ابراهيم اصلاح عربانى

38

كتاب گيلان ( فارسى )

وطن كرده باشد پياده متوجه طبرستان گشت و پيوسته با مردم طبرستان صحبتها داشتى و با ملوك و حكّام اختلاط نمودى . چون خاص و عام از او بزرگى و علو همت مشاهده مىكردند همه با او بنياد موافقت نمودند و او را گاوباره لقب نهادند و از بسيارى دانش در وقايع و حروب كه حاكم ولايت را با خصمان اتفاق مىافتاد گاوباره تدبيرهاى باصواب كردى و رايهاى نيك زدى و در مقام قتال و جدال شجاعتها مىنمودى ، تا در طبرستان نزد بزرگان مشار اليه و معتمد عليه گشت . . . » « 93 » بر طبق آنچه ظهير الدين مرعشى و ابن اسفنديار كاتب « 94 » و اولياء اللّه آملى « 95 » مىنويسند گيل گيلانشاه معتمد و مشاور آذرولاش فرمانرواى طبرستان شد . در اين زمان اعراب حمله و هجوم به ممالك همجوار را آغاز كرده بودند و تركان با استفاده از اين فرصت دست به حمله زده از خراسان به طبرستان تاختند . آذرولاش به قصد مقابله با تركان لشكر آراست . جيل بن جيلان شاه در سپاه طبرستان فداكاريها و دلاوريهاى فراوان نمود و خود را به لشكر ترك زده ايشان را منهزم ساخت . آوازه شجاعت او در اطراف و اكناف از جمله طبرستان پيچيد و قدر و مرتبه او بيشتر شد تا روزى نزد آذرولاش رفت و اجازه گرفت به گيلان عزيمت كرده اسباب و اثاثيه و بچه‌هاى خردسالش را بياورد . به محض رسيدن به گيلان لشكرى فراهم ساخت و سپس روى به طبرستان نهاد . آذرولاش از اين جريان اطلاع يافت و پيكى به مداين نزد يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى فرستاد او را آگاه گردانيد . يزدگرد جواب داد كه اين شخص كيست و منظورش چيست ؟ آذرولاش ، او را مردى بىنام‌ونشان معرفى كرد امّا يزدگرد اين حرف را نپذيرفت و موبدان را احضار كرده از آنان استفسار نمود . افرادى كه بر حال گاوباره آگاهى داشتند ، گفتند كه او از نوادگان جاماسپ و از عموزادگان پادشاهان ايران است . يزدگرد به آذرولاش نوشت كه اين مرد از عموزادگان است ؛ در چنين وقتىكه خطر اعراب ما را تهديد مىكند رنجانيدن او به صلاح ما نيست . حكومت طبرستان را به او بسپار و تسليم فرمان وى شو . آذرولاش به فرمان عمل كرد و طبرستان به تصرف جيل بن جيلان شاه معروف به گاوباره درآمد . گاوباره هدايائى به دربار يزدگرد فرستاد و يزدگرد متقابلا او را خلعت ارزانى فرموده به لقب فرشوادگر شاه « 96 » ملقب ساخت . وى تا سال شصت و دو هجرى ( 681 ميلادى ) يعنى تا زمانىكه حيات داشت در منتهاى قدرت به ناحيه وسيعى از گيلان تا گرگان فرمانروائى مىكرد . گيل بن گيلانشاه داراى دو فرزند بود : يكى دابويه فرزند ارشد و سرسلسله گاوباره‌هاى دابويهى كه پس از مرگ پدر سى سال فرمانروائى كرد و ديگر پادوسپان پسر كوچك و سرسلسله گاوبارگان پادوسپانى . پادوسپان در زمان حيات پدر مأمور اداره امور رويان گرديد . هريك از اين دو سلسله قرنهاى متمادى بر سرزمينهاى كناره خزر مخصوصا گيلان ، ديلمستان ، طبرستان و رويان فرمانروائى كردند .

--> ( 93 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، نشر گستره ، تهران 1363 ، صفحه 37 تا 40 . ( 94 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار ، به تصحيح عباس اقبال ، انتشارات خاور ، صفحه 153 و 154 . ( 95 ) . تاريخ رويان ، اولياء اللّه آملى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، 1348 ، از صفحه 23 تا 34 . ( 96 ) . به معنى پادشاه كوه و دشت و هامون .