ابراهيم اصلاح عربانى
48
كتاب گيلان ( فارسى )
درآمدند . در اينجا مردان شاه خزر با عدهء نيرومند براى دفع كسانىكه از اين دريا برآيند و يا از دشت ما بين خزر و نيطس بيايند آمادهاند . . . وقتى كشتيهاى روس به مردان خزر كه به دهانه خليج آماده بودند رسيد به شاه خزر نامه نوشتند كه از آن ناحيه بگذرند . . . و به درياى خزر كه درياى گرگان و طبرستان و ديگر ديار ايران است كه گفتهايم وارد شوند و نصف غنايمى را كه از اقوام سواحل اين دريا بدست آرند به دو دهند و او نيز اجازه داد وارد خليج شدند . . . از آنجا سوى شهر آمل سرازير شدند . . . و كشتيهاى روس به دريا پراكنده شد و دستهها به گيل و ديلم و طبرستان و آبسكون ، شهر ساحلى گرگان ، و ديار نفت و آذربايجان فرستادند . . . روسان خونها بريختند و زنان و كودكان را به اسيرى گرفتند و اموال فراوان به غارت بردند و به هرجا حمله كردند به ويرانى دادند و بسوختند و اقوام سواحل دريا به فغان آمدند . . . و روسان را با گيل و ديلم به فرماندهى يكى از سرداران ابن ابى الساج جنگها بود . . . و روسان ماههاى بسيار به همين وضع كه گفتيم در اين دريا ببودند . . . و چون روسان غنيمت فراوان گرفتند و از اقامت ملول شدند به دهانه و مصب رود خزر رفتند و به شاه خزر نامه نوشتند و مطابق شرطى كه نهاده بودند اموال و غنيمت براى او فرستادند . شاه خزر كشتى ندارد و مردانش عادت كشتىنشينى ندارند و اگر چنين نبود براى مسلمانان خطرى بزرگ بودند و چون لارسيان و ديگر مسلمانان درياى خزر حكايت روسان بدانستند به شاه خزر گفتند ما را با اين قوم كه به ديار برادران مسلمان ما حمله برده و خونها ريخته و زنها و اطفال را اسير كردهاند به هم واگذار ، و شاه منع ايشان نتوانست كرد . . . مسلمانان اردو زدند و به طلب روسان دنبال آب سرازير شدند . وقتى چشم به چشم افتاد روسان از كشتيها برون شدند و مقابل مسلمانان صف كشيدند و خلق بسيار از نصاراى مقيم آمل همراه مسلمانان بود و مسلمانان پانزده هزار بودند با اسب و سلاح ، و سه روز در ميانه پيكار بود كه خدا مسلمانان را بر آنها فيروزى داد و به شمشير دچار شدند . جمعى كشته و گروهى غريق شدند . . . از جماعتى كه بر ساحل رود خزر به دست مسلمانان كشته شدند آنچه به شمار آمد سىهزار بود و از آن سال ديگر روسان بازنيامدند . » « 45 » شاه خزر در مروج الذهب معرفى نشده كه چه كسى بوده و بر كدام سرزمينها پادشاهى مىكرده ولى با توجه به سوابق تاريخى و وقايعى كه تا اين تاريخ اتفاق افتاده مخصوصا اشاره مسعودى به خطر شاه خزر براى مسلمانان مىتوان استنباط كرد كه وى كسى بوده است كه بر قسمتهائى از گيلان و ديلمان مخصوصا نواحى كوهستانى سواحل خزر فرمان مىرانده و با مسلمانان و سپاهيان عرب و تازهمسلمانان ايران خصومت و دشمنى داشته است . به همين دليل در برابر اعمال روسها بىطرف و بىتفاوت مانده و حتى به طور ضمنى با روسها پيمان بسته است . اگر اين نظر درست باشد ، كه به احتمال زياد نيز بايد درست باشد ، ديلميان و گيلانيانى كه به شاه خزر گفتند « ما را با اين قوم كه به ديار برادران مسلمان ما حمله برده و خونها