ابراهيم اصلاح عربانى

336

كتاب گيلان ( فارسى )

نيز جز اشاراتى مبهم در سفرنامه‌هاى جهانگردان و محققين خارجى وجود ندارد . جان بل John Bell كه در سال 1717 ميلادى ( 1129 هجرى قمرى ) از رشت بازديد كرده مىنويسد : « رشت در دشتى كه از هرسو توسط جنگلهاى انبوه احاطه شده قرار گرفته است . . . خانه‌هاى پراكنده ، شهر را بيشتر شبيه يك دهكده بزرگ كرده‌اند تا يك شهر . رطوبت زمين موجب شده است كه ساكنين ، نقاط خشك را براى خانه‌سازى انتخاب كنند . خانه‌هاى رشت در مقايسه با خانه‌هاى ساير نقاط ايران حقير به نظر مىرسند . بام خانه‌ها بلند و پوشيده از سفال است تا آب بارانهاى فراوان در آنها جريان پيدا كند . » « 11 » يوهان ياكوب لرخ J . J . Lerch كه 28 سال بعد از جان بل يعنى در سال 1745 وارد گيلان شده و تا سال 1747 در اين استان اقامت داشته است در مورد رشت مىنويسد : « خانه‌ها يك طبقه ساخته شده و يك ايوان مسقف در جلو به چشم مىخورد . سايه سقف ايوان در تابستان از شدت گرماى ساختمان مىكاهد . گچ‌بريها و خطوط طلائى و نقاشيهاى تزئينى نماى زيبائى به ساختمان داده است . در اطاقهائى كه مخصوص خانمهاست ، روى ديوارها آينه‌كارى شده است . آينه‌ها فاقد قاب هستند . در اطاقها بخاريهاى ديوارى وجود دارد . پنجره‌ها و درها با كارهاى ظريف هنرى تزئين شده‌اند . . . در خانه‌هاى افراد ثروتمند پنجره‌هائى با شيشه‌هاى مخصوص وجود دارد كه نشانى از هنر ايرانى است . شيشه‌ها ضخيم و كوچك و غير شفاف هستند يعنى فقط نور را عبور مىدهند و چون داراى رنگهاى گوناگون از قبيل سرخ ، سفيد ، آبى و سبز هستند زيبائى مخصوصى به درون خانه مىبخشند . . . » « 12 » گملين Gemlin حدود 26 سال بعد از لرخ ، يعنى در سال 1772 ميلادى ( 1184 هجرى قمرى ) رشت را ديده و در مورد آن نوشته است : « . . . خانه‌هاى رشت متصل به يكديگرند و در اطراف ميدانها و نقاط اصلى شهر مجتمع شده‌اند ؛ بقيه بدون هيچ نظم و ترتيبى پراكنده‌اند . . . تعداد خانه‌هائى كه با آجر و به سليقه شرقى ساخته شده‌اند به حدود 2000 باب مىرسد . . . خانه خان چه از نظر زيبائى نماى خارجى و چه از نظر زيبائى داخلى از تمام خانه‌ها متمايز است . اين خانه از چند كلاه فرنگى بزرگ چهار ضلعى تشكيل شده است كه توسط راهروهاى زيبائى به يكديگر مربوط مىشوند . » « 13 » سياحانى كه از گيلان ديدن كرده‌اند اغلب در مورد شهر رشت مطالبى به رشتهء نگارش كشيده و وضع آن را شرح داده‌اند . ترزل Terzel جهانگرد آلمانى كه در سالهاى آغازين قرن نوزدهم به گيلان سفر كرده خانه‌هاى رشت را چنين توصيف مىكند : « خانه‌هاى رشت با آجر بنا گرديده و سقفها از سفالهائى كه غالبا جلا يافته‌اند پوشيده شده است . طرح بامهاى سفالى متناسب با شرايط اقليمى و معمارى خاص گيلان است . در شهر رشت 3000 خانه وجود دارد كه سه چهارم آنها به صورت پراكنده در ميان انبوه درختان بنا شده‌اند . آنها يك طبقه و داراى كرسى هستند . در مقابل اطاقها ايوان وجود دارد . » « 14 » حدود 60 سال بعد گلينى يكى ديگر از جهانگردان در همين زمينه مىنويسد : « خانه‌هاى ثروتمندان دو طبقه هستند اما خانه‌هاى افرادى كه امكانات مادى محدودترى دارند از يك طبقه تجاوز نمىكند . پنجره اين قبيل خانه‌ها فاقد شيشه بوده با كركره‌هاى چوبى ضخيم محفوظ شده‌اند . » « 15 » بالاخره رابينو در نخستين دههء قرن بيستم رشت را چنين وصف مىكند : « . . . بازارها قسمت قابل توجهى از مركز شهر را ، كه داراى كوچه‌پس‌كوچه‌هاى تنگ و تاريك است ، اشغال كرده‌اند . تعداد كوچه‌هاى بزرگ كم است ؛ فقط برخى از آنها سنگفرش است . . . بازارها از سه يا چهار كوچه تنگ موازى با يكديگر تشكيل شده‌اند . اين كوچه‌ها با گوشه‌اى راست به ساير كوچه‌ها مربوط مىشوند و داراى تعداد زيادى كاروانسرا هستند كه همه آنها يك مجموعه وسيعى از دكانها و انبارها را شكل مىدهند . اين بازارها خيلى خوب سنگفرش شده‌اند اما مانند غالب بازارهاى نقاط ديگر كاملا پوشيده نيستند . به جاى سقفهاى منحنى يا گنبدى شكل كه در يك سوى كوچه به سوى ديگر كشيده مىشوند ، از هرطرف ، سايبانها عابران پياده و دكانها را از باران و تابش خورشيد محافظت مىكنند اما سواران كه مجبور هستند از وسط عبور كنند در معرض سرما و گرما و سيلابهائى قرار مىگيرند كه باران از بامها جارى مىسازد . » « 16 » در بحث از معمارى شهرى گيلان بايد اين نكته را متذكر شد كه شهرهاى گيلان آباديها و روستاهاى رشد يافته‌اى هستند كه به مرور زمان وسعت و گسترش يافته و به شهر تبديل گرديده‌اند ، به همين‌سبب اصول شهرسازى در آنها رعايت نشده و شهرها طبق يك برنامه مشخص طرح‌ريزى و پايه‌گذارى نشده‌اند ، در نتيجه كوچه‌ها و خيابانها و نيز واحدهاى تجارى و مسكونى فاقد نظم و هماهنگى لازم بوده بين آنها ارتباطى معقول و منطقى وجود ندارد . در توسيع و گسترش شهرها و آباديها و نيز روستاهائى كه به شهر تبديل شده‌اند آينده‌نگرى وجود نداشته و گسترش آنها بدون طرح و نقشه قبلى و توجه به نيازهاى آينده بوده است . يكسانى شرايط جوى و طبيعى در روستاها و شهرهاى گيلان و نيز تبديل روستاها و آباديها به صورت شهر موجب شده است كه معمارى شهرى و معمارى روستائى در برخى از زمينه‌ها مشترك بوده و شباهتهاى قابل توجهى به يكديگر داشته باشند ؛ در عين حال معمارى شهرى در گيلان همانند معمارى ساير شهرهاى ايران ويژگيهائى دارد كه آن را از معمارى بومى و روستائى متمايز مىسازد . همان‌گونه كه شهر خصوصيات متفاوتى از روستا دارد به همان‌ترتيب نيز معمارى شهرى واجد برخى ويژگيهاى جداگانه مىباشد . در معمارى شهرى تأثير عوامل فرهنگى و اجتماعى درون جامعه شهرى و همچنين تأثير معمارى و هنر ، بيرون از حوزهء شهر را مىتوان مشاهده كرد . چنان‌كه در معمارى شهرهاى گيلان علاوه بر تأثير فرهنگ خاص شهرهاى شمال ايران ، معمارى سرزمينهاى همجوار مانند

--> ( 11 ) . Les Provinces Caspiennes de la Perse , le Guilan , H . L . Rabino , Paris 1917 , P . 69 - 70 . ( 12 ) . Gilan , Iran , Traditionelle Architektur und Konsequenzen fu ? r Stadtentwicklung , Issa Madani und Go ? tz , Stuttgart 1986 , P . 193 . ( 13 ) . Les Provinces Caspiennes . . . , H . L . Rabino , P . 70 - 71 . ( 14 ) . Gilan , Iran . . . , Issa Madani , P . 193 . ( 15 ) . Ibid , P . 193 . ( 16 ) . Les Provinces Caspiennes . . . , H . L . Rabino , P . 71 - 72 .