند * و الوارهاىِ دريا ، ديده شدند . * استخوان بدنان ، لاغر اندامان ، در نهان ، * با هم يكدل و يكجهت شدند . كمربندهاشان را سفت كردند * و از جانِ خود ، دست كشيدند . . . فريدون نوزاد فريدون نوزاد به سال 1301 شمسى در رشت متولد شد . وى كه دبيرستان نظام را طى كرده بود نظامى نشد و خدمات بانكى را پيشه گرفت . اكنون بازنشسته است و با پشتكار فراوان قلم مىزند . وى شاعر ، نويسنده ، روزنامهنگار ، هنرمند تآتر و محقق و پژوهشگر فرهنگ و ادب گيلان است و آثار ارزشمندى كه تاكنون به قلم او منتشر شده عبارت است از : نمايشنامهء « شهادت خواجه نظام الملك » يا « در راه مكه » ، « تاريخ نمايش در گيلان » و « واژهنامهء گيلكى » ( در دست چاپ ) . اين شاعر آزاده و وارستهء گيلان ، سالها به فارسى و گيلكى شعر مىسرايد و مقالات و نوشتههاى تحقيقى و پژوهشى او ، در نشريات و مجلات گيلان چاپ مىشود . آثار منظوم او ، اغلب اجتماعى و درخور فهم عامه است . « گيلكى سرودهاى نوزاد » ساده و روان و آكنده از احساسات مردمى و ميهندوستانه است . در اينجا نمونهاى از اشعار اين شاعر آزاده ، به نظر علاقمندان مىرسد : خورمه بهار حاج حاجى جه را بامو ، بهاره پيغام باورد * امى سرما بزه خسته جانا آرام باورد پامچال رنگ و رنگ دامان و دشته فرشه كود * خانه سوجانه شراب مهره ره جام باورد بنفشه روخان كولان ، شرم فراوان مره * گئسه افشانه كوده ، شاعره الهام باورد بشاده آبه رو ، بِه داره تىته ، باد بهار * نره ماهِه مسته مستاكود به كولهام باورد بهار نارنج بو ، سرتاسر شهره ديپيچكست * نفسه بوى خوش و نشاه به هنگام باورد مىگيلانه ، گول و سبزه ، غرقه كود جه هركنار * خلقه سوقات شگون بهار سرانجام باورد پيله دريايه خزر ، پخشه كونه ، موج سرور * توره تسكه ديله رِه ، شادى و پدرام باورد بو گوفتى آيم تىور ، ناموئى ، « نوزاد » دانى ؟ * ا بهار مهربان ، ارسو به فرجام باورد ! برگردان به فارسى بهار خرّم پرستو و چلچه از راه رسيد و پيغام بهار را آورد * براى جان سرما زده و خستهء ما ، آرامش آورد گل رنگارنگ پامچال دامان دشت و صحرا را فرش كرد * گل شقايق جام براى شراب مهربانى آورد كنار رودخانهها بنفشه با شرم فراوان * گيسو افشانده ، براى شاعر ، الهام آورد باد بهار ، روى آب شكوفهء درخت به پهن كرد * ماه را مست مست كرد ، به سد رودخانه آورد عطر بهار نارنج سرتاسر شهر را فراگرفت * بوى خوش و تازه ، به موقع براى نفس كشيدن سالم آورد از هرطرف ، گل و سبزه گيلان مرا در برگرفت * سرانجام بهار براى مردم ، ميمنت و خجستگى و فال نيك به ارمغان آورد