ريخته و زنها و اطفال را اسير كردهاند به هم واگذار » از جمله كسانى بودند كه به اسلام گرويده و يا تحت تأثير سادات علوى قرار گرفته بودند . قيام حسن بن على اطروش ( ناصر الكبير ) در تمام مدتى كه اين حوادث و وقايع مىگذشت امام علوى ، حسن بن على اطروش ( ناشنوا ) ملقب به ناصر الكبير ، كه پس از قتل محمد بن زيد به ديلمان پناه برده و در آنجا سكونت اختيار كرده بود مقدمات يك قيام را فراهم مىكرد . گرگان و طبرستان همچون ساير نواحى ايران توسط عمال و كارگزاران خليفه بغداد اداره مىشد اما گيلان و ديلمان زير فرمان سلاطين محلى بود و حسن بن على اطروش كه از مبلغان اسلام بود اندكاندك به عنوان رهبر مذهبى شناخته شد . او كه مصمم به خونخواهى محمد بن زيد بود سكنه طبرستان را به شورش عليه فرمانروايان سامانى و ديلميان و گيلانيان را به قيام بر ضد جستانيان تحريك مىكرد . ابن اسفنديار در اين زمينه مىنويسد : « سيد ناصر كبير ابو محمد حسن بن على به گيلان و ديلمان خروج كرد و گفت : ثار داعى الحق محمد بن زيد خواهم خواست . خلايقى انبوه بر او گرد آمدند و روى به آمل نهاد . اسماعيل ، فرزند خويش احمد بن اسماعيل را با ابن عم عبد الله بن محمد بن نوح ابو العباس به مصاف فرستاد و مردم آمل به كلى به دو روى دادند تا به موضعى كه فلاس گويند به هم رسيدند . و ديالم را شكسته و دو هزار مرد را از ايشان كشته و از آن جمله پدر ماكان كاكى بود و پدر حسن فيروزان كه ملوك گيل و ديلم بودند . . . و چون اين فتح و نصرت پديد آمد و ديالم مالشى بليغ يافتند ولايت طبرستان جمله به ابن عم خويش ابى العباس عبد الله بن محمد بن نوح بن اسد سپرد و او مردى بود با عقل و كياست و فضل و دراست و سيرت حسنه . مردم با او آرام گرفتند و آسايشى كه هرگز نديدند يافتند . » « 46 » از آنسوى محمد بن هارون كه به ديلمان پناه برده بود به جستان وهسودان پيوست و با ناصر الكبير حسن اطروش بيعت كرده سپاهى فراهم نمود و به عزم استخلاص طبرستان رهسپار آن ولايت شد . طبق نوشته ابن اسفنديار ناصر الكبير و جستان وهسودان او را همراهى مىكردند . پس از چندين نبرد بالاخره محمد بن هارون به نيرنگ و فريب در دام دشمن اسير شد و به بخارا نزد اسماعيل سامانى اعزام گرديد . اسماعيل فرمان قتل او را صادر كرد . اطروش به گيلان مراجعت كرده بار ديگر به كار اجتهاد و تبليغ مشغول شد . در تاريخ كامل ابن اثير و ساير مآخذ و منابع از همراهى اطروش و جستان وهسودان با محمد بن هارون و شركت آنها در جنگ مطلبى ديده نمىشود . طبق روايت ابن اثير اطروش ديلميان را به خروج و قيام دعوت مىكرد و آنها دعوتش را اجابت نمىكردند فقط حسان بن نوح اجابت كرد . اتفاقا امير احمد سامانى ، ابن نوح را از امارت طبرستان عزل كرد و شخصى موسوم به سلّاما را به جاى وى منصوب نمود . سلّاما با مردم بدرفتارى كرد . ديلميان بر او شوريدند
--> ( 45 ) . مروج الذهب ، ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1356 ، جلد اول ، صفحه 180 و 181 . ( 46 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار كاتب ، كلاله خاور ، تهران 1320 ، صفحه 260 .