ابراهيم اصلاح عربانى

50

كتاب گيلان ( فارسى )

يكديگر شمشير مىكشيدند . تاريخ كشور ما مشحون از فداكاريها و جانبازيهاى اين سرداران نامى است ، فداكاريها و جانبازيهائى كه به تاريخ ايران در اين عصر درخشندگى و تلألؤ خاصى مىبخشد . ما در فصل ديگرى از اين كتاب تحت عنوان « مشاهير گيلان » سرگذشت آنان را مورد بررسى قرار مىدهيم . سلسله پادشاهانى كه بر ديلمان و گيلان فرمانروائى كرده‌اند ، در دوره‌هاى قبل از اسلام و حتى قرنهاى اول و دوم هجرى دقيقا شناخته نشده‌اند امّا شكى نمىتوان داشت كه در اين دوره‌ها غالبا شهرياران كاردان و لايقى بر اين سرزمين فرمان مىرانده و استقلال و آزادى وطن خود را حفظ مىكرده‌اند . بر طبق روايت مورخين ايرانى و اسلامى در نيمه دوم قرن دوم هجرى خاندان جستان بر ديلمان و گيلان فرمانروائى مىكرده‌اند . بديهى است قبل از جستانيان سلسله‌هاى پادشاهى و فرمانروايان ديگرى بر اين خطه حكومت نموده‌اند كه ما در صفحات پيش با اسامى برخى از آنان آشنا شديم . اصطخرى مؤلف مسالك الممالك و ابو سعد آوه‌اى نويسنده تاريخ رى متذكر شده‌اند كه پايتخت جستانيان رودبار بوده است . در كتاب « تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه » نيز نوشته شده است كه تختگاه جستانيان رودبار الموت بود و هنگامىكه اين خاندان در برابر مسافريان دچار ضعف شد تختگاه خود را به لاهيجان انتقال داد . از آغاز كار جستانيان اطلاع زيادى در دست نيست ؛ نخستين پادشاه مشهور اين سلسله مرزبان پسر جستان است كه معاصر هارون الرشيد خليفه عباسى است . طبرى در حوادث سال 189 هجرى از او به عنوان فرمانرواى ديلم نام برده مىنويسد : « در اين سال رشيد وقتى به رى رسيد حسين خادم را به طبرستان فرستاد و با وى سه نامه نوشت كه يكى امان‌نامه شروين پدر قارن بود ، ديگرى امان‌نامه ونداهرمز جدّ مازيار بود و سوّمى امان‌نامه مرزبان پسر جستان فرمانرواى ديلم بود . فرمانرواى ديلم به نزد وى آمد كه به دو چيز داد و جامه‌اش پوشانيد و پس فرستاد . سعيد حرشى نيز با چهارصد دلير از طبرستان به نزد وى آمد كه به دست رشيد مسلمان شدند . ونداهرمز نيز بيامد و امان را پذيرفت و متعهد شنوائى و اطاعت و خراجگزارى شد ، از جانب شروين نيز چنين تعهد كرد و رشيد اين را از وى پذيرفت و او را بازگردانيد ، هرثمه را نيز همراه وى فرستاد كه پسر وى و پسر شروين را گروگان گرفت . » « 52 » كسروى از اين خبر نتيجه مىگيرد كه ديلميان در اين زمان داراى اهميت و اعتبار زياد بوده‌اند . وى مىنويسد : « در اين خبر اين نكته مهم است كه هارون بر خلاف پادشاهان طبرستان از مرزبان فرمانبردارى و باجگزارى نخواست ؛ معلوم است كه از ديلمان جاى چنين توقعى نبود و خلفا از ايشان به همين اندازه خرسند بودند كه متعرض مسلمانان نشوند و بىگفتگو است كه خواستن خليفه مرزبان را پيش خود به قصد دلجوئى بود كه بلكه از اين راه از گزند و آزار پياپى آن گروه آسودگى يابند و از اينجا توان دانست كه ديلمان در اين وقت چه اهميتى داشته‌اند . » « 53 » پس از مرزبان پسرش جستان به پادشاهى گيلان و ديلمان رسيد . از او نيز آگاهى دقيقى در دست نيست و حتى تاريخ فرمانروائى او را نيز نمىتوان به دقت تعيين كرد فقط مىتوان گفت كه وى در نيمه اول قرن سوم فرمانروائى داشته است زيرا هنگام قيام داعى كبير حسن بن زيد به سال 250 هجرى او در قيد حيات نبوده و فرزندش وهسودان حكومت مىكرده است . آغاز سلطنت وهسودان پسر جستان نيز مشخص نيست اما مدت كوتاهى پس از قيام داعى كبير ، وهسودان چشم از جهان پوشيد . او ابتدا با داعى پيمان اتحاد بست و يا به عبارتى ديگر با وى بيعت كرد ولى اتحاد آنها چندان دوام نيافت و وهسودان از داعى برگشت . گرچه ظاهرا علت جدائى و اختلاف آنها معلوم نيست اما مىتوان حدس زد كه نفوذ داعى در ميان مردم و اطاعت آنها از وى موجبات نارضائى وهسودان را فراهم كرده بود ؛ از سوى ديگر داعى كبير نيز ، كه طرف توجه مردم واقع شده و رهبرى عقيدتى و مذهبى عده قابل توجهى را بر عهده گرفته بود از قدرت و نفوذ وهسودان و رهبرى سياسى وى دلخوش نبود . در اواخر سال 250 هجرى وهسودان چشم از جهان پوشيد و فرزندش جستان جانشين او گرديد . جستان پسر وهسودان معروفترين پادشاه سلسله جستانيان است كه نزديك پنجاه سال فرمانروائى كرد . او نيز از متحدان داعى كبير بود و با يكى ديگر از دعاة علوى به نام كوكبى روابط حسنه داشت . مدت كوتاهى از فرمانروائى جستان نگذشته بود كه تصميم به توسعه قلمرو خويش گرفت و با يارى داعى كبير و كوكبى و مريدان آنها و گروهى از جنگجويان ديلمى به رى عزيمت كرد . عبد الله بن عزيز كارگزار طاهريان در رى قدرت مقاومت در خود نديد و راه گريز پيش گرفت . مردم رى ناگزير با پرداخت مبلغ قابل توجهى به جستان از در صلح و آشتى وارد شده ، شهر را به او سپردند . جستان ، احمد بن عيسى ، يكى از نمايندگان داعى كبير را به حكومت رى منصوب كرد و خود به قزوين عزيمت نمود . جستان به يارى جنگجويان ديلمى و علويان بر قزوين و ابهر و زنجان دست يافت ولى مدت تسلط ديلميان و علويان بر اين نقاط چندان به طول نيانجاميد . در اوايل سال 253 هجرى موسى بن بغا به فرمان خليفه المعتز بالله در رأس سپاهى عظيم از بغداد به سوى قزوين حركت كرد و اين نقاط را از ديلميان پس گرفت و حتى آنان را تا كوهستانهاى ديلم تعقيب كرد . جستان در سال 259 هجرى يك بار ديگر به قزوين لشكر كشيد و با محمد بن فضل قزوينى جنگ كرد اما كارى از پيش نبرد . « 54 » يك سال بعد يعنى در سال 260 هجرى يعقوب ليث صفار به جنگ داعى كبير حسن بن زيد رفت . جستان به يارى داعى كبير شتافت . يعقوب در برابر لشكريان ديلمى و طبرى دچار شكست شد و به خراسان بازگشت . پس از مرگ حسن بن زيد ، جستان با جانشين وى محمد بن زيد متحد گرديد . در سال 276 هجرى رافع بن هرثمه ، كه

--> ( 52 ) . تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، جلد دوازدهم ، 1354 ، صفحه 5336 و 5337 . ( 53 ) . شهرياران گمنام ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ چهارم ، 1355 ، صفحه 39 . ( 54 ) . طبرى ، جنگ سال 259 را مربوط به وهسودان بن جستان مىداند اما همانطور كه كسروى نيز در حاشيه صفحه 22 كتاب شهرياران گمنام متذكر شده است وهسودان هفت سال قبل از اين تاريخ درگذشته و فرزندش جستان جانشين وى شده بود